جونی بی جونز 4 – فضولی های یواشکی
جونی توی فضولی کردن و سرک کشیدن تو کار بقیه حرف ندارد. میدانید چرا؟ چون پاهایش بلدند یواشکی راه بروند و دماغش هم وقتی نفس میکشد اصلا سوت نمیزند. اما آن روز وقتی توی فروشگاه یواشکی خانم معلم را نگاه میکرد... چی؟ داستان را لو ندهم؟ ولی جونی خانم! یادت باشد که خودت هم هیچوقت نمیتوانی جلوی زبانت را بگیری...
لطفا از من بترسید
آلن عاشق این است که با دندانهای تیز و ترسناکش همهی موجودات جنگل را بترساند. او هر روز صبح که از خواب بیدار میشود، راه میافتد توی جنگل و بعد از ترساندن حیوانات به خانهاش توی مرداب برمیگردد. آلن فکر میکند دندانهایش خیلی ترسناک هستند، اما در واقع اینطور نیست! او یک راز خیلی بزرگ دارد که اگر حیوانات جنگل از آن باخبر شوند، دیگر از او نمیترسند…