ماکاموشی (6) چهار موش در اعماق جنگل تلهموش
من هیچوقت موش شجاعی نبودهام. اما یکدفعه ترسها سراسرِ زندگیام را گرفتند. برای همین تهآ و تراپولا تصمیم گرفتند درمانم کنند. من را کشاندند تا فرودگاه. من از پرواز میترسم! و بعدش هم من را بردند به اعماق جنگل تلهموش. مجبور شدم سوپ حشره بخورم، از درختهایی بهبلندی آسمانخراش بالا بروم، توی رودخانههای وحشی شنا کنم و حتی مار گره بزنم! چطور بُزدلموشی مثل من از این چیزها جان سالم به در ببرد؟!
ماکاموشی (13) در جستوجوی گنج غرقشده
واپنیرا! عجب ماجراجویی خفنی! قرار شد به جزایر موشالاپاگوس بروم تا دنبال گنجی مدفون در دریا بگردم. ولی خب من راستیراستی از مسافرت متنفرم! وسط دریا شناوربودن هیچ به مذاق موشیام خوش نمیآید. تازه بعدش شستم خبردار شد که غیر از من، تِهآ و تراپولا چند تا موش دیگر هم دنبال گنج میگردند و قرار است کلی ماجرا با هم داشته باشیم...