قصه های دوستی ۴ – کی امشب به من شب به خیر می گوید
وقت خواب است اما بره کوچولو مامانش را پیدا نمی کند؟ پس کی امشب او را می خواباند؟ خانم گاوه می گوید:»من...من نگران نباش! بلدم چه طور شب به خیر بگویم.« اما نه، این طوری نیست! نه خانم گاو می تواند بره کوچولو را بخواباند، نه خانم گربه و خانم اسب و بقیه ی حیوانات مزرعه. فقط مامان گوسفند بلد است چه طور به بره کوچولو شب به خیر بگوید.
داستان های زیر آب – هشت پای گیگیلی
هشت پای گیگیلی، هشت بازوی چرخان و پیچ وا پیچ دارد و عاشق این است که بقیه را قلقلک بدهد. یک روز صدف دریایی را قلقلک کوچولوموچولویی می دهد، صدف از جا می پرد و مروارید عزیزش گم می شود. ای وای! حالا هشت پای گیگیلی میتواند مروارید را پیدا کند؟
قصه های دوستی ۳ – شبی که خرگوش کوچولو خوابش نمی برد
خرگوش کوچولو توی اتاقش تنهاست و از تنهایی خوابش نمی برد. او می خواهد در خانه ی دوستانش بخوابد؛ اما نمی تواند. سنجاب نصف شب بلوط می خورد، راسو بوی بدی می دهد، جوجه تیغی تیغ پرتاب می کند و جغد شب ها نمی خوابد. خرگوش کوچولو فکر می کند:»بهترین جا اتاق خودم است، تخت خواب خودم.«
اژدهاها
اگر میخواهید با یک اژدها دوست شوید، بهترین کار این است که با او یک تاکو تعارف کنید. فقط باید حواستان باشد که توی تاکو، سس تند نریخته باشید!
قصه های دوستی ۷ – چه فکر خوبی مولی
انگار روز خوبی برای فکر کردن نیست! مولی نمیتواند شعر بنویسد و دوستانش، خرگوشی و غازی و قورقوری و پیگی، ایدهی خوبی برای هدیهی تولد لاکی ندارند. اما یک فکر خوب از راه میرسد! آنها با هم کار میکنند و بهترین هدیه را برای دوستشان درست میکنند؛ یک هدیهی خیلی خیلی مخصوص.
قصه های دوستی ۶ – روزی که مولی پرواز کرد
مولی دوست دارد به شهربازی برود، آنجا همراه با دوستانش خیلی خوش میگذرد. باهم به اتاق خنده میروند، سوار چرخفلک میشوند، اسبسواری میکنند و نمایش عروسکی میبینند. راستی، مولی یک سکه دارد و میتواند برای خودش و دوستانش بادکنک بخرد. چه خوب! مولی دوستان زیادی دارد و باید چندتا …ای وای! مولی کجا رفت؟
قصه های دوستی ۲ – نیکی و گرگ های بد گنده
کمک! کمک! نیکی خواب بدی دیده است؛ خواب چند گرگ بد گنده ی ترسناک. کمک! کمک! خواهرها و برادرهای نیکی هم از گرگ ها می ترسند. صبر کنید بچه ها! مامان خرگوشه همین جاست و همه ی گرگ ها و خواب های بد را فراری می دهد. حالا می توانید راحت و آرام بخوابید.