پری سر به هوا ۲: خلبان بیلی و پندهای بی فایده
ژالهنوش پری کوچولویِ بازیگوش و سربههوا را با یک عقاب سیاه بداخلاق به مدرسهی شبانهروزی هزارپرتقال میفرستند تا باغبانی یاد بگیرد و اخلاقش درست شود؛ مدرسهای عجیب با دیوارهای خیلی بلند و بدونِ در ورودی. اما حتماً اشتباهی پیش آمده است. ژالهنوش فقط و فقط دلش میخواهد خلبان شود و اصلاً فکرش را هم نمیکند که بیلچه دست بگیرد و با معلمهای سختگیر مدرسه که روی کفش و کلاهشان گشنیز و پونه و نعنافلفلی کاشتهاند، سروکله بزند. اِسو، راسویِ زیر تخت، از گریههای ژالهنوش کلافه شده و خلبان بیلی هم میگوید که ژالهنوش باید خیلی بیشتر از اینها به فکر درس و مدرسهاش باشد. اما ژالهنوش دلش خیلی برای جیرجیرانیجونش تنگ شده، از درس و مدرسه بدش میآید و میخواهد زودتر به جنگل سبز و کلبهدرختی خودش برگردد.
پری سر به هوا ۱: جیر جیرانی و جنگل سبز
ژالهنوش پریکوچولوی سربههوا و بازیگوشی است، اندازهی یک خرگوش. هیچکس از پدر و مادرش خبر ندارد و جیرجیرکی مهربان به اسم جیرجیرانی او را بزرگ کرده است. ژالهنوش روز تولد هفتسالگیاش با وجود مخالفتهای پریِ سرنگهبان از آقای موشِ کور یک چوب زالزالک جادویی میگیرد و بعد از آن، دردسر پشتِ دردسر! جیرجیرانی این حرفها را قبول ندارد که ژالهنوش پریِ نگهبان خوبی نیست و همهاش شیطنت میکند. برای همین هرجا که مینشیند از دخترخواندهاش تعریف میکند. ولی پریها بدجوری دنبال ادبکردن ژالهنوش هستند. لاکپشتهای لاکجُلبکی و بچهقورباغهها دلشان برای ژالهنوش ضعف میرود، اما خانم هندونهچی با چوب دنبالش کرده و پریهای آتشنشان سروصدایشان درآمده است. معلوم نیست حق با چهکسی است، اما انگار راستی راستی کار دارد به جاهای باریک میکشد و رئیسِ پریها، آقاپریِ سبیلطلایی، باید وارد ماجرا شود.