فیلترها

ماکاموشی (۹) نبرد با گربه‌های راهزن

56,000 تومان

یکی از بدترین کابوس‌های زندگی‌ام به حقیقت پیوست! بالاخره افتادم به چنگ گربه‌ها! همه‌چیز از آنجا شروع شد که پسرعمویم، تراپولا، راضی‌ام کرد با همدیگر برویم به جست‌وجوی یک جزیره‌ی نقره‌ای شناور. سوار بالن شدیم و راه افتادیم. ولی قبل از اینکه حتی فرصت کنیم بگوییم «نون‌پنیر‌خیار» کشتی گربه‌های راهزن بهمان حمله ‌کرد. گربه‌ها ما را دزدیدند و تهدید کردند برای شام ما را می‌پزند و می‌خورند. آیا جان سالم به در می‌بردیم... یا سر از کاسه‌ی سوپ‌خوری گربه‌ها در‌می‌آوردیم؟

ماکاموشی (۳) پنجه‌ت رو بکش کله‌پنیری!

130,000 تومان

یا خداوندگار پنیرها! عجیباً غریباً! همه‌ی موش‌های دوست و آشنا می‌گفتند من را اینجا و آنجا دیده‌اند که فلان کار را می‌کنم. اما خودم یادم نمی‌آمد! نکند داشتم عقلم را از دست می‌دادم؟ یعنی بالاخره پنیر را به آب داده بودم؟ نه! خیلی زود فهمیدم چی به چی است. یک جرونیموی دیگر، درست شکل من، دوره افتاده بود و خودش را جای من زده بود. بدتر از همه «جریده‌ی جوندگان» را از چنگم در آورده بود. باید روزنامه‌ام را از پنجه‌ی حریص آن طمع‌کار در می‌آوردم. ولی آخر چطوری؟

ماکاموشی (8) پیتزای داغ برای کنت اشراف‌زاده
بستن

ماکاموشی (۸) پیتزای داغ برای کنت اشراف‌زاده

95,000 تومان

پسرعموی خرابکارم در سرزمین موش‌های خون‌آشام گیر افتاده بود و قبل از اینکه حتی یک کلمه جیر بزنم، خواهرم، تِه‌آ، من را کشاند و به مأموریت نجات پسرعمویم برد. چه می‌دانستیم آنجا با چه معماهای ترسناکی رو‌به‌رو می‌شویم و چه موجوداتی در قلعه‌ی کُنتِ اشراف‌زاده انتظارمان را می‌کشند؟

ماکاموشی (15) کریسمس مبارک، جرونیمو!
بستن

ماکاموشی (۱۵) کریسمس مبارک، جرونیمو!

255,000 تومان

آن‌قدر برای رسیدن کریسمس هیجان‌زده بودم که حتی جیرم هم درنمی‌آمد!
قرار بود بهترین مهمانی کریسمس در خانه‌ی من برگزار شود. ولی در یک چشم‌به‌هم‌زدن مصیبت بر سرم هوار شد. پنجه‌ام به دمم گیر کرد و سر از بیمارستان درآوردم. بعد هم سوراخ‌موشم آتش گرفت! گندپنیرش بزنند، عجب کریسمس وحشتناکی!

ماکاموشی (11) نفرین هرم پنیری
بستن

ماکاموشی (۱۱) نفرین هرم پنیری

345,000 تومان

بالاخره به یکی از آرزوهایم رسیدم... رفتم مصر! قرار بود تا با یک باستان‌شناس خیلی معروف و نابغه مصاحبه کنم! سوار شتر شدم و از صحراهای مصر گذشتم. سری به هِرَمِ پنیری زدم. آنجا، وسط یک عالمه مومیایی و خطوط هیروگلیف عجیب‌و‌غریب، قرار بود راز عجایب هفتگانه‌ی جهان باستان را کشف کنم! رازی سر‌به‌مُهر!

ماکاموشی (12) ملاقات با هیولای برفی
بستن

ماکاموشی (۱۲) ملاقات با هیولای برفی

345,000 تومان

وقتی دوست قدیمی‌ام، پروفسور الکتریک‌پنجه، زنگ زد و ازم کمک خواست، فوری قبول کردم، با اینکه می‌دانستم باید سفر کنم آن‌سرِ دنیا و از قله‌ی اورست هم بروم بالا!
سفر تازه‌ام خطرناک و طولانی از آب درآمد. نزدیک بود دُم بیچاره‌ام یخ بزند که بلای بدتری هم سرم آمد. هیولایی برفی من را دزدید!

بله، روحم هم خبر نداشت چه سرنوشتی منتظرم است...

Placeholder
بستن

ماکاموشی (۵) معمای موشالیزا

195,000 تومان

از حل‌کردن معما خوشتان می‌آید؟ من که خیلی دوست دارم. برای همین وقتی خواهرم، ته‌آ گفت پشت مشهورترین نقاشیِ ماکاموشی، موشالیزا، یک معما پنهان شده، فهمیدم که کار کارِ خودم است. باید معما را حل می‌کردم! شروع کردیم به گشتن و افتادیم به گز‌کردن خیابان‌های نیوموش‌سیتی. آن‌وقت چیزی شگفت‌انگیز کشف کردیم...