لوتا پیترمن (۱۱) معجون گربه سیاه و پودر قوباغه
واااای! از وقتی که من و شایِن با یک فیلم ترسناک خودمان را برای مسابقهی روخوانی مدرسه آماده کردهایم، یک عالمه *اتفاقهای عجیب و غریب افتاده:
لوتا پیترمن (۱۰) مارهای فراری عاشق می شوند
ای بابااا! از وقتی که این قضیهی جشن بزرگ افتتاحیهی سالن ورزشی پیش آمده، همهچیز قاراشمیش شده. خانم پیپی خودش سرخود یارکِشی کرده که کی با کی همتیمی بشود که با هم برنامه اجرا کنند و من هم بدبختانه افتادهام با بِنی! از راکِرها!
لوتا پیترمن (۹) یک قوطی پر از کوآلا
یک نامردی به تمام معنا! درست وقتی که شانس به من رو کرده و برندهی سفر به شدهام، اصلاً و ابداً به من اجازهی رفتن نمیدهند!
ولی من باید به هر قیمتی که شده بروم!
لوتا پیترمن (۱) گوش تا گوش خرگوش
مجموعهی لوتا پیترمن، دختر پردردسر
اسم من لوتا است، ده ساله و خیلی طبیعی. از پدر، مادر و برادرهایم که خیلی طبیعیترم. به خاطر همین اصلا نمیفهمم دلیل این اتفاقهای عجیبوغریب اخیر چیست. مثلا همین که سر کلاس آن جملههای خجالتآور روی تخته نوشته شد، یا اینکه غذای موردعلاقهام یک دفعه مزهی کلم بروکسل گرفت.
و آیا این اتفاقها به فلوت هندیای که مامان بهم کادو داده ربط دارد؟ تازه من اصلاً برای این داستانها وقت ندارم چون باید حیوان خانگی موردعلاقهام را پیدا کنم و برایش حسابی نقشه کشیدهام. البته اگر این فلوت فلانفلانشده بگذارد!
لوتا پیترمن (۴) آرامش پس از خرگوش
بله! امروز روز فیلمبرداریه!
سر صبحانه آنقدر ذوقزده بودم که نتوانستم هیچی بخورم. برادرهای خلوچلم هم هِی داشتند دریوری میگفتند. میگفتند حتماً به من نقش زامبیها را میدهند، چون اینجوری لازم نیست گریم کنم و لباس عوض کنم و از این چرتوپرتها.
ایش! اینها که هیچی از فیلم و اینجور چیزها سر درنمیآورند! الان هم حسودیشان شده، چون کسی نمیگذارد خودشان با آن جوشهای قرمز روی صورتشان فیلم بازی کنند.
لوتا پیترمن (۸) تعطیلات با طعم کانگورو
باز هم یک عالمه دردسرهای لوتایی که آدم را از خنده رودهبر میکند. این بار با صفحههای بیشتر، پر از جشن و شادی!
لوتا پیترمن (۷) آخر عاقبت گربه بازی
چقدر بامزه! شایِن و شانِل صاحب یک داداشکوچولو شدند! دیروز خیلی غافلگیرانه سرو کلهی باباشون با روکوکوچولو پیدا شد. روکو چند تا دندان کوچولو دارد و کمی هم راه میرود، ولی خیلی گوگولی است؛ عین یک بچهگربه! معلوم است که من به شاین توی بچهداری کمک میکنم - هرچه نباشد من متخصص داداشکوچولوداشتن هستم.نگهداشتن روکو خیلی سخت است، چون دائم جیغ و داد میکند. مخصوصاً وقتی دلش شکلات میخواهد. ترجیح میدادم او را با فلوتم آرام کنم - ولی فلوتم غیبش زده. حتماً هم گمشدنش زیر سر این داداشهای خلوچلم است!...
لوتا پیترمن (۶) آخرین نفر باید گوزن را ببوسد
لوتا پیترمن (۵) نجات لاک پشتی، جایزه وزغی!
طبق فرمایش خانم پیپی، همهی بچهها عکس حیوانهایی را که میخواستند بکشند، با خودشان آورده بودند. همه بهجز شایِن.
به هر صورت، کشیدن لاکپشت خیلی بهنظرم سخت بود، حتی با داشتن عکسش. چون روی لاکش پُر از برآمدگی، چین و چروک، خط و لکه است. بهخاطر همین، لاکپشت من کمی شبیه توپ فوتبال سوراخ شد.