ویرجینیا گرگ میشود
یک روز خواهرم ویرجینیا مثل یک گرگ از خواب بیدار شد. مثل گرگ زوزه کشید و کارهای عجیبی از او سر زد ...
جهان مال من است
من و بابا از خانه میزنیم بیرون و با ماشین توی خیابان راه میافتیم …اما یکدفعه ماشینمان خراب میشود! بابا توی یک چشمبههمزدن دوچرخه جور میکند. یک روز و دو روز و سه روز رکاب میزنیم …بعد باد تایر دوچرخه هم خالی میشود! میدانی قایق ما را به کجاها میبرد؟ هورا! مطمئنم بابا کلی فکر بکر دیگر هم دارد؛ چون جهانگردها هیچوقت ناامید نمیشوند ...
خوابی پر از گوسفند
شبهایی که خواب به چشمانتان نمیآید، گوسفندهای خواب من را بشمارید. هروقت خوابتان برد، همهی آنها مال شما میشوند؛ البته با تمام دردسرهایشان.
خوابهای خوب ببینید و مراقب گوسفندهای من باشید!
تو یک جهانگردی
تا حالا بچههای جهانگرد را دیدهای؟
آنها رازهای عجیبوغریب سفرهای طولانی و پرپیچوخم را میدانند و میتوانند برایت از چیزهایی بگویند که روزها و شبها در کوهستانها، دشتها، دریاها، و شهرها دیدهاند...
فکر میکنی آنها چرا جهانگرد شدهاند؟
تک خال (شومیز)
آبتین توی خانوادهای به دنیا آمده که همه سرنوشتشان معلوم است. همه باید قهرمان ورزشی شوند و پشت سر هم برای خانوادهشان مدال بیاورند. اما اگر او علاقهای به قهرمانی نداشته باشد چه؟ ااگر او با همهی خانوادهاش متفاوت باشد چه؟ داستان آبتین داستان تکراری خیلیهاست و خواننده را به فکر وامیدارد. تصویرهای فوقالعاده زیبای این کتاب جذابیتش را چندین برابر کرده. این کتاب مناسب گروه سنی الف و ب است و روباه قرمز خواندناش را به شدت توصیه میکند.
به کرگدن بگو بره!
آنتون شعبده بازی می کند
آنتون شعبدهبازی میکند! از اون کتابهای بامزهایه که میتونید کلی باهاش بخندید. آنتون فکر میکنه شعبدهبازی بلده، و میتونه همه چیز رو غیب کنه! اینکه میتونه یا نه؟ و اینکه اگر کسی رو غیب کنه میتونه دوباره برش گردونه یا نه؟ چیزیه که باید با خودن کتاب خودتون ازش سر دربیارید.
روباه قرمز خوندن این کتاب جذاب رو به همهی ۳ سال به بالاهای عزیزِ دلش به شدت پیشنهاد میده. امیدواریم که بخونیدش و بلند بلند بخندید.
مهمانی عصرانه در جنگل
روزی که کیکو بهدنبال پدرش وارد جنگل شد، میخواست تا کیکی برای عصرانهی مادربررگش ببرد و فکر میکرد که آن روز هم مانند هر روز معمولی دیگری است. ولی طولی نکشید تا کیکو گم شد و بعد از جایی سر در آورد که هیچ انتظارش را نداشت! همهچیز مانند خوابوخیال بود و کیکو چشم که باز کرد دید بین حیوانات جنگل مشغول خوردن عصرانه است. مطمئن باشید که قصهی این عصرانهی جادویی شما را هم مانند کیکو شگفت زده میکند!

