فیلترها
لامایونایتد 1
بستن

لامایونایتد ۱

235,000 تومان

یم منچستریونایتد را می‌شناسید؟ بد نیست بدانید که لاماها هم تیم فوتبال خودشان را دارند! فکر کنید اگر یازده تا لامای مشنگ ندانسته خاکستر بهترین فوتبالیست تاریخ را بخورند چه خواهد شد؟ البته که آن‌ها فوتبالیست‌های محشری می‌شوند! لامایونایتد با مربی‌گری پسربچه‌ای یازده ساله به نام تیم و دوست عجیب‌وغریبش قاهره و پیرمرد اسکاتلندیِ برنده‌ی جام جهانی (بله، ظاهراً این مورد حقیقت دارد) وارد مسیر شگفت‌انگیز بازی‌های یک جام می‌شوند، اما چه کسی دوست دارد به تیمی از لاماهای مشنگ ببازد؟ هیچ‌کس!
تیم‌های رقیب تمام تلاششان را می‌کنند تا راه لامایونایتد را سد کنند. وقتی پای باارزش‌ترین جام فوتبال دنیا درمیان باشد، آن‌وقت فوتبال، بازی خشن و ناجوانمردانه‌ای خواهد بود.

لامایونایتد 2 لاماها به پیش
بستن

لامایونایتد ۲ لاماها به پیش

205,000 تومان

لامایونایتد برگشته است! و این بار آن‌ها به جام‌جهانی می‌روند.
تیم ملی انگلیس چندان موفق نیست و با نزدیک‌شدن جام‌جهانی، مربی‌شان در پیِ اکسیری جادویی است تا به کمک آن رقبای سختشان را شکست دهند. برای همین تیم و قاهره (دوست و مربی لاماها) با قرض‌دادن بعضی از بهترین بازیکنان لامایونایتد به تیم ملی موافقت می‌کنند.

اما لاماها سخت با شرایط حضور در مسابقات کنار می‌آیند و قاهره هم انگار به‌کل حواسش پرتِ چیز دیگری است. هرچه فینال نزدیک‌تر می‌شود، این‌طور به نظر می‌رسد که همه نمی‌خواهند به تیم ملی برای رسیدن به رؤیای جام‌جهانی کمک کنند...

فیزلبرت استامپ ۲ – فیزلبرت استامپ و پسر ریشو

38,000 تومان

مدیر سیرک صحبت‌هایش را با گفتن این جمله تمام کرد: «خانم‌ها و آقایان، همه‌تان می‌دانید امروز باید چه‌کار کنید. خوب بخورید، خوب تمرین کنید، و خوب اجرا کنید. امروز روز واقعاً مهمی است. امروز روز سرنوشت ماست. پس یادتان نرود که حواستان به همه‌چیز باشد.»وقتی حضار لخ‌لخ‌کنان از چادر بیرون می‌رفتند، کله‌ی فیز داشت از شدت فکر و خیال جوش می‌آورد. او نمی‌توانست همین‌طوری برود و این ماجرا را به کسی بگوید. می‌دانست آدم‌بزرگ‌ها چه‌جور آدم‌هایی هستند. حتماً حرفش را باور نمی‌کردند. باید مدرک پیدا می‌کرد، …

 

فیزلبرت استامپ ۱ – پسری که از سیرک فرار کرد (و عضو کتابخانه شد)

24,000 تومان


ـ آره، مامانم دلقک است.

ـ دلقک؟!

کوین باورش نمی‌شد.

ـ با صورت گریم‌شده و آن لباس‌های خنده‌دار؟!

ـ اوهوم.

ـ شوخی می‌کنی؟

ـ نه. شوخی‌ا‌م کجا بود؟ شغلش همین است.

ـ یوهو! محشر است. تو هم دلقکی؟

فیز گفت: «نه، من فقط یک بچه‌ام.»

حالت چهره‌ی کوین تغییر کرده بود. انگار دیگر نمی‌ترسید. حالا که به زندگی عجیب‌وغریب فیز فکر می‌کرد، روی لبش لبخند نشسته بود.