کریسمس در گم و گور آباد
یک پسر کوچک و اسباببازیاش، امشب همهچیز را عوض میکنند...
آکو، عروسک بچگی جک، همیشه و همهجا کنارش بوده. تا اینکه یک روز مانده به کریسمس اتفاق هولناکی رخ میدهد... آکو گم میشود.
اما شب قبل از کریسمس، شبی است که همهچیز جان میگیرد؛ حتی اسباببازیها. و حالا جدیدترین اسباببازی جک، خوک کریسمس که جایگزین آکو شده، نقشهی دلیرانهای در سر دارد: آندو باهم، در سفری جادویی به دنبال گمشدهشان میروند تا بهترین دوستی را که جک در تمام عمرش داشته نجات بدهند.
آپولو ۲- شبح تاریکی
زئوس پسرش آپولو را که ایزد خورشید، موسیقی، کمان داری، شعر و چیزهای دیگر است، برای تنبیه به شکل آدمیزاد به زمین تبعید کرده است. یک نوجوان شانزده سالهی دست و پا چلفتی با صورت جوش جوشی به نام لستر. تنها راه بازگشت آپولو به جایگاه حقیقی خود در کوه المپ این است که چند پیشگو را که به دست نیروهای تاریکی افتادهاند، آزاد کند.
آپولو ۱ / پیشگویی پنهان
شاید آدمیزاد شدن تنبیه خوبی باشد. آپولو پیش از این یکی از ایزدان المپ بود که چون پدرش زئوس را عصبانی کرد، از المپ بیرونش کردند و به آدمیزاد تبدیل شد. حالا به خاطر این تنبیه، او به شکل یک پسر نوجوان به شهر نیویورک سقوط کرده و باید یاد بگیرد چطور روی زمین از خودش مراقبت کند.
مجیستریوم ۴ – نقاب نقره ای
زندگی کالم هانت در حال فروپاشی است. بهترین دوستش را از دست داده. ممکن است به خاطر آنچه که هست…آنچه که ممکن است بشود، مجبور شود بقیهی عمرش را پشت میلههای زندان سپری کند.
یک عملیات نجات پرماجرا باعث میشود در یک جزیرهی متروک و ترسناک گرفتار شود…و به چنگ دشمنان قدیمی بیفتد.
طولی نمیکشد که او در اعماق دنیای خاطرات رازآلود، لشکرهای پنهان زیر آب و افسونهایی برای زنده کردن مردگان فرو میرود. این جزیره ممکن است کلید رهایی کالم را در خود داشته باشد…اما باید بهای گزافی برای آن بپردازد.
لشکر هرج و مرج به راه افتاده است.
مجیستریوم ۵ – برج طلایی
یک نسل قبل، چیزی نمانده بود جادوگری قدرتمند به نام کنستانتین مدن موفق به انجام کاری شود که تا پیش از آن هیچ جادوگری نتوانسته بود انجام بدهد: توانایی زنده کردن مردگان. او در این راه ناکام ماند... اما راهی برای زنده نگه داشتن خودش در بدن کودکی کم سن وسال به نام کالم هانت پیدا کرد. کالم هانت در رویارویی با ذات خود، در طول دوره ی چهارساله آموزش جادویی اش در مجیستریوم، به مبارزه با هرج ومرج و شرارت برخاست و در نهایت لشکریان هرج ومرج را در نبردی حماسی شکست داد؛ اما به بهایی گزاف. حالا کالم هانت که پیروز اما دل شکسته است، دیگر از این وضع خسته شده و آماده است آموزش خود در مجیستریوم را به پایان برساند؛ اما موجود شروری که کالم با آن روبه رو است، هنوز کاملا تسلیم نشده...