جک و نگرانی گنده بک
داستانی الهامبخش و مفید دربارهی دلهرههایی که برای اولین تجربههایمان داریم! «جک و نگرانی گندهبک» به بچههایی که از شکست خوردن میترسند یاد میدهد چطوری یک نگرانی گندهبک را کوچولوموچولو کنند تا برود پیِ کارش! و از حس خوبِ بعد از غلبه بر نگرانی لذت ببرند!
آ مثل آمبر ۴ – آمبر و معلم جدید
به کلاس دوم خوش آمدید! اولین روز کلاس دوم است و آمبر بروان حسابی هیجان زده شده. اما کمی هم عصبی و نگران است.آیا آمبر می تواند با معلم جدید و عجیب و غریب کلاس دوم کنار بیایید؟
لوتا پیترمن (۴) آرامش پس از خرگوش
بله! امروز روز فیلمبرداریه!
سر صبحانه آنقدر ذوقزده بودم که نتوانستم هیچی بخورم. برادرهای خلوچلم هم هِی داشتند دریوری میگفتند. میگفتند حتماً به من نقش زامبیها را میدهند، چون اینجوری لازم نیست گریم کنم و لباس عوض کنم و از این چرتوپرتها.
ایش! اینها که هیچی از فیلم و اینجور چیزها سر درنمیآورند! الان هم حسودیشان شده، چون کسی نمیگذارد خودشان با آن جوشهای قرمز روی صورتشان فیلم بازی کنند.
کبوتر باید به مدرسه برود!
کبوتر باید به مدرسه برود اما برای نرفتن بهانه میآورد و میگوید همه چیز را میداند و لازم نیست به مدرسه برود. یا صبحها دیر بیداری میشود یا میگوید ممکن است معلم کبوتر ها را دوست نداشته باشد. فکر میکنید بعد از تمام این بهانهها چه میشود؟ بهتر است خودتان این داستان را بخوانید تا ببینید کبوتر چه تصمیمی میگیرد.
کلیدهای تربیت کودکان و نوجوانان – کلیدهای مقابله با اضطراب در کودکان و نوجوانان
این کتاب یک راهنمای کاربردی است که به والدین کمک میکند اضطراب را در کودک خود تشخیص دهند و نیز راهکارهای مناسب در زمینه چگونگی کمک به کودک در میان خانواده و در محیط مدرسه ارائه میدهد.
لوتا پیترمن (۶) آخرین نفر باید گوزن را ببوسد
زویی و عینک ایده ساز ۶ – مهمان غول آسا
اگر یک حیوان جادویی از تو کمک بخواهد، چه کار میکنی؟
زلزله خانهی زوئی را تکان میدهد! شاید هم زلزلهای از نوع اسب تکشاخ باشد! دوست جدید خیلی بزرگی از راه رسیده که از درد رنج میبرد و این درد، روز به روز بدتر میشود. زوئی باید هر چه سریعتر، با کمک مامان و ساسافراس، راهی برای مداوای او پیدا کند!
زویی و عینک ایده ساز ۵ – آخرین دانه ی سحرآمیز
این بار، دوست زویی غلاف دانهی یک گیاه جادویی را نزدیک خانهاش پیدا میکند و آن را پیش زویی میبرد. زویی و دوستش نگرانند که این گیاه در حال انقراض باشد، برای همین تلاش میکنند تا دانههای آن را پرورش بدهند؛ ولی مشکل اینجاست که آنها نمیدانند این گیاه کجا و تحت چه شرایطی رشد میکند و برای همین هم مثل همیشه شروع میکنند به آزمایش کردن و تحقیق. اما نمیدانند که با هر آزمایش ممکن است آن دانهها را از دست بدهند…
لوتا پیترمن (۵) نجات لاک پشتی، جایزه وزغی!
طبق فرمایش خانم پیپی، همهی بچهها عکس حیوانهایی را که میخواستند بکشند، با خودشان آورده بودند. همه بهجز شایِن.
به هر صورت، کشیدن لاکپشت خیلی بهنظرم سخت بود، حتی با داشتن عکسش. چون روی لاکش پُر از برآمدگی، چین و چروک، خط و لکه است. بهخاطر همین، لاکپشت من کمی شبیه توپ فوتبال سوراخ شد.
لوتا پیترمن (۳) چه کسی کرم ها را رقصاند؟
گورخر گلادیاتور ۱ – مبارزه با رومی ها
ژولیوس گفت: «ببین، ما همهمون میدونیم که قراره بمیریم، ولی بااینحال ترجیح میدیم تو دهنت رو ببندی!»کورنلیوس همانطور که شمشیرش را بیرون میکشید، گفت: «پا شین. ما از پسش برمیآیم! تمرینهای اضافهای که این هفته کردیم، ازمون ماشینهای جنگی بهدردبخوری ساخته!»
هیچکس محلش نگذاشت.
میلوس از توی تاریکی بیرون آمد. «ما هیچ شانسی جلوی قهرمانهای بزرگ امپراتوری نداریم. شاید بهتر باشه یه بار برای همیشه فقط دراز بکشیم و بذاریم اونها کار رو تموم کنن.»