لیزه لوته مریض شده!
لیزه لوته بیحال بود و رنگ و رویش هم پریده بود!
عچوووو! انگاری سرما خورده.
خانم مزرعهدار چندتا روش خانگی برای درمان سرماخوردگی بلد بود، اما لیزه لوته بهتر نشد که نشد.
آمبربراون ۲ – آبله مرغان خوردنی نیست
حدس بزن دیگر چه اتفاقی افتاد؟ بالاخره تابستان آمد و حالا قرار است آمبر براون با خاله پام به لندن برود و بعد هم برای دیدن پدرش به پاریس. اما وقتی که با یک عالمه هیجان به لندن میرسد، یک دفعه همهی تنش به خارش میافتد... و میفهمد که آبلهمرغان گرفته! یعنی همهی تعطیلاتش خراب شده؟ و حالا که نمیتواند به پاریس برود، چهطور پدرش را مجبور کند که دوباره برگردد و با مامان آشتی کند؟
پیدا کن و بچین – دامپزشک کوچولو
بچین همراه با قطعههای چیدنی، بازی آموزشی جذابی را برای کودکان شما فراهم میکند. این کتابها هم به مهارت دستورزی کوچولوهای شما کمک میکنند و هم آنها را با جهان پیرامون آشنا میکنند.
پنی قشقرق ۶ ویروس پخش کن خطرناک
راستش را بخواهید اسمِ من واقعاً «پنیقشقرق» نیست. پنلوپه جونزه! لقبِ «قشقرق» را بابایم بهشوخی گذاشته روی من. به نظر خودم که اصلا هم قشقرق نیستم. فقط بعضیوقتها ایدههای درخشان منحصربهفردم فاجعه به بار میآورند. مثلا من اصلا نمیخواستم بابا مجبور شود با یک گلدان پلاستیکی روی کلهاش به جلسهی حیاتیشان برود فقط میخواستم یک کلاه مخبازکن اختراع کنم. یا من از کجا باید میدانستم جوشهای آبلهمرغانی به درد زنگ ببین و بگو نمیخورد یا اینکه واقعا خبر نداشتم وقتی آدم با لباس مبدل و به شکل یک گربهی آبی هم که باشد باز هم آبلهمرغانش واگیر دارد و نمیتواند به کلاس ژیمیناستیک برود.
هرمان
هرمان ۱۱ ساله یک پسر معمولی است. با بقیهی پسرها تفاوت زیادی ندارد، تا اینکه یک روز وقتی از خواب بیدار میشود میفهمد که موهایش دارد میریزد؛ یعنی همهی موهایش. هرمان که پسر حساس، زیرک و بامزهای است، پس از مدتی میفهمد که در مدرسه همه دلشان برای او میسوزد و همین قضیه به شدت آزارش میدهد. او با پدربزرگش که سالهاست روی تخت افتاده است رابطه بسیار خوبی دارد و حرفهای جدی و جالبی بینشان رد و بدل میشود؛ اما با مرگ پدربزرگ، هرمان تازه متوجه میشود که چیزهایی مهمتر از ریزش مو هم وجود دارد و برخی از چیزهایی که از دست میرود، دیگر برنمیگردد...
واقعاً، جدی جدی!
داستان کتاب «واقعاً، جدی جدی» در مورد بابابزرگی است که همیشه برای نوهاش شارلی، قصههای شاد و بامزه میگفت و سرگرمش میکرد. اما حالا یک مرض وحشتناک آمده سراغش و هیچکدام از ق صههایش را یادش نمیآید. دیگر حتی لبخند هم نمیزند. شارلی فکر میکند حالا نوبت اوست که حتی برای یک لحظه هم شده، بابابزرگش را شاد کند و لبخند روی لبهایش بیاورد. یعنی میتواند؟...
اژدها هم سرما می خورد!
همهی آنهایی که تازگیها صاحب اژدها شدهاند، خیلی خوب میدانند که باید حسابی مراقب سلامتی اژدهایشان باشند. اگر حس کردید اژدهایتان خوابالو شده، آب بینیاش راه افتاده یا مدام عطسه میکند، ردخور ندارد که طفلکی سرماخورده است! سر سوزنی دلشوره نداشته باشید؛ ما مثل کوه پشتتان هستیم و هوایتان را داریم. اگر چند نکته و توصیه را جدی بگیرید، مثل آب خوردن اژدهایتان سرحال میشود. لطفاً داروها را هم از داروخانهی اژدهایی بخرید!
ماجراهای جوجه تیغی جان ۳ – تیغ تیغی دکتر می شود
هری دلش نمیخواهد برود دکتر، چون نمیداند که آنجا چه اتفاقی میافتد. تیغتیغی به هری کمک میکند تا نترسد و شجاع باشد. فکر میکنی هری بالأخره حاضر میشود برود دکتر؟
زمستان آلیسا
باران هرگز تکراری نیست و هر قطرهاش قطرهی تازهای است!
کمی تا قسمتی معمولی
هیچ اشکالی ندراد بگویی نمیخاوهم دربارهاش حرف بزنم!