من هم چسبیدهام به تو
خرسی و سنجابی باهم یک گروه باحال هستند. تا اینکه یکهو سر و کلهی مرغی پیدا میشود. اوه اوه! مرغی خیلی دلش میخواهد بیاید توی گروه خرسی و سنجابی! یعنی این دوتا دوست جونجونی با مرغی میشوند یک گروه سهتایی؟
حرفهایت را مزه مزه کن
هر خوراکی، طعم و مزهی خودش را دارد.
اما تا حالا شده با خودت فکر کنی
شاید حرفهای ما هم مزههای جورواجوری داشته باشند؟
یعنی گاهی طعم آبنبات ژلهای بدهد
و گاهی هم بستنی توتفرنگی خامهای
و البته کلی طعم و مزهی دیگر!
مامانِ الیزابت کوچولو میگوید که او باید حرفهایش را مزهمزه کند!
چی؟! حرفهایم را مزهمزه کنم؟!
امید تازه
موش کوچولو توی لانهاش در زیرزمین دراز کشید و سرش را هم بین پنجولهایش گرفت. او خیلی خوشحال نیست. یعنی چی شده؟ مامان میگوید که او به امید نیاز دارد...
هدیه ی خوش مزه
سال نو مثل همیشه از راه رسیده! موش کوچولو امسال نقشهی معرکهای دارد. او دلش میخواهد یک هدیهی عالی به مامانش بدهد؛ آن هم خوشمزهترین، بزرگترین و...
اولین روز مدرسه
تواناییهای ما با یکدیگر فرق دارد. هرکدام از ما یک عالمه چیزهای مختلف بلدیم و با آنها به همدیگر کمک میکنیم.
در این داستان موش کوچولو در روز اول مدرسه به همراه دوستانش سنجاب و خرگوش و چکاوک تلاش میکنند با استفاده از تواناییهایشان از تونلی که در مدرسه در آن گیر افتادهاند بیرون بیایند.