فیلترها

فرانکلین و محله ی دوست داشتنی اش

80,000 تومان

"فرانکلین بعد از خوردن سوپ کلم و شیرینی احساس بهتری داشت. گفت: حالا می توانم دوباره به طرحم فکر کنم. بعد از پدر و مادرش پرسید که آنها چه چیز محله را بیشتر دوست دارند. مادرش گفت: من بازارهای روز یکشنبه را بیشتر دوست دارم. فرانکلین خندید. او عاشق نخودفرنگی های شیرین خرگوش که خودش می کاشت و حشرات قهوه ای رنگ زمین موش خرما بود. پدرش گفت: من عضویت باشگاه شطرنج را دوست دارم. فرانکلین موافق بود. او هم دوست داشت عضو باشگاه شطرنج باشد." 

فرانکلین فوتبال بازی می کند
بستن

فرانکلین فوتبال بازی می کند

95,000 تومان

در بازی وقتی توپ به دست دوستان فرانکلین می رسد، همه با عجله به آن حمله می کنند. بازیکنان توی دست و پای هم می افتند و دم و پا و گوش هایشان به هم می پیچد و همه با هم زمین می خورند. هربار، مربی به آنها می گوید که باید مثل یک تیم با هم همکاری کنند و توپ را بین خودشان بچرخانند. آیا فرانکلین، سگ آبی، خرگوش و خانم غاز موفق می شوند با یکدیگر بازی تیمی داشته باشند؟

فرانکلین دیگر فضولی نمی‌کند

95,000 تومان

تولد خرسی است و مادر خرسی از مادر فرانکلین می‌خواهد تا کادوی تولد خرسی را برایش پنهان کند چون نگران است که مبادا خرسی فضولی کند و بداند کادویش چیست. فرانکلین کنجکاو نمی‌تواند جلوی خودش را بگیرد و یک کادوی زرد رنگ در کمد پیدا می‌کند و فکر می‌کند که کادوی تولد خرسی است. فرانکلین یواشکی کادو را نگاه می‌کند. آیا کار فرانکین درست است؟ آیا فرانکلین می‌تواند این راز را نگه دارد و به بقیه چیزی نگوید؟

فرانکلین و قهرمان واقعی

95,000 تومان

در این کتاب داستان فرانکلین، فرانکلین و حلزون می خواهند مانند شخصیت کتاب مورد علاقه خود، داینارو، ابرقهرمان کانگورو، قهرمان شوند. آن‌ها وقتی متوجه می‌شوند که دینارو برای امضای کتاب به کتابفروشی آقای هرون می‌رود، هیجان‌زده می‌شوند و جفت هیجان‌زده برای ملاقات با قهرمان خود به بیرون می‌روند. اما، در راه، فرانکلین و حلزون برای کمک به یک دوست نیازمند توقف می کنند - و متوجه می شوند که برای ساختن یک ابرقهرمان نیازی به قدرت های فوق العاده نیست.

فرانکلین و خواهر کوچولویش

80,000 تومان

رانکلین خواهر کوچولویش را خیلی دوست دارد. آن‌ها دوست دارند همیشه باهم بازی کنند. فرانکلین می‌تواند اعداد دو رقمی را بشمرد و بند کفش‌هایش را ببند. او به خواهر کوچک‌ترش هریت کمک می‌کند دکمه‌هایش را ببند و زیپش را بالا بکشد. برایش کتاب قصه و داستان می‌خواند و گاهی اوقات هم قایم‌باشک بازی می‌کنند. فرانکلین برادر بزرگ بودن را دوست دارد و همیشه مراقب خواهرش است.

فرانکلین می گوید دوستت دارم

95,000 تومان

وقتی متوجه می شود که روز تولد مادرش در راه است ، نمی تواند بهترین هدیه را پیدا کند. فرانکلین پس از روزها فکر کردن ، تصمیم می گیرد همه کارها را برای مادرش انجام دهد. صبح روز تولد او صبحانه را در رختخواب می برد ، یک سنجاق درست می کند ، یک نقاشی می کشد و گل های تازه را از باغ برش می دهد! و سپس فرانکلین مادرش را در آغوش می گیرد و می گوید: "دوستت دارم" --- که البته بهترین هدیه از همه کودکان است.