قصههای نخودی ۱ – قصهی کوچولو موچولوی نخودی
نخودی وقتی به دنیا آمد خیلی کوچک بود. خیلی خیلی کوچک بود. اما با این وضع مشکلی نداشت. هر وقت که دلش میخواست میتوانست به آسمان خیره شود و بزرگی دنیا را ببیند، یا از بوتههای گوجه فرنگی بالا برود و یا با حشرات کشتی بگیرد.
قصههای نخودی ۱ – قصهی کوچولو موچولوی نخودی
نخودی وقتی به دنیا آمد خیلی کوچک بود. خیلی خیلی کوچک بود. اما با این وضع مشکلی نداشت. هر وقت که دلش میخواست میتوانست به آسمان خیره شود و بزرگی دنیا را ببیند، یا از بوتههای گوجه فرنگی بالا برود و یا با حشرات کشتی بگیرد.