نینجای خجالتی/ نینجا کوچولو ۱
نینجای خجالتی از همهی نینجاهای دنیا خجالتیتر بود؛ موقع بازی خجالت میکشید به دوستهایش بگوید که او را هم بازی بدهند، یا مثلاً جلوی همکلاسیهایش خجالت میکشید از معلمش سؤال کند. از بس خجالت میکشید، نمیتوانست کارهایی را که دوست داشت بکند. تا اینکه نینجای مهربان کمکش کرد و به او یاد داد چهکار کند تا خجالتی نباشد.
خواندن این کتاب به کودکان کمک میکند:
احساساتشان را بشناسند.
اعتمادبهنفسشان تقویت شود.
کمی تا قسمتی معمولی
هیچ اشکالی ندراد بگویی نمیخاوهم دربارهاش حرف بزنم!
لطفا از من بترسید
آلن عاشق این است که با دندانهای تیز و ترسناکش همهی موجودات جنگل را بترساند. او هر روز صبح که از خواب بیدار میشود، راه میافتد توی جنگل و بعد از ترساندن حیوانات به خانهاش توی مرداب برمیگردد. آلن فکر میکند دندانهایش خیلی ترسناک هستند، اما در واقع اینطور نیست! او یک راز خیلی بزرگ دارد که اگر حیوانات جنگل از آن باخبر شوند، دیگر از او نمیترسند…
زویی و عینک ایده ساز ۲ – هیولای کپکی
زویی و ساسافراس بی صبرانه منتظرند تا زنگ جادویی به صدا دربیاید و آنها دومین حیوان جادویی را از نزدیک ببینند. ناگهان هیولای بامزهای به نام گورپ، با مشکلی خجالت آور پیدایش میشود. با اینکه گورپ هر روز خودش را با آب رودخانه تمیز میشوید، اما صبح روز بعد تمام موهایش پر از کپک میشوند. جشن سالانه ی هیولاها در راه است و گورپ خیلی ناراحت است که با این کپکها نمیتواند توی مراسم شرکت کند. زویی عینک ایده سازش را روی سرش میگذارد و به گورپ قول میدهد که این مشکل را به کمک هم حل کنند.