جودی دمدمی ۶ – کتاب دور دنیا در هشت روز و نصفی
ایمی نیمی دوست جدید جودی،او را در انجمن اسم- من- یک – شعر – است عضو می کند. جودی آنقدر با ایمی صمیمی میشود که نمیتواند از او دل بکند. اما لاکی و فرانک هم که حسودیشان شده با جودی قهر میکنند. آنها قرار بود با هم روی پروژهی «دور دنیا در هشت روز» کار کنند، اما حالا؟… داستان پیچ خورد، نه؟
مهندس چیکو ۳ چیکو فریتاتا گرداب تمیزکننده اختراع می کند
چیکو و ایوو، مثل دو تا اسب آبی تنبل که لب ساحل دراز کشیدهاند، لم داده بودند روی مبل. غرق در بالشهای گرم و نرم، چشم دوخته بودند به صفحهی بزرگ تلویزیون خانهی ایوو منتا. تلویزیونی با صفحهای هشتاداینچی و تجهیزات سینمای خانگی و کنترلی شبیه کنترل سفینههای فضایی.ایوو منتا که کنار دوست جدانشدنیاش لم داده بود، به یک نقطه خیره ماند و گفت: «اگه کمی دیگه صداش رو زیاد کنی، سقف خراب میشه روی سرمون.»دقت کرده بود که لرزش صدا دارد لیوانهای دکوری مامانش را مثل یک ارتش کوچکِ دَلنگودَلنگی به رژه درمیآو...
مهندس چیکو ۲ چیکو فریتاتا هواساز اختراع می کند
اوووف... چه گرمه!
چیکو مثل لوکوموتیوی که روی سربالایی حرکت میکند، هِنّوهِن میکرد و هر لحظه آمادهی ترکیدن بود. راستش یادش نمیآمد تابستانی شبیه این دیده باشد. هیچ بادی نمیوزید.
همهجا گرم بود: نشیمن، حمام، آشپزخانه و حتی توی یخچال. چیکو که تلاش کرده بود سرش را توی جامیوهای یخچال کند و چرت بزند، بهشخصه این را تأیید میکرد.