بیا بغلم فیل کوچولو
دست های نرم این فیل بامزه برای بغل های محکم و گنده عالی اند. وقتی این کتاب انگشتی دوست داشتنی را با کوچولوی خود می خوانید، با او بازی کنید، بغلش کنید، قلقلکش بدهید و او را بخندانید. این لحظه ها قشنگ ترین و شیرین ترین لحظه های زندگی اند. پس حسابی با کوچولویتان خوش بگذرانید!
بیا بغلم خرس کوچولو
دست های نرم این خرس بامزه برای بغل های محکم و گنده عالی اند. وقتی این کتاب انگشتی دوست داشتنی را با کوچولوی خود می خوانید، با او بازی کنید، بغلش کنید، قلقلکش بدهید و او را بخندانید. این لحظه ها قشنگ ترین و شیرین ترین لحظه های زندگی اند. پس حسابی با کوچولویتان خوش بگذرانید!
بیا بغلم میمون کوچولو
دست های نرم این میمون بامزه برای بغل های محکم و گنده عالی اند. وقتی این کتاب انگشتی دوست داشتنی را با کوچولوی خود می خوانید، با او بازی کنید، بغلش کنید، قلقلکش بدهید و او را بخندانید. این لحظه ها قشنگ ترین و شیرین ترین لحظه های زندگی اند. پس حسابی با کوچولویتان خوش بگذرانید!
هنری زلزله ۹ – هنری زلزله و ماشین زمان
در هرکدام از کتابهای مجموعه هنری زلزله، چهار داستان مستقل طنز و بامزه از هنری می خوانید. هنری زلزله با شیطنتهایش نسبت به والدین، برادر کوچک و دوستانش هربار شما را سرگرم کرده و میخنداند.
هنری زلزله ۱۰ – هنری زلزله و عشق فوتبال
در هرکدام از کتابهای مجموعه هنری زلزله، چهار داستان مستقل طنز و بامزه از هنری می خوانید. هنری زلزله با شیطنتهایش نسبت به والدین، برادر کوچک و دوستانش هربار شما را سرگرم کرده و میخنداند.
هنری زلزله ۶ – هنری زلزله در جشن تولد
فرانچسکا سایمون امروزه نویسندهی بسیار معروفی است که هم داستانهای طنز کودکانه مینویسد و هم نمایشنامه و هم کتاب آشپزی! او با همسر و پسرش در لندن زندگی میکند.
جونی بی جونز ۹ – مهمانی بالش های قلنبه
یک مامانبزرگ پولدار جونی را به خانهاش دعوت کرده... وای! خوابیدن توی یک خانهی بزرگ و زرق و برقدار خیلی کیف دارد... حتی اگر هزارتا قول هم به مامان و بابا داده باشی که نپری، ندوی، جیغ نکشی و... اما حواست کجاست، جونی؟ این چه وضع غذا خوردن است؟ چرا بالشها را پرت میکنی؟ نکند تمام قولها یادت رفته......
جونی بی جونز ۶ – جشن تولد جیم بدجنسه
تولد جیم بدجنسه است. او همهی بچههای کلاس را دعوت کرده، به جز جونی! خب شاید جونی هم جشن تولدش را شش ماه زودتر بگیرد و جیم را دعوت نکند. یا اثاثکشی کند و از اینجا برود... یا موهای جیم بدجنسه را بگیرد و محکم بکشد یا کارت دعوت یکی از بچهها را کش برود... مگه نه، جونی؟
جونی بی جونز ۷ – هیولای زیر تخت
مامان و بابا میگویند هیچ هیولایی در کار نیست. پس جای آب دهن هیولا چهجوری روی بالش جونی مانده؟ جونی میترسد بخوابد و هیولا پاهایش را ببیند که از تخت آویزان شده و... وای جونی! نکند هیولا فکر کند انگشتهای قلنبهی پایت سوسیسهای خوشمزهای هستند که باید قورتشان بدهد!
جونی بی جونز ۸ – دزد مدرسه
جونی توی حیاط مدرسه داد میزند: «دزد! دزد! یکی دستکشهای مرا دزدیده!» اما هر چی میگردد، نه دزد را پیدا میکند و نه دستکشها را... جونی میگوید هر کی چیزی پیدا کرد برنده است؛ و هر کی چیزی گم کرد، بازنده! برای همین وقتی یک خودکار ششرنگ پیدا میکند، جوری قند توی دلش آب میشود که انگار خودکار مالِ خودِ خودش است... اما هی، صبرکن، جونی! اینجوری که نمیشود...
اگر به یک موش شیرینی بدهی
اگر به یک موش شیرینی بدهی، یک لیوان شیر هم می خواهد. وقتی به او شیر بدهی، نی هم می خواهد...
آملیا بدلیا ۳ باغ وحش درست می کند
با آملیا بدلیا کار نشد ندارد! آملیا بدلیا فکر محشری دارد! میخواهد توی حیاط پشتی خانهشان یک باغوحش راه بیندازد. او از تمام دوستانش میخواهد با حیوانات خانگیشان به آنجا بیایند و در درست کردن باغوحش کمکش کنند. اما وقتی یک میمون سنجابی واقعی از باغوحش واقعی شهر فرار میکند، باغوحش خانه آملیا بدلیا حسابی مشهور میشود. اینجا را ببینید! آملیا بدلیا با یک عالمه حیوان وحشی از راه رسیده!
آملیا بدلیا ۸ عروسی را نجات میدهد
با آملیا بدلیا کار نشد ندارد! آملیا بدلیا قرار است در عروسی ساحلی خاله ماری نقش دختر گلریزان را داشته باشد. اما اصلاً صبر و تحمل ندارد. قبل از عروسی یک عالمه کار باید انجام دهند: از درست کردن غذا گرفته تا آماده کردن لباس عروسی و کیک. آملیا بدلیا هم باید دستی در همهی این کارها داشته باشد. حالا عروسی همانطور که دوست دارند پیش میرود یا نه؟ مطمئناً نه.
آملیا بدلیا ۷ کارمند میشود
با آملیا بدلیا کار نشد ندارد! آملیا بدلیا نمیداند وقتی بزرگ شد میخواهد چه کاره شود. برای همین وقتی در مدرسه به درس شغلها میرسند، اصلاً خوشحال نمیشود. آخر او ترجیح میدهد زنگ تفریح با دوستانش خوش بگذراند تا اینکه به آینده فکر کند! اما وقتی با همکلاسیهایش به بازدید شرکت پدرش میروند او از یک دختر بدخلق تبدیل به دختری با ایدههای بزرگ میشود.
آملیا بدلیا ۴ ورزشکار می شود
با آملیا بدلیا کار نشد ندارد!
آملیا بدلیا از مسابقه دادن خوشش میآید. اما از روزی که برای بازی توی تیم انتخاب نمیشود، حوصلهی ورزش کردن هم ندارد و فکر میکند پریدن و دویدن چه فایدهای دارد؟ وقتی همه نظر او را در مورد ورزش عوض میکنند، آملیا بدلیا کلی تمرین میکند و تازه میفهمد که چطور میتواند یک قهرمان واقعی باشد.
آملیا بدلیا ۲ به مسافرت می رود
با آملیا بدلیا کار نشد ندارد! آملیا بدلیا میخواهد بزند به جاده. اما کجا؟ او میخواهد حسابی غافلگیرتان کند. آملیا بدلیا و پدر و مادرش میخواهند کارهای جدیدی انجام بدهند (مثل ماهیگیری). آنها یک عالمه پیتزا میخورند (بهبه) و آملیا بدلیا دوست جدیدی پیدا میکند، دوستی که هیچوقت فراموشش نمیکند.