قصه های چارلی و لولا ۲۱ – من نمایش سیرک اجرا میکنم
چارلی و لولا و بقیه بچهها قرار است نمایش سیرک بازی کنند، اما چارلی در پارک موقع تمرین کردن زمین میخورد و دستش میشکند. و حالا باید با دست شکسته در نمایش بازی کند.
قصه های چارلی و لولا ۲۰ – برای مدرسه رفتن هنوز کوچکم
لولا به سن مدرسه رفتن رسیده و باید به مدرسه برود، اما اصلا فکر نمیکند که به مدرسه رفتن برایش لازم باشد و چارلی سعی میکند او را قانع کند.
قصه های چارلی و لولا ۱۸ – بازی با زبالههای طلایی
لولا تصمیم میگیرد برای شلوغ و کثیف نشدن اتاقش همه وسایلش را دور بریزد، بعد چارلی به او بازیافت کردن را پیشنهاد میکند و سعی میکنند باهم زبالههایشان را بازیافت کنند.
قصه های چارلی و لولا ۱۷ – همهی کتابهای من
لولا عاشق کتاب سوسک ها، ساس ها و پروانه هاست. اما این بار که برای گرفتنش به کتابخانه می روند متوجه می شود که کس دیگری زودتر آن را به امانت گرفته.
قصه های چارلی و لولا ۱۴ – سخنرانی یک تمساح
لولا عاشق لباس تمساحیاش شده، جوری که تصمیم دارد آن را در روز سخنرانی مدرسه هم بپوشد و چارلی نمیتواند او را از این تصمیم منصرف کند.
قصه های چارلی و لولا ۱۰ – بهترین اسباب بازی من
بابابزرگ و مامانبزرگ قرار است برای چارلی و لولا اسکوتر بخرند، اما لولا به زمین بازی میرود و با کفشهای اسکیتی آشنا میشود و بعد اصرار میکند که حتما حتما از آنها میخواهد.
قصه های چارلی و لولا ۰۹ – خواب و خیال خرگوشی
لولا و چارلی در حال مدرسه یک خرگوش عروسکی پیدا میکنند و چون لولا خیلی نگران گم شدنش است، پوسترهایی به همهجا میچسبانند و بعد او را با خود به خانه میبرند تا صاحبش پیدایش بشود و به آنها زنگ بزند.
قصه های چارلی و لولا ۰۸ – آماده به جای خود حرکت
لولا آنقدر به برت، خوکچهی هندی مدرسه علاقهمند شده که تصمیم گرفته آن را با خودش به خانه بیاورد، ام مراقبت از او در خانه آنقدرها هم راحت نیست.
قصه های چارلی و لولا ۰۷ – آخ تقصیر من نبود
چارلی از لولا خواسته که به موشک جدیدش، که شکستنی است، دست نزند. اما وقتی لولا و دوستش در خانه تنها میمانند به این فکر میافتند که اگر خیلی مراقبش باشند شاید اشکالی نداشته باشد که با آن بازی کنند...
قصه های چارلی و لولا ۰۶ – من این غذا را نمیخورم
بعضی روزها چارلی باید غذای لولا را به او بدهد. اما این خیلی کار سختی است، چون لولا خیلی چیزها را نمی خورد.
قصه های چارلی و لولا ۰۴ – من خوابم نمیآید
بعضی شبها چارلی باید لولا را بخواباند، اما این اصلا کار راحتی نیست چون لولا اصلا خوابش نمیآید و حتی وقتی میفهمد ببرها بهجایش شیر قبل از خوابش را میخورند و شیر از مسواکش استفاده میکند هم تغییری در نظرش ایجاد نمیشود.
قصه های چارلی و لولا ۰۲ – همان یکی بهتر است
لولا و چارلی قرار است به فروشگاه بروند و هرکدام اجازه دارند یک چیز بخرند، اما فهم اینکه یکی یعنی چندتا برای لولا چندان راحت نیست.
قصه های چارلی و لولا ۰۱ – سکسکهام بند نمیآید
یک روز ناگهان لولا سکسکهاش میگیرد و دیگر هرچقدر تلاش میکند بند نمیآید.
قصه های چارلی و لولا ۱۳- آدمبرفیهای خجالتی
لولا عاشق برف است. اما وقتی با این مسئله مواجه میشود که اگر همیشه برف ببارد به خیلی از کارهای موردعلاقهاش نمیرسد، ممکن است نظرش تغییر کند.
قصه های چارلی و لولا ۲۴ – سفرهای من به ماه
لولا برای اولین بار می رود که شب را در خانه لوتا بگذراند.