فیلترها

رنگ خورشید

70,000 تومان

ماجرا در یک روز تابستانی معمولی پسری است که مادرش او را راهی سفر می‌کند. دیوی کوله‌اش را می‌بندد؛ توشه راه، چیزهای دلخواهش، اسباب‌بازی‌های کودکی‌اش را در آن می‌گذارد و می‌رود. در مسیرش با افراد مختلفی روبه‌رو می‌شود. شاهد قتلی می‌شود که معلوم می‌شود قتل نبوده. حرف‌هایی را می‌شنود که معلوم می‌شود شایعه‌ای بیش نبوده. افراد آشنا با پدر و مادرش را می‌بیند و هر یک از آن‌ها چیزی به او می‌گوید. خاطراتش را مرور می‌کند، خاطراتی بیشتر مربوط به پدرش که اخیراً به دلیل بیماری خاصی از دنیا رفته است و او هنوز نمی‌تواند با موضوع کنار بیاید. یکی از اهالی که توان‌یاب (معلول) است مدتی با او همراه می‌شود و برای کنار آمدن با مسائل او را راهنمایی می‌کند. برایش از جنگ‌ها و اختلاف‌ها و کارگران معدن می‌گویند و پیامدهای مخرب آن. به لب چشمه‌ای می‌رود که قبلاً با پدرش آنجا می‌رفته و پدرش را در آنجا می‌بیند. چشمش به روی دنیا باز می‌شود و با کوله باری از تجربه به خانه برمی‌گردد. نویسنده‌ای که او را به حق مارکز ادبیات کودک می‌دانند، برای این اثرش رئالیسم جادویی را انتخاب کرده است تا فلسفهٔ هستی، رویارویی با فقدان و مرگ، بلوغ، جنگ، صلح، طبیعت و استفاده از زیبایی‌های آن را بنمایاند.