فرانکلین فراموش می کند
نویسنده در کتاب پیش رو داستان لاکپشتی به نام فرانکلین را روایت میکند که دوست دارد مسئولیتی را بر عهده بگیرد. او میخواهد به دیگران نشان بدهد که بزرگ شده و به همین خاطر مسئولیت انجام کارها را بر عهده میگیرد اما اوضاع همیشه خوب پیش نمیرود. ماجرا از این قرار است که آقای موش کور قصد دارد تا به سفر برود. در این میان فرانکلین از موش کور میخواهد تا خانهاش را به او بسپارد. در نهایت موش کور راضی شده و این کار را میکند.