سام وو نترسو 2 – از کوسهها نمیترسد
کی گفته من از کوسه میترسم؟ حالا اینکه کوسهی توی آکواریوم یکهو هوس کرد بپرد طرفم و من را بخورد که دیگر تقصیر من نبود. برای همین وقتی قرار شد برای دوستم بروم کنار دریا، فکر کردم بهتر است این دو تا قانون ساده را رعایت کنم: پایم را توی آب نگذارم و در همان خشکی بمانم. راهی برای فراری دادن کوسهها پیدا کنم اینطوری دیگر خیال آدم راحت میشود... مگر نه؟
سام وو نترسو 1 – از اشباح نمیترسد
کی گفته من از اشباح میترسم؟ من حتی اندازهی سر سوزن از اشباح نمیترسم. ولی رالف، بعد ار آن اتفاق ناجوری که توی مدرسه افتاد، بهم میگوید جوجهی ترسو. برای همین فکر کردم باید نقشهای بریزیم: یک دستیار ترسناک و خشن استخدام کنم. یک بار برای همیشه شاه اشباح را شکست بدهیم. به همین سادگی! نه، ولی انگار به همین سادگیها هم نیست...
بیلی و هیولاهای فسقلی 2 – هیولاها در مدرسه
هیولاهای فسقلیِ بیلی تصور میکنند رفتن به مدرسه هیجانانگیز است، ولی بیلی نظر دیگری دارد! وقتی بزرگترین و بدجنسترین و بدترترین بچهی جهان همکلاسیاش است، مدرسه هرگز برای او دوستداشتنی نیست! هرچند بیلی نمیتواند جلو هیولاهای دستآموزش را بگیرد و وقتی متوجه میشود که آنها داخل کیف مدرسهاش مخفی شدهاند، خیلی دیر شده است! هیولاها وارد مدرسه میشوند و دردسرهای ریز و درشت میسازند. دردسرهایی که هم به نفع بیلی تمام میشود و هم به ضرر او! چگونه؟ از یک طرف، معلم بیلی بهخاطر پرتاب سیبزمینی یا ریختن لوبیا روی زمین او را توبیخ میکند و از طرف دیگر، خرابکاریهای هیولاها در مدرسه باعث میشود که ترس بیلی از همکلاسیِ قلدرش بریزد.
بیلی و هیولاهای فسقلی 1 – هیولاها در تاریکی
بیلی از تاریکی میترسد و تصور میکند غولهای ترسناک، هیولاهای خونخوار، زامبیهایی با دندان تیز، هیولاهای سایهای، ارواح اسکلتی یا هیولاهای هشت چشمِ دندان تلهای در شب پنهان شدهاند تا به سراغ او بیایند. یک شب، وقتی او چشمهایش را میبندد صدای آرام جیرجیر میشنود و بیدار میشود. ردپاهای بنفش توی اتاق را دنبال میکند و متوجه یک حملهی غافلگیرانه به ساندویچ پنیرش و بوی بدی میشود که از کشوی جورابهایش میآید. توی کشو چه خبر است؟
هیولاهای ریزهمیزهی تاریکی آنجا مخفی شدهاند که سر و شکل و نامهای خندهداری دارند؛ شیپوری، گامبالو، پشمالو، چسبونکی و کاپیتان دماغی. ملاقات بیلی با هیولاهای تاریکی به جای ترس با خودش شادی و سرگرمی میآورد.
راهت را پیدا کن – رزی گودنس، دخترک مهندس
این ماجرای رزی گودنس است؛ دخترکی که دوست داشت مهندس شود. اینجا دبستان رودخانهی آبی است و رزی توی کلاس خانم لیلا گریر، ساکت، یکجا نشسته و رویش نمیشود چیزی بگوید.
تو فقط شبیه خودت هستی
بدن شگفتانگیزت قسمتهای زیادی دارد که میتوانی آنها را ببینی، احساسشان کنی و تکانشان بدهی. قسمتهای دیگری هم هست که نمیتوانی آنها را ببینی! آنها در اعماق بدنت هستند. همهی قسمتهای بدنت، چه کوچک و چه بزرگ، دست به دست هم میدهند تا تو خاصترین آدم دنیا باشی...
غازی که نمی خواست غاز باشد
غاز کوچولو دوست دارد مانند حیوانات دیگر جنگل باشد؛ مثلاً مانند خفاش از شاخهها سر و ته آویزان شود. مانند توکا با صدای بلند آواز بخواند. مانند پنگوئن روی برفها لیز بخورد. مانند شیر غرش کند! و … اما وقتی تلاش میکند مانند شیر غرش کند، شیر عصبانی میشود و او را دنبال میکند که ...
آدمهای معمولی دنیا را تغییر میدهند – من آملیا ارهارت هستم!
من آملیا ارهارت هستم و هیچ مرزی نمیشناسم.
آدمهای معمولی دنیا را تغییر میدهند – من جین گودال هستم!
من جین گودال هستم و فکر میکنم همهی ما شباهتهای زیادی به یکدیگر داریم.
هیچ اشکالی نداره
تاد پار عزیز این بار بهمون یادآوری میکنه که اشتباه کردن اشکالی نداره!همه آدمها ممکنه اشتباه کنن، پس جای نگرانی نیست.
خانه ای برای خرچنگ قرمز
خستین ماه از فصل بهار است. خرچنگ پاکوتاه کوچولو بزرگتر شده و خانهاش که یک صدف کوچک است دیگر برای او مناسب نیست. ناچار صدف خود را برای یافتن خانهای بزرگتر ترک میکند. او کمی میترسد اما بهزودی صدف مناسب و سادهای را برای خود پیدا میکند. او در طول یک سال دوستان بسیاری پیدا میکند که خانهاش را تزیین میکنند، از او محافظت میکنند و به او در تمیز کردن خانهاش کمک میکنند…
من شگفت انگیز – انتخاب های شگفتانگیز من
قدرت انتخاب یکی از بزرگترین موهبتهای زندگی است.
به کودکان خود بیاموزید میتوانند انتخاب کنند چگونه باشند...
مسئولیتپذیر
ورزشکار
سخاوتمند
دوستداشتنی
بخشنده
با اعتمادبهنفس
و البته خیلی انتخابهای خوب دیگر...
من مهم هستم!
به نظر تو «اِلیس» مهم است؟ البته که او مؤثر و مهم است. اِلیس در طول روز، با اتفاقهای سادهی روزمره یاد میگیرد که او روی خیلی چیزها تأثیر میگذارد و فرد خیلی مهمی است. او برای برادرهایش، پدر و مادرش، گربهاش و دیگران هر کاری بتواند انجام میدهد، بنابراین مهم است.
آدمهای معمولی دنیا را تغییر میدهند – من لوسیل بال هستم!
من لوسیل بال هستم و باور دارم خنده بر هر درد بیدرمانی دواست.
آدمهای معمولی دنیا را تغییر میدهند – من رزا پارکس هستم!
من رزا پارکس هستم و همیشه پای چیزی که درست است میایستم.
آدمهای معمولی دنیا را تغییر میدهند – من بیلی جینکینگ هستم!
من بیلی جین کینگ هستم و برای برابری مبارزه میکنم.