انسان های کوچک آرزوهای بزرگ – استیو جابز
استیو عاشق کامپیوتر بود و باور داشت این ماشینها میتوانند زندگی انسانها را تغییر دهند. پس تصمیم گرفت کامپیوترهای شخصی بسازد و تبدیل شد به یکی از تاثیرگذارترین مخترعانی که جهان به خود دیده. این کتاب داستان زندگی یکی از محبوبترین مخترعان دنیاست.
انسان های کوچک آرزوهای بزرگ – زاها حدید
زاها در دانشگاه ریاضیات خواند و بعد به لندن رفت تا تحصیلاتش را در رشتهی معماری ادامه دهد. آن روزها همه فکر میکردند، انتخاب رشتهی معماری برای یک خانم کار عجیب و غریبی است!
تیستوی سبز انگشتی
موهای تیستو بور بود و نوکشان فرفری.چشمهای درشت
آبی داشت و لپهای قرمز شاداب. آدمبزرگها مخصوصاً آنها که سوراخهای دماغشان
بزرگ و سیاه بود، زیاد او را میبوسیدند و خیال میکردند تیستو هم از این که آنها
او را دوست دارند خوشحال است.
اما تیستو سر از کار آدمبزرگها در نمیآورد.
نمیفهمید چرا خدمتکارشان کارلوس همیشه باید به حرف پدرش گوش بدهد و سیخ بایستد و
تعظیم کند. نمیفهمید چرا مادر گردنبند مروارید دارد و بقیه ندارند. از مدرسه سر در
نمیآورد، تیستو مثل دیگران نبود. و تنها همدمش اسب چوبی کوچکش «ژیمناستیک» بود،
آنها همدیگر را خوب میفهمیدند. تا این که عمو سیبیلوی باغبان به خانهشان
آمد... تیستوی سبزانگشتی نوشتهی «موریس درویٔون» و ترجمهی «لیلی گلستان» یکی از
زیباترین قصههاییست که بیشتر پدر و مادرها از آن خاطرهی خوبی دارند. داستان
پسر کوچکی که با قدرت جادویی انگشتانش جلوی یک جنگ بزرگ را گرفت و پیام صلح را با
گلبارانهایش به همه جا گستراند.