فیلترها

فیزلبرت استامپ ۲ – فیزلبرت استامپ و پسر ریشو

24,000 تومان

مدیر سیرک صحبت‌هایش را با گفتن این جمله تمام کرد: «خانم‌ها و آقایان، همه‌تان می‌دانید امروز باید چه‌کار کنید. خوب بخورید، خوب تمرین کنید، و خوب اجرا کنید. امروز روز واقعاً مهمی است. امروز روز سرنوشت ماست. پس یادتان نرود که حواستان به همه‌چیز باشد.»وقتی حضار لخ‌لخ‌کنان از چادر بیرون می‌رفتند، کله‌ی فیز داشت از شدت فکر و خیال جوش می‌آورد. او نمی‌توانست همین‌طوری برود و این ماجرا را به کسی بگوید. می‌دانست آدم‌بزرگ‌ها چه‌جور آدم‌هایی هستند. حتماً حرفش را باور نمی‌کردند. باید مدرک پیدا می‌کرد، …

 

فیزلبرت استامپ ۱ – پسری که از سیرک فرار کرد (و عضو کتابخانه شد)

24,000 تومان


ـ آره، مامانم دلقک است.

ـ دلقک؟!

کوین باورش نمی‌شد.

ـ با صورت گریم‌شده و آن لباس‌های خنده‌دار؟!

ـ اوهوم.

ـ شوخی می‌کنی؟

ـ نه. شوخی‌ا‌م کجا بود؟ شغلش همین است.

ـ یوهو! محشر است. تو هم دلقکی؟

فیز گفت: «نه، من فقط یک بچه‌ام.»

حالت چهره‌ی کوین تغییر کرده بود. انگار دیگر نمی‌ترسید. حالا که به زندگی عجیب‌وغریب فیز فکر می‌کرد، روی لبش لبخند نشسته بود.