فیلترها
ماجراهای سوفی موشه 8 مهمان سرزده
بستن

ماجراهای سوفی موشه ۸ مهمان سرزده

100,000 تومان

بعد از اینکه همه‌ی مهمان‌ها رفتند، سوفی دفتر طراحی‌اش را برداشت و روی مبل راحتی نشست و مشغول طرح زدن شد. وینستون هم یک کتاب برداشت و پرید کنار او نشست. لی‌لی‌موشه باقی‌مانده‌ی غذاها را جمع می‌کرد. جورج‌موشه هم ظرف‌ها را خشک می‌کرد.

خانم‌موشه گفت: «چه مهمانی خوبی داشتیم.»

سوفی غر زد: «به‌جز وقتی‌که دسر را ریختم!»

ماجراهای سوفی موشه 7 نفرین شبدر
بستن

ماجراهای سوفی موشه ۷ نفرین شبدر

100,000 تومان

صبح روز بعد، سوفی دیر از خواب بیدار شد. موقع خوردن صبحانه چای را روی تمام بلوزش ریخت.

با عجله رفت طبقه‌ی بالا لباسش را عوض کند. بعد وقتی داشت دندان‌هایش را مسواک می‌زد، متوجه سوراخ لوله‌ی روشویی نشد. آب به همه جا پاشید و سوفی را خیسِ خیس کرد. سوفی با عجله رفت تا دوباره لباسش را عوض کند…

ماجراهای سوفی موشه 6 زمستان وقت خوابیدن نیست
بستن

ماجراهای سوفی موشه ۶ زمستان وقت خوابیدن نیست

100,000 تومان

سوفی مشتی برف برداشت. آن را در دستش پخش کرد و گفت: «هر ذره‌ی کریستال یخ را می‌بینی؟ این‌ها دانه‌های برف هستند!»

پیپا دانه‌های برف را بررسی کرد. بعد به برفی که روی تپه را پوشانده بود، خیره شد.

پیپا گفت: «فکر کن چقدر دانه‌ی برف باید جمع بشود تا… این را درست کند!»

ماجراهای سوفی موشه 5 جشنواره افرا
بستن

ماجراهای سوفی موشه ۵ جشنواره افرا

100,000 تومان

سوفی متوجه شد از غرفه‌ی مامانش خیلی فاصله ندارند… همین‌طور که از میانِ ردیف غرفه‌ها می‌گذشت، با خود فکر کرد مطمئنم الان سرش شلوغ‌تر است.

کمی دورتر، در انتهای ردیف غرفه‌ها، یکهو سوفی سر جایش میخکوب شد.

غرفه‌ی شیرینی‌فروشی آنجا بود و مامانش تنها بود… هیچ‌کس، حتی یک مشتری، جلو غرفه‌ی لی‌لی‌موشه نبود.

ماجراهای سوفی موشه ۴ در جست و جوی برادر کوچولو

50,000 تومان

سوفی مکثی کرد تا فکر کند حالا باید کجا را بگردد؟ جویبار نزدیک خانه‌ی هتی؟

علف‌های بلندی در ساحل جویبار هست. وینستون خیلی وقت‌ها می‌رود آنجا تا برای تمرین گره زدن علف پیدا کند. سوفی تندی به طرف جویبار حرکت کرد، اما وینستون آنجا هم نبود. سنگی در رودخانه پرت کرد. آبی که پخش شد، موج درست کرد. با خودش فکر کرد وینستون دیگر کجا می‌تواند رفته باشد؟

ماجراهای سوفی موشه ۳ دریاچه ی فراموشم نکن

50,000 تومان

سوفی پنج کتاب درباره‌ی موش‌ها پیدا کرد. همه‌ی کتاب‌ها را روی یک میز خالی گذاشت. بعد نشست و شروع کرد به ورق زدن آن‌ها. مطالبی درباره‌ی چیزهایی که موش‌ها دوست داشتند بخورند، خواند. سوفی شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت: «حوصله‌سربر است.»

با خودش فکر کرد همه این‌ها را می‌دانند…

ماجراهای سوفی موشه ۲ توت‌های سبز زمردی

50,000 تومان

رفتند و رفتند، بیشتر و بیشتر در عمق جنگل پیش رفتند. سوفی، بالا، پایین و همه طرف را نگاه کرد. سعی می‌کرد همه چیز را زیر نظر داشته باشد.

سوفی متوجه شد درخت‌های آنجا متفاوت‌اند. در بیشه‌ی درختان کاج به دیدن درخت‌های بلوط، زبان‌گنجشک و برگ‌سوزنی عادت کرده بود، اما این درخت‌ها خیلی بلند بودند و تنه‌شان سفید و نرم بود…

ماجراهای سوفی موشه ۱ دوست جدید

50,000 تومان

دوشنبه صبح بود. سوفی به ساعت دیواری کلاس خیره شده بود و با مدادش روی میز ضربه می‌زد. خانم وایز آماده شده بود درس اول را شروع کند. اووِن آنجا نبود. سوفی به طرف هتی که دو نیمکت آن‌طرف‌تر نشسته بود، نگاه کرد. آن‌ها نیمکتِ بین خودشان را برای اوون خالی نگه داشته بودند.