کمی بعد، برایدن متوجه میشود که توفانی در راه است. او میداند که خواهرانش، مینی و میلی، از رعد و برق میترسند….
شادی هندوانهای
در انتهای دهکدهای، پشت دری سبزرنگ، خانم جولی شادوشنگول با گرازش، ملوین، زندگی میکرد. صبح هر روز، خانم جولی شادوشنگول روی شاخهی درختش مینشست و آهنگی را با ویولنسل مینواخت. ملوین هم با زمزمهای دلپذیر او را همراهی میکرد.
خرسی خیلی بداخلاق
وقتی داشتیم لابهلای قفسهها کتابگردی میکردیم چشممون خورد به یکی از جلدهای این مجموعه و باهاش کلی کیف کردیم و خندیدیم. بعد کنجکاو شدیم و دونه دونه جلدهاش رو خوندیم و دیدیم که یکی از یکی بهترن. خلاصه که خیلی خیلی از این مجموعه 7جلدی خوشمون اومد. نویسنده این کتابها خیلی خیلی خلاقانه داستانهاش رو نوشته.
خرسی داستان خیلی خیلی بانمکه و روباه قرمز خوندن این کتابها رو به همهی 2 تا 8 سالهها حسابی توصیه میکنه.
خرسی خیلی شجاع
وقتی داشتیم لابهلای قفسهها کتابگردی میکردیم چشممون خورد به
یکی از جلدهای این مجموعه و باهاش کلی کیف کردیم و خندیدیم. بعد کنجکاو شدیم و
دونه دونه جلدهاش رو خوندیم و دیدیم که یکی از یکی بهترن. خلاصه که خیلی خیلی از
این مجموعه 7جلدی خوشمون اومد. نویسنده این کتابها خیلی خیلی خلاقانه داستانهاش
رو نوشته.
خرسی داستان خیلی خیلی بانمکه و روباه قرمز خوندن این کتابها رو به همهی 2 تا 8 سالهها حسابی توصیه
میکنه.
خرسی خیلی قهرمان
وقتی داشتیم لابهلای قفسهها کتابگردی میکردیم چشممون خورد به یکی از جلدهای این مجموعه و باهاش کلی کیف کردیم و خندیدیم. بعد کنجکاو شدیم و دونه دونه جلدهاش رو خوندیم و دیدیم که یکی از یکی بهترن. خلاصه که خیلی خیلی از این مجموعه 7جلدی خوشمون اومد. نویسنده این کتابها خیلی خیلی خلاقانه داستانهاش رو نوشته.
خرسی داستان خیلی خیلی بانمکه و روباه قرمز خوندن این کتابها رو به همهی 2 تا 8 سالهها حسابی توصیه میکنه.
خرسی خیلی گرسنه
وقتی داشتیم لابهلای قفسهها کتابگردی میکردیم چشممون خورد به یکی از جلدهای این مجموعه و باهاش کلی کیف کردیم و خندیدیم. بعد کنجکاو شدیم و دونه دونه جلدهاش رو خوندیم و دیدیم که یکی از یکی بهترن. خلاصه که خیلی خیلی از این مجموعه 7جلدی خوشمون اومد. نویسنده این کتابها خیلی خیلی خلاقانه داستانهاش رو نوشته.
خرسی داستان خیلی خیلی بانمکه و روباه قرمز خوندن این کتابها رو به همهی 2 تا 8 سالهها حسابی توصیه میکنه.
خرسی خیلی خواب آلو
وقتی داشتیم لابهلای قفسهها کتابگردی میکردیم چشممون خورد به یکی از جلدهای این مجموعه و باهاش کلی کیف کردیم و خندیدیم. بعد کنجکاو شدیم و دونه دونه جلدهاش رو خوندیم و دیدیم که یکی از یکی بهترن. خلاصه که خیلی خیلی از این مجموعه 7جلدی خوشمون اومد.نویسنده این کتابها خیلی خیلی خلاقانه داستانهاش رو نوشته.
خرسی داستان خیلی خیلی بانمکه و روباه قرمز خوندن این کتابها رو به همهی 2 تا 8 سالهها حسابی توصیه میکنه.
یک روز جادویی که قرار بود هیچ کاری نکنم!
تبلتم افتاد توی برکه! بدون تبلت هیچ کاری نداشتم بکنم. انگار نهال کوچکی بودم که بیرون از خانه وسط طوفان گیر افتاده باشد. احساس کردم در آن نزدیکی، چیز خاصی وجود دارد... دنیای اطرافم یواش یواش داشت تغییر میکرد!
خرسی خیلی پر سر و صدا
وقتی داشتیم لابهلای قفسهها کتابگردی میکردیم چشممون خورد به یکی از جلدهای این مجموعه و باهاش کلی کیف کردیم و خندیدیم. بعد کنجکاو شدیم و دونه دونه جلدهاش رو خوندیم و دیدیم که یکی از یکی بهترن. خلاصه که خیلی خیلی از این مجموعه 7جلدی خوشمون اومد. نویسنده این کتابها خیلی خیلی خلاقانه داستانهاش رو نوشته.
خرسی داستان خیلی خیلی بانمکه و روباه قرمز خوندن این کتابها رو به همهی 2 تا 8 سالهها حسابی توصیه میکنه.
شاد شاد در کنار هم
برایدِن خرگوشه بداخلاق و اخموست. دوستش لِنا با خواهران برایدن، بازیهای لوس و بیمزهای میکنند و او را تنها گذاشتهاند.
ذهن قدرتمند ما: داستانی درباره ی مهارت هدف گذاری
جک و کیت دوستان خوبی هستند.
آنها در مدرسه یاد میگیرند چهطور قدرت ذهنی خود را پرورش دهند.
این دو نفر سعی میکنند هدفهایی داشته باشند و برای رسیدن به آنها سخت تلاش کنند...
بیایید ببینیم جک و کیت چهطور با برنامهریزی روزانه و هدفگذاری زماندار میتوانند کارهایشان را با تمرکز و بدون حواسپرتی انجام دهند.
هیچ کس را در دنیا به اندازه تو دوست ندارم
برایدِن خرگوشه دلش نمیخواهد اسباببازیهایش را جمعوجور کند یا سبیلهایش را بشوید. برایدِن فکر میکند زندگی کردن با دوستانش خیلی آسانتر است، برای همین تصمیم میگیرد تجربهاش کند. اما به هر خانهی جدیدی که سر میزند، با مشکل تازهای روبهرو میشود…
یک روز جادویی که قرار بود هیچ کاری نکنم!
تبلتم افتاد توی برکه! بدون تبلت هیچ کاری نداشتم بکنم. انگار نهال کوچکی بودم که بیرون از خانه وسط طوفان گیر افتاده باشد. احساس کردم در آن نزدیکی، چیز خاصی وجود دارد... دنیای اطرافم یواش یواش داشت تغییر میکرد!