المر
داستان المر فیلی که به رنگ فیلهای دیگر نبود و رنگارنگ بود از آن داستانهای خواندنی است که باید برای بچههایتان بخوانید.
به مدرسه دیر رسیدم چون…
»بگو ببینم چرا امروز صبح دیر آمدی؟«
راستش داستانش طولانی است...
الفی دایناسور می کارد
الفی یک خواب عجیب میبیند. او خواب میبیند که با مادرش به باغچه رفتهاند.
کتاب مقوایی/رنگ های المر
سیاه، بنفش، آبی، سبز، زرد، نارنجی، قرمز، صورتی، سفید.
کدام رنگ را بیشتر از همه دوست داری؟ المر همهی این رنگها را دارد.
«رنگهای المر» یکی از کتابهای مجموعه «المر» است که موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان با رعایت کپی رایت، منتشر کرده است.
زرد، آبی، قرمز؟
کدام رنگ را بیشتر از همه دوست داری؟
المر کمکات میکند تا رنگ مورد علاقهات را انتخاب کنی!
داستان های فیلی و فیگی ۰۶ – بپر بپر زیر باران!
فیلی و فیگی آماده ی آماده هستند بروند بیرون بازی کنند، ولی یکهو باران میگیرد!حالا واقعا بازیشان خراب می شود؟
یک خرس روی صندلی من نشسته
اگر یک نفر سر جای شما بنشیند و دیگر بلند نشود شما چهکار میکنید؟ این اتفاقی است که برای موش کوچولوی قصهی ما افتاده؛ یک خرس گندهبک آمده و روی صندلی او نشسته!
وقت خواب موش است و او میخواهد روی صندلیاش بخوابد. اما یک خرس جای او را اشغال کرده و موش هم هر فنی که بلد است پیاده میکند تا این خرس مزاحم را از صندلیاش بلند کند، اما هیچ فایدهای ندارد و موش بیچاره هم مجبور است تسلیم شود...!
روزی که الکساندر به گردش رفت
چه کسی قایق را غرق کرد؟
کتاب میگوید؛ هر وقت مقابل ماجرایی قرارگرفتید در موردش فکر کنید و دنبال علت آن باشد. گاهی علت حادثهای بزرگ میتواند موضوع کوچکی باشد.
ناروال و ژلی ۳ _ ناروال کره بادام زمینی و ژلی
بروس خرس عصبانی ۴: بلدی بشماری؟
خانهی بروس پر شده از میهمانهای ناخوانده
کمکش کنید همهی آنها را بشمارد.
بروس خرس عصبانی ۲: مهمان های ناخوانده
بروس را که یادتان هست؟! همان خرسی که شده بود مادر چهار تا جوجهغاز و با آنها رفته بود جنوب!
وقتی بروس با غازهایش از سفر برگشت، آنقدر خسته و بداخلاق بود که اصلاً دلش نمیخواست خانهاش را با کسی شریک شود. اما سه تا موش خانهی بروس را تبدیل کرده بودند به هتل و کلی حیوان جورواجور توی خانهی بروس اینور و آنور میپلکیدند. توی یک اتاق صاریغها با بالش افتاده بودند به جان هم، توی آشپزخانه روباه داشت خوراک میپخت... اوضاعی بود که نگو و نپرس...! بروس هر کار کرد تا آنها را بیرون کند نتوانست و کمکم داشت از کوره میرفت! یعنی بروس توانست اوضاع خانهاش را به حالت اول برگرداند؟!!!
بروس خرس عصبانی ۱: من مامان شما نیستم!
بروس دوست داشت تنهایی زندگی کند، یک چیز دیگر هم دوست داشت: خوردن تخممرغ! یک روز، تخمغازهایی که گذاشته بود بپزد تبدیل میشوند به جوجه غازهای واقعی! بروس کلاً اشتهایش کور شد! بدتر از آن اینکه این جوجهغازها فکر میکردند بروس مادرشان است! بروس سعی میکند غازها را به جنوب بفرستد، اما انگار نمیتواند از دستشان خلاص شود! این خرس عصبانی باید با این جوجهغازها چکار کند؟!!
تق تق, ما – گاوهایی که تایپ میکنند
براون کشاورز مشکلی دارد.
گاوهایش دوست دارند تایپ کنند.
تق تق، ماا.
تق تق، ماا.
تق تق، ماا.
اما راستش مشکل براون زمانی جدی می شود که گاوهایش یادداشت هایی برای او می گذارند...
یک راسو دنبالم افتاده
سر و کله ی راسویی جلوی منزل مرد پیدا می شود. در ابتدا، یک اتفاق عجیب اما بی زیان و ضرر است. اما اندکی بعد، مرد شیک پوش، متوجه می شود این راسو همه جا دنبال اوست. از خیابان های شلوغ شهر گرفته تا سالن رسمی اپرا. راسو مرد را رها نمی کند و او تصمیم می گیرد محل زندگی اش را عوض کند. وقتی به محلی دیگر نقل مکان می کند، متوجه می شود که انگار چیزی را گم کرده است...!
این گوزن مال من است
یعنی میشه گوزن حیوون خانگی کسی بشه؟ به هر حال پسر قصهی ما این گوزن رو مال خودش کرده. حالا گیریم که چند نفر دیگه هم همین فکر رو کردن. اگر میخواین بفهمین داستان چیه، این قصه رو از الیور جفرزِ عزیز بخونید. قول میدیم که پشیمون نشین. این کتاب قشنگ رو نشر مبتکران چاپ کرده و روباه قرمز به شما پیشنهاد میکنه. داستان مناسب گروه سنیِ الف و ب است. بخونید و لذت ببرید.