بروس خرس عصبانی ۳: اسباب کشی بزرگ
بعد از آن ماجرای هتل بروس و مهمانهای ناخوانده، بروس تصمیم گرفت خانهاش را به هیچکس ندهد به جز غازهایش. اما مگر آن سه تا موش ولش میکردند؟ بروس هر کار میکرد نمیرفتند که نمیرفتند! به خاطر همین بروس تصمیم گرفت خودش از آن خانه اسبابکشی کند! اما طبق معمول هیچچیز طبق نقشه پیش نرفت!
بروس خرس عصبانی ۴: بلدی بشماری؟
خانهی بروس پر شده از میهمانهای ناخوانده
کمکش کنید همهی آنها را بشمارد.
بروس خرس عصبانی ۲: مهمان های ناخوانده
بروس را که یادتان هست؟! همان خرسی که شده بود مادر چهار تا جوجهغاز و با آنها رفته بود جنوب!
وقتی بروس با غازهایش از سفر برگشت، آنقدر خسته و بداخلاق بود که اصلاً دلش نمیخواست خانهاش را با کسی شریک شود. اما سه تا موش خانهی بروس را تبدیل کرده بودند به هتل و کلی حیوان جورواجور توی خانهی بروس اینور و آنور میپلکیدند. توی یک اتاق صاریغها با بالش افتاده بودند به جان هم، توی آشپزخانه روباه داشت خوراک میپخت... اوضاعی بود که نگو و نپرس...! بروس هر کار کرد تا آنها را بیرون کند نتوانست و کمکم داشت از کوره میرفت! یعنی بروس توانست اوضاع خانهاش را به حالت اول برگرداند؟!!!
ستاره ای برای همه
یک شب ستاره ای از آسمان روی زمین می افتد. خرس مطمئن است که ستاره مال خودش است او راهمی افتد تا ستاره را به دوست هایش نشان بدهد. تا اینکه می فهمد هر چه ستاره بیشتر تحسین شود، زیبا و زیباتر خواهد شد. حالا خرس باید چه کار کند؟
ماکاموشی کلاسیک – سرود کریسمس
اِبِنیزِر اسکُروج پیرموش بداخلاقی است که فقط به فکر کسبوکار و پولدرآوردن خودش است. اسکروج خیال میکند کریسمس چیزی نیست جز وقتتلفکردن. تا اینکه در یک شب کریسمس، سه شبح به سراغش میآیند و پیرموش را با خودشان به سفر میبرند، سفری به گذشته، حال و آیندهی اسکروج. شاید با این تجربه پیرموش برای همیشه تغییر کند و معنی واقعی کریسمس را بفهمد.
خوش حال باش مرغک من
داستان این کتاب درباره ی سفر پرماجرای یک مرغ است. ماجرا از آنجا آغاز می شود که پیرمردی مهربان و فقیر، مرغی را به عنوان هدیه دریافت می کند. اما او ترجیح می دهد آن را به دوستش که نیازمندتر از خودش است ببخشد. مرغ خوش شانس بین افراد مختلف دست به دست می گردد. اما سفر مرغ چگونه به پایان می رسد، ماجرای جالب و خواندنی داستان این کتاب است.
قصه ی بره ی سرخ و شاهزاده ی غمگین
کتاب روایت دختر غمگین پادشاهی است که سالها پیش مادرش را از دست داده است و هر بار که تنها میشود گوشهای مینشیند و گریه میکند. پدر هر کاری به فکرش میرسد انجام میدهد اما تلاشهای او نتیجهای ندارند. تا اینکه یک روز چوپانی به همراه یک برهی سرخی، یک دختر، یک مرد و یک زن که دستانشان به بره چسبیده و در هوا معلقاند، از راه میرسند.
من شگفت انگیز – هدیه های شگفتانگیز من
تکتکِ ما آدمها موهبتهایی داریم که میتوانیم با دیگران تقسیم کنیم.
به کودکان بیاموزید که هدیه دادن به دیگران، برایشان شادمانی به ارمغان میآورد.
چه خودخواه!
یک روز اُرنا و اردک تکهچوبی پیدا کردند.
اُرنا فکر میکرد که آن چوب شمشیر است و اردک هم فکر میکرد پرچم است. اما وقتی که اُرنا قبول کرد اسباببازی جدیدش را با اردک تقسیم کند، اردک در مقابل رفتار خودخواهانهی او چه واکنشی نشان داد؟
ماجراهای جوجه تیغی جان ۱ – تیغ تیغی دوچرخه نو دارد
تیغتیغی دوچرخهی جدیدش را خیلی دوست دارد. او دلش میخواهد که دوستش هری هم سوار دوچرخهاش بشود. اما هری نمیخواهد که دوچرخهی او را سوار شود. فکر میکنی هری از دوچرخهی تیغتیغی خوشش نمیآید؟
ماجراهای میمون و کیک – این قلعهی منه!
ماجراهای بامزهی میمون و کیک آنها ساده و کنجکاو هستند. دوست دارند سؤالهای مهم بپرسند. بعضی وقتها با همدیگر موافقند. بعضی وقتها، نه اما همیشه دوستهای خوبی برای هم هستند. کیک یک قلعهی جالب ساخته است... اما میمون را راه نمیدهد. آیا توی قلعه برای هر دوی آنها جا هست؟
مدرسهی ما، خانهی ماست!
ما توی مدرسه کنار هم هستیم، هوای همدیگر را داریم و باهم چیزهای تازه یاد میگیریم. مدرسه هم مثل خانه جایی است که میتوانیم خودِ خودمان باشیم و باهم یکعالمه خاطرهی قشنگ بسازیم. همهی ما درست مثل اعضای یک خانواده کنار هم هستیم.