فیلترها

تیستوی سبز انگشتی

32,000 تومان


موهای تیستو بور بود و نوکشان فرفری.چشم‌های درشت آبی داشت و لپ‌های قرمز شاداب. آدم‌بزرگ‌ها مخصوصاً آن‌ها که سوراخ‌های دماغشان بزرگ و سیاه بود، زیاد او را می‌بوسیدند و خیال میکردند تیستو هم از این که آن‌ها او را دوست دارند خوشحال است.
اما تیستو سر از کار آدم‌بزرگ‌ها در نمی‌آورد. نمیفهمید چرا خدمتکارشان کارلوس همیشه باید به حرف پدرش گوش بدهد و سیخ بایستد و تعظیم کند. نمیفهمید چرا مادر گردنبند مروارید دارد و بقیه ندارند. از مدرسه سر در نمی‌آورد، تیستو مثل دیگران نبود. و تنها همدمش اسب چوبی کوچکش «ژیمناستیک» بود، آن‌ها همدیگر را خوب میفهمیدند. تا این که عمو سیبیلوی باغبان به خانه‌شان آمد... تیستوی سبزانگشتی نوشته‌ی «موریس درویٔون» و ترجمه‌ی «لیلی گلستان» یکی از زیباترین قصه‌هایی‌ست که بیش‌تر پدر و مادرها از آن خاطره‌ی خوبی دارند. داستان پسر کوچکی که با قدرت جادویی انگشتانش جلوی یک جنگ بزرگ را گرفت و پیام صلح را با گل‌باران‌هایش به همه جا گستراند.