لوتا پیترمن (۱۱) معجون گربه سیاه و پودر قوباغه
واااای! از وقتی که من و شایِن با یک فیلم ترسناک خودمان را برای مسابقهی روخوانی مدرسه آماده کردهایم، یک عالمه *اتفاقهای عجیب و غریب افتاده:
لوتا پیترمن (۱۰) مارهای فراری عاشق می شوند
ای بابااا! از وقتی که این قضیهی جشن بزرگ افتتاحیهی سالن ورزشی پیش آمده، همهچیز قاراشمیش شده. خانم پیپی خودش سرخود یارکِشی کرده که کی با کی همتیمی بشود که با هم برنامه اجرا کنند و من هم بدبختانه افتادهام با بِنی! از راکِرها!
لوتا پیترمن (۹) یک قوطی پر از کوآلا
یک نامردی به تمام معنا! درست وقتی که شانس به من رو کرده و برندهی سفر به شدهام، اصلاً و ابداً به من اجازهی رفتن نمیدهند!
ولی من باید به هر قیمتی که شده بروم!
لوتا پیترمن (۸) تعطیلات با طعم کانگورو
باز هم یک عالمه دردسرهای لوتایی که آدم را از خنده رودهبر میکند. این بار با صفحههای بیشتر، پر از جشن و شادی!