قصه های دوستی ۱۱ – دکتر مهربان
امروز مطب دکتر شلوغ است. پای بچه کلاغ شکسته، آقای خرس سرما خورده، دم خانم گاو درد میکند، اما دکتر مهربان با دقت و حوصله به همهی مریضها کمک میکند تا حالشان بهتر شود. دکتر مهربان خیلی مهربان است. یک داستان آرام و راحت و گرم که به بچهها کمک میکند تا از دکتر رفتن نترسند.
قصه های دوستی ۱۰ – هیس!
وقتی برادر کوچولو خواب است، باید ساکت باشم. نباید بلند بخندم و آواز بخوانم. حتی دزدهای دریایی و شوالیهها هم نباید سروصدا کنند. اما وقتی برادر کوچولو از خواب بیدار میشود، وقت بازی است! حالا دلقک میتواند بخندد، ببر میتواند غرش کند و من میتوانم طبل بزنم، تا وقتی برادر کوچولو دوباره بخوابد.
قصه های دوستی ۹ – روزی که لاکپشت پنگوئن شد
لاکپشت کوچولو آنقدر از خواندن کتاب زندگی پنگوئنها هیجانزده شده که دلش میخواهد پنگوئن شود. همهی دوستانش درمهدکودک هم دوست دارند مثل لاکپشت کوچولو پنگوئن شوند. آنها مثل پنگوئنها روی شکمشان سرمیخورند و خوابهای پنگوئنی میبینند و یک روز خیلی عالی پنگوئنی را میگذارنند.
ماجراجویان بزرگ/ ۲۰ جهانگرد شگفتانگیز
این کتاب پر از ماجراست، اصلاً اصل ماجراست. ماجرای اولین زنی که به تنهایی بر فراز اقیانوس اطلس پرواز کرد. دانشمندی که برای اکتشاف به قطب جنوب سفر کرد. کاوشگری که سفرش سه سال طول کشید. ماجراجویی که توانست عمیقترین نقطهی کرهی زمین را ببیند. خلاصه داستان ماجراجوییهای بیست جهانگرد شگفتانگیز.
قصه های دوستی ۴ – کی امشب به من شب به خیر می گوید
وقت خواب است اما بره کوچولو مامانش را پیدا نمی کند؟ پس کی امشب او را می خواباند؟ خانم گاوه می گوید:»من...من نگران نباش! بلدم چه طور شب به خیر بگویم.« اما نه، این طوری نیست! نه خانم گاو می تواند بره کوچولو را بخواباند، نه خانم گربه و خانم اسب و بقیه ی حیوانات مزرعه. فقط مامان گوسفند بلد است چه طور به بره کوچولو شب به خیر بگوید.
داستان های زیر آب – هشت پای گیگیلی
هشت پای گیگیلی، هشت بازوی چرخان و پیچ وا پیچ دارد و عاشق این است که بقیه را قلقلک بدهد. یک روز صدف دریایی را قلقلک کوچولوموچولویی می دهد، صدف از جا می پرد و مروارید عزیزش گم می شود. ای وای! حالا هشت پای گیگیلی میتواند مروارید را پیدا کند؟
قصه های دوستی ۳ – شبی که خرگوش کوچولو خوابش نمی برد
خرگوش کوچولو توی اتاقش تنهاست و از تنهایی خوابش نمی برد. او می خواهد در خانه ی دوستانش بخوابد؛ اما نمی تواند. سنجاب نصف شب بلوط می خورد، راسو بوی بدی می دهد، جوجه تیغی تیغ پرتاب می کند و جغد شب ها نمی خوابد. خرگوش کوچولو فکر می کند:»بهترین جا اتاق خودم است، تخت خواب خودم.«
پی پی در دریاهای جنوب
اژدهاها
اگر میخواهید با یک اژدها دوست شوید، بهترین کار این است که با او یک تاکو تعارف کنید. فقط باید حواستان باشد که توی تاکو، سس تند نریخته باشید!
قصه های دوستی ۷ – چه فکر خوبی مولی
انگار روز خوبی برای فکر کردن نیست! مولی نمیتواند شعر بنویسد و دوستانش، خرگوشی و غازی و قورقوری و پیگی، ایدهی خوبی برای هدیهی تولد لاکی ندارند. اما یک فکر خوب از راه میرسد! آنها با هم کار میکنند و بهترین هدیه را برای دوستشان درست میکنند؛ یک هدیهی خیلی خیلی مخصوص.
قصه های دوستی ۶ – روزی که مولی پرواز کرد
مولی دوست دارد به شهربازی برود، آنجا همراه با دوستانش خیلی خوش میگذرد. باهم به اتاق خنده میروند، سوار چرخفلک میشوند، اسبسواری میکنند و نمایش عروسکی میبینند. راستی، مولی یک سکه دارد و میتواند برای خودش و دوستانش بادکنک بخرد. چه خوب! مولی دوستان زیادی دارد و باید چندتا …ای وای! مولی کجا رفت؟
قصه های دوستی ۲ – نیکی و گرگ های بد گنده
کمک! کمک! نیکی خواب بدی دیده است؛ خواب چند گرگ بد گنده ی ترسناک. کمک! کمک! خواهرها و برادرهای نیکی هم از گرگ ها می ترسند. صبر کنید بچه ها! مامان خرگوشه همین جاست و همه ی گرگ ها و خواب های بد را فراری می دهد. حالا می توانید راحت و آرام بخوابید.
میآیی عوض کنیم؟
فنگ جوراب زردش را خیلی دوست دارد. جوراب نرم و راهراه است و بوی موز میدهد. فنگ قطار قرمز فیلیپ را هم دوست دارد و توپ آبی سایمون و حتی تکهچوب قهوهای را. او دوست دارد اسباببازیهایش را با دوستانش عوض کند. فنگ و دوستانش یاد میگیرند شریک شدن آنقدرها هم بد نیست!