آخرین شاگرد پنج خشم چشم خونی
توماس وارد بیش از دو سال با موجودات دنیای تاریکی مبارزه کرده است. او شاگرد محافظ بوده و با خطراتی عجیب برخورد کرده و زنده مانده است. اینبار چشم خونی منطقه را تهدید میکند و هر چیزی را که سر راهش قرار بگیرد، از بین میبرد. توماس باید پیش استاد پرتوقع و سختگیر دیگری مهارتهای رزمی را فراگیرد. اما آیا او میتواند از پس خشمخونی برآید؟
آخرین شاگرد سه شب دزد ارواح
سرما و تاریکی از راه میرسند. محافظ و شاگردش، حالا باید در مقابل بوگارتها، جادوگران و اشباحی که در منطقه پرسه میزنند، حواسشان را بیشتر جمع کنند. وقتی میهمان ناخوانده سر میرسد، محافظ تصمیم میگیرد به خانهی زمستانیاشب برود؛ مکانی سرد و دلگیر و پر از رمز و راز.
آخرین شاگرد دو طلسم بین
در تالارها و سردابههای زیرزمین، موجودی کمین کرده که محافظ هرگز نتوانسته آن را نابود کند، موجودی به نام بین، اما بین تنها دشمن مردم منطقه نیست. کوییزیتر هم از راه میرسد و با هر کس و هرچیز که جلوی قدرت تاریکی و کارهای شیطانیاش را بگیرد، مبارزه میکند.
آخرین شاگرد شش برخورد شیاطین
شاگرد محافظ، تام وارد باید از منطقه در مقابل موجودات دنیای تاریک دفاع کند. اما مادرش از یونان برگشته تا از تام کمک بگیرد. یکی از جادوگران خطرناک و قدیمی یونان به نام اردین به دنبال نابودی مادر تام است. مادر تام هم ارتش بزرگ و نیرومندی تشکیل داده که دوستان تام، آلیس و گریملکین در ان حضور دارند. از طرفی اگر تام در این جنگ به آنها بپیوندد، محافظ دیگر او را به شاگردی نمیپذیرد. پس در این مبارزه چهچیز قربانی خواهد شد؟
آخرین شاگرد چهار هجوم فیند
اتحاد جادوگرها خطر جدیدی دنیای توماس وارد، شاگرد محافظ را دوباره به هم میزند. توماس یاد گرفته است که چطور با بوگارتها و اشباح مبارزه کند، اما سه قبیله از جادوگرها تصمیم گرفتهاند با کمک یکدیگر شیطانِ خطرناکی را آزاد کنند.
آخرین شاگرد نه چوبه ی دار خون آشام
گریملکین، جادوگر قاتل، هرگز شکست نخورده است. اما آیا این بار هم از شر موجودی که برای نابودیاش خلق شده، جان سالم به در میبرد؟ تام و محافظ هم فریب میخورند و با هم پا در منطقهی خطر میگذارند؛ منطقهی موجودات خونخوار. آیا تام میتواند برای نجات منطقه، کسی را که با او دل بسته قربانی کند؟
آخرین شاگرد هشت خشم پنهان
تام سال سوم کارآموزی را گذرانده و در این مدت با بوگارت ها، جادوگران، و جادوگر جادوگران مبارزه کرده است؛ فیند کمین کرده تا تام را ضعیف و ناتوان به چنگ آورد و موریگان تهدیدش کرده که هرگز پایش را به ایرلند نگذارد. اما تام و دوستانش مجبور می شوند به ایرلند فرار کنند. جایی که جادوگران تاریکی قدرت زیادی دارند. شرایطی به وجود آمده که به هیچکس نمی شود اعتماد کرد. آیا تام موفق می شود خودش را از شر دشمنانش رها کند؟
پیک هوایی کی کی
کیکی که خون جادوگری در رگهایش جاریست به هیچ چالشی نه نمیگوید! وقتی شمع کیک تولد سیزدهسالگیاش را فوت میکند، تصمیم میگیرد رسم جادوگرها را به جا بیاورد؛ بعد از انتخاب شهری جدید سفرش را شروع میکند تا زندگیاش را بسازد. در این راه به شهر ساحلی کوریکو میرسد و با این خیال که مردم با روی خوش از او استقبال میکنند همانجا میماند، غافل از اینکه به دست آوردن اعتماد مردم کار راحتی نیست. اما گربهی دوستداشتنی، بانمک و وفادارش همیشه حاضر و آمادهی کمک کردن به اوست.
آخرین بچه های زمین ۳ – و پادشاه کابوس ها
ادامهی داستانهای غیرقابل پیشبینی جک و دوستانش است. بعد از حملهی هیولاها، بچهها خیال میکردند که خودشان تنها انسانهای باقیمانده بر روی زمین هستند اما با شنیدن صدایی عجیب همهی تصوراتشان به هم میریزد. به نظر شما چه دردسرهایی در انتظار آنها است؟
آخرین بچه های زمین ۲ – رژه ی هیولاها
ادامهی ماجرای مهیج و آخرالزمانی هیولا و زامبیهای شهر را به تصویر میکشد که به طرز مشکوکی در حال کمتر شدن هستند اما چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است؟
آخرین بچه های زمین ۲ – رژه ی هیولاها
ادامهی ماجرای مهیج و آخرالزمانی هیولا و زامبیهای شهر را به تصویر میکشد که به طرز مشکوکی در حال کمتر شدن هستند اما چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است؟
بال های آتشین ۴ – راز شب
جنگِ بین قبیلهها در پیریا بالا گرفته...
اِستارفلایت، شببالِ پیشگویی اژدهای کوچک است.
گفته شده او و دوستانش قرار است به این جنگ خاتمه بدهند،
ولی بعضی از قبیلهها نمیخواهند این جنگ تمام شود...
آیا اِستارفلایت آماده است تا
برای صلح بجنگد؟
بال های آتشین ۳
ادامهی داستان ماجراجویانه و هیجانانگیز پنج بچه اژدها، که بعد از فرار از قلمرو ملکه «کورال» راهی قلمرو بارانبالها میشن. «گلوری» میخواد پدر و مادش رو پیدا کنه، اما هرچی بیشتر پیش میرن اتفاقای بیشتری میافته، دوستاش دزدیده میشن و وقتی به قلمرو بارانبالها میرسه میفهمه بارانبالهای زیادی هم دزدیده شدن. البته این فقط یکی از حقایق تلخیه که اونجا باهاش مواجه میشه
بال های آتشین ۲
وارث گمشدهی تاج و تختِ دریابالها سرانجام به خانه باز میگردد...باورش نمیشود که بالأخره قرار است این اتفاق بیفتد. سونامی و باقی اژدها کوچولوهای
سرنوشت، دل به زیر دریا میزنند تا قلمرو دریا را پیدا کنند. سونامی که سالها قبل از گرمخانهی سلطنتی دزدیده شده بود، حالا بیصبرانه منتظر است تا با افراد قبیلهاش ملاقات کند و دوباره به آغوش گرم مادرش، ملکه کورال برگردد. ولی بازگشت سونامی به قلمروی که هیچوقت ندیده است، آنطور که تصور میکرد اتفاق نمیافتد. ملکه کورال با آغوش باز از او استقبال میکند، ولی سالهاست که یکقاتل، وارثان ملکه را به قتل میرساند و شاید سونامی هدف بعدیاش باشد. اژدها کوچولوها به قلمرو دریا پناه میآورند، ولی این اقیانوس پر است از رمز و راز و خیانت؛ شاید حتی مرگ در کمینشان باشد!
قرنطینه
بیماری مسری و مهلکی به نام اسکورج در کشور شیوع پیدا کرده است. نگهبانها هر کسی را که مشکوک به این بیماری باشد به زور با خودشان میبرند تا برای اسکورجِ مرگبار آزمایش بدهد. «آنی ملز» هم یکی از این افراد است و در کمال ناباوری با نتیجهی مثبت آزمایشش روبهرو میشود. او را به جزیرهی اتیک میفرستند؛ جایی که قبلاً زندان بوده و الان به قرنطینهی بیماران تبدیل شده است. قربانیان اسکورج که آنی هم جزو آنهاست، باید باقیماندهی زندگی کوتاه و دردناک خود را در قرنطینه بگذرانند تا روزی که بمیرند، اما آنی تصمیم میگیرد پرده از راز قرنظینه بردارد...