سوال های بزرگ و کوچک پیکول – وای درد می کنه
پیکول شب با دندان درد شدید از خواب بیدار میشود. مادر متوجه میشود، یکی از دندانهای پیکول پوسیده و باید به دندانپزشکی بروند تا دندانش را درست کنند، ولی پیکول دوست ندارد پیش دندانپزشک برود ... ماجراهای پیکول آینهای است که جلوی کودک میگذاریم. او از خلال این قصهها رفتارهای خودش را میبیند و امکان بازنگری برایش فراهم میشود. نویسنده هر بار یک نکتهی اخلاقی را در دل داستانی جذاب برای کودک برجسته میکند و او را با سؤال«حالا چه فکر میکنی؟» روبهرو میکند.
سوال های بزرگ و کوچک پیکول – من بزرگ شدم
پیکول حوصلهاش سر رفته و دوست دارد به پارک برود و اسکیتسواری کند، ولی پدر و مادرش کارهای دیگری دارند. پیکول فکر میکند که دیگر بزرگ شده و اصرار دارد، خودش به تنهایی بیرون برود... ماجراهای پیکول آینهای است که جلوی کودک میگذاریم. او از خلال این قصهها رفتارهای خودش را میبیند و امکان بازنگری برایش فراهم میشود. نویسنده هر بار یک نکتهی اخلاقی را در دل داستانی جذاب برای کودک برجسته میکند و او را با سؤال«حالا چه فکر میکنی؟» روبهرو میکند.
سوال های بزرگ و کوچک پیکول – وافعی یا خیالی؟
یکول خواب دیده است که در مسابقه فوتبال چند گل زده و مسابقه را برده. با خوشحالی از خواب بیدار میشود، درحالیکه فکر میکند واقعا گلهای زیادی زده... ماجراهای پیکول آینهای است که جلوی کودک میگذاریم. او از خلال این قصهها رفتارهای خودش را میبیند و امکان بازنگری برایش فراهم میشود. نویسنده هر بار یک نکتهی اخلاقی را در دل داستانی جذاب برای کودک برجسته میکند و او را با سؤال«حالا چه فکر میکنی؟» روبهرو میکند.
سوال های بزرگ و کوچک پیکول – گربه کوچولو با من حرق بزن
پیکول گربهی کوچکش را خیلی دوست دارد. تصمیم میگیرد به او صحبت کردن و خواندن و نوشتن یاد بدهد تا بتواند راحتتر با گربه کوچولو صحبت و بازی کند و با همدیگر تلویزیون تماشا کنند و کتاب بخوانند، ولی هرچه تلاش میکند موفق نمیشود... ماجراهای پیکول آینهای است که جلوی کودک میگذاریم. او از خلال این قصهها رفتارهای خودش را میبیند و امکان بازنگری برایش فراهم میشود. نویسنده هر بار یک نکتهی اخلاقی را در دل داستانی جذاب برای کودک برجسته میکند و او را با سؤال«حالا چه فکر میکنی؟» روبهرو میکند.
خرسی بازیگوشی کرده
خرسی کثیف شده
من و خرسی قصه هایی بسیار ساده اند که سعی شده برای کودکان 2 تا 5 سال ملموس باشند. خرسی عروسکی است که شخصیت اصلی داستان هنگامی که رفتار بدی از خودش سر میزند تقصیر را به گردن او می اندازد. هر داستان درباره یک رفتار بد است و در پایان داستان کودک راهنمایی می شود که رفتار خوب را جایگزین رفتار بد کند.
نوبت خرسی نیست
من و خرسی قصه هایی بسیار ساده اند که سعی شده برای کودکان 2 تا 5 سال ملموس باشند. خرسی عروسکی است که شخصیت اصلی داستان هنگامی که رفتار بدی از خودش سر میزند تقصیر را به گردن او می اندازد. هر داستان درباره یک رفتار بد است و در پایان داستان کودک راهنمایی می شود که رفتار خوب را جایگزین رفتار بد کند.
لوتا و زندگی پر ماجرا ۸ – اگر لاما نبود، هیچ مشکلی نداشتیم
بعد از صبحانه، خانم معلم گفت: «همهی ما باید فعالیتی را انتخاب کنیم که تا روز جمعه با آن سرگرم باشیم.» او دستهایش را به کمرش زد و گفت: آن هم به صورت گروهی. و روز جمعه هر گروه یک نمرهی مشترک میگیرد. یک نمره برای تمام اعضای گروه. میتوانید سوارکاری کنید یا باهم بادبادک درست کنید یا با اشیایی که آب آورده مجسمه بسازید.
لوتا و زندگی پر ماجرا ۷ – هر روز بوی پنیر کممبر میآید
خانم معلم گفت: «ساکت باشیم، چون میخواهد همکلاس جدید را بهمان معرفی کند.» او گفت: «اسمش رمی است.» و همان موقع که این حرف را میزد با اخم به یکی از بچههای کلاس به نام چینه نگاه میکرد برای اینکه چینه داشت با ماژیک روی پیشانیاش خال میگذاشت. درست وسط ابروهایش.
بچرخون بچرخون – آشنایی با عدد ها
این کتاب با یک روش بامزه عددها را به بچههای کوچک یاد میدهد. هر صفحهی کتاب یک تصویر چرخان دارد که بچهها میتوانند مفاهیم و تصویر را با هم جفت کنند. این بازی را میشود بارها و بارها چرخاند تا مفاهیم در ذهن بچهها شکل گیرد.
سایمن و چستر کارآگاهان ویژه
سایمن و چستر حوصله شان سر رفته است و دوست دارند کاری کنند که بهشان خوش بگذرد. چستر در وسایل مادربزرگش لباس هایی را پیدا می کند که شبیه لباس های گارآگاهی است آن ها تصمیم می گیرند رازهای پلیسی بزرگ را کشف و معماهای پیچیده را حل کنند.
هم یاد بگیرید داستان را بخوانید تا شما چطور کارآگاه شوید.
بچرخون بچرخون – آشنایی با رنگها
این کتاب با یک روش بامزه رنگها را به بچههای کوچک یاد میدهد. هر صفحهی کتاب یک تصویر چرخان دارد که بچهها میتوانند مفاهیم و تصویر را با هم جفت کنند. این بازی را میشود بارها و بارها چرخاند تا مفاهیم در ذهن بچهها شکل گیرد.
بهترین داستان های تصویری – اولین تابستان کاب
اولین روز تابستان بود و کاب تازه از خواب بیدار شده بود. مامان گفت: «صبح بخیر! برویم توی جنگل بگردیم، زود باش…»