پنگوئنی که سردش بود
میلو شبیه پنگوئنهای دیگر نیست. او همیشه سردش است و دوست ندارد در آبهای یخزده شیرجه بزند.
یک روز میلو به یه جزیرهی گرمسیری سفر میکند و از رنگهای گرمُ هوای گرم و از همه مهمتر دوستی گرم اهالی جزیره شگفتزده میشود. میلو وقتی به خانه برمیگرددُ هدیهی گرانبهایی با خودش دارد. حالا بهتر خودش را میشناسد و میتواند به بقیه هم کمک کند.