ماکاموشی (۱) چشم زمردین، جواهر گمشده
همهچیز از وقتی شروع شد که خواهرم تهآ نقشهای قدیمی و اسرارآمیز کشف کرد. نقشه جای گنجِ گمشدهای را نشان میداد. گنجی که توی یک جزیرهی دورافتاده پنهان شده بود. خواهرم توی یک چشمبههمزدن من و پسرعمویم تراپولا را انداخت توی سفر گنجیابی خودش، سفری که هیچوقت فراموشش نمیکنم ...