مرگ بالای درخت سیب، کتابی است در ستایش مرگ. از آنجایی که همه ما انسانها در تمامی دورانها به دنبال زندگی جاودانه هستیم، شنیدن این داستان دوباره آرزوی دیرینهمان را به ما یادآور میشود. آرزوی زیستن برای همیشه و زندگی بدون مرگ.
سهگانهی تصویری سفر ۱ – سفر
در سه گانهی تصویری آرون بکر، ما با واژه و جمله سر و کار نداریم. همه چیز در تصاویر گویاست. دختری که از تنهایی، حوصلهاش سر رفته یک مداد قرمز به دست میگیرد و به دنیای خیال نقاشیهایش قدم میگذارد.
در راه کوه
خانم بَجِر خیلی پیر است. او خیلی چیزها به عمر خود دیده. مثل چیزهایی که در آشپزخانهاش گذاشته. خانهی خانم بَجِر در دامنهی کوه کوچکی قرار دارد. او روزهای یکشنبه از راهباریکهی بیرون باغش مسیر کوه را در پیش میگیرد و تا قلهی کوه بالا میرود.
المور دنبال دوست می گردد
اِلمور، جوجهتیغی بامزهی قصهی ما، یک آگهی روی درخت چسباند:
«دنبال دوست میگردم!» یعنی چه خبر شده؟ میخواهی بدانی ماجرا چیست؟
راستی تو فکر میکنی اِلمور چطوری دوست پیدا میکند؟
پسرک و جادوی مری پاپینز
از بیرون صدای باران می آمد که شدیدتر می شد و صدای خنده های زوجی که در باران زیر یک چتر باهم می دویدند. اما در اتاق من هیچ صدایی نبود، مگر زمزمه خودم: «هیچ سرنخی نداری ماریا.» نمی دانم چرا شنیدن صدای خنده های آن زوج باعث شد چهره گیل و آن لبخندش جلوی نظرم بیاید. گفته بود: «قبل از این که دیر بشود کلمه های جادویی را بگو.» «چی دیر بشود گیل؟» حرف هایمان را زیر لب تکرار می کردم و شقیقه هایم را ماساژ می دادم: «برای کی؟»
چند نفس عمیق کشیدم و گردن و شانه هایم را شل کردم. سعی کردم همه چیز را کنار هم بگذارم. «پسری که می خواهد مری پاپینز بشود.» «و نمایشی که فکر می کند می تواند همه چیز را تغییر دهد. مادری که دور از خانه کار می کند و آن طور که گیل می گوید در صندوق گنجی زندگی می کند که بالای کمدی در اتاقِ کار پدرش است. مادری که فقط هفته ای یک بار برای پسرش نامه می نویسد و عجیب است با تمام علاقه ای که به گیل دارد، هرگز وقت نمی کند به او زنگ بزند. و پدرش، کسی که هر شب به صفح? کامپیوترش زل می زند و گریه می کند، اما عکس روی صفحه صورت خودش است نه زنش. و به نظر می رسد می خواهد حساسیت بیش از حد پسرش را نادیده بگیرد (در نقاشی های گیل، پدرش از نگاه کردن به او پرهیز می کند).» هفت برچسب دارم و یک آلبوم چرمی قهوه ای که کسی اجازه ندارد آن را ببیند.