ماجراهای ژان و ژان و…ژان ! ۷ یک نخود فرنگی برای شش نفر
این کتاب، داستان یک خانوادهی پرجمعیت است که شش پسر دارند: ژان.آ، ژان.ب، ژان.پ، ژان.ت، ژان.ث و ژان.ج! آخر کدام پدر و مادری همچین کاری میکنند؟ بخوانید تا از ماجرا سر دربیاورید. علاوه بر این، برای خانوادهی ژانها اتفاقات عجیب، غیرمنتظره و بامزهی زیادی هم میافتد که نباید از دستشان بدهید.
ماجراهای ژان و ژان و…ژان ! ۶ یک سیخ موز خوش مزه
این کتاب، داستان یک خانوادهی پرجمعیت است که شش پسر دارند: ژان.آ، ژان.ب، ژان.پ، ژان.ت، ژان.ث و ژان.ج! آخر کدام پدر و مادری همچین کاری میکنند؟ بخوانید تا از ماجرا سر دربیاورید. علاوه بر این، برای خانوادهی ژانها اتفاقات عجیب، غیرمنتظره و بامزهی زیادی هم میافتد که نباید از دستشان بدهید.
ماجراهای ژان و ژان و… ژان! ۵ گل سرسبد
باز هم دردسری تازه درست شده؛ ماجراجوییهای برادر بزرگتر، ژان.آ، آقای پدر را هر روز از کوره درمیبرد. ژان.ب هم از اردوی پیشاهنگی دریا برگشته و ماجراهای جدیدی دارد که باید مراقب باشد لو نرود. ایندفعه خطر انفجار نزدیک است. خودتان این قصهی شیرین و پر از شوخی و خنده را بخوانید و ببینید چطوری دردسرهای دورهی نوجوانی، و ماجراهای موسیقی و شلوار گُلگُلی اتفاقهای جذابی برای شش برادر وروجک رقم میزند.
ماجراهای ژان و ژان و… ژان! ۳ سوپ ماهی قرمز
اینبار ژانها و پدر و مادرشان بالاخره اسبابکشی کردند؛ اما با وجود یک خروس جنگی، همسایهای با گوشهای سنگین، کلاشینکف سیبزمینی، مهمانی غافلگیرکننده و زد و خورد با گروه کاستورها، زندگی جدیدشان در شهر جدید حالاحالاها رنگ آرامش به خود نمیگیرد؛ البته شانس آوردهاند که بابای همهفنحریف و مامان خیلی منظمی دارند!
ماجراهای ژان و ژان و… ژان! ۴ تعطیلا شکلاتی
تابستان امسال، خانوادهی ژانها دستهجمعی به هتل یاقوت قرمز میروند. آنها در این سفر با ماجراهایی روبهرو میشوند: گردش خانوادگی لب دریا با قایق بادی و کفشهای پلاستیکی که پای آدم در آنها تاول میزند، نمایش استثنایی سیرک پیپولو، دیدن دور دوچرخهسواری فرانسه... و از همه جالبتر، کارتپستالهای محبتآمیز برای پسرهای عمو فوگاس!
مهندس چیکو ۱ چیکو فریتاتا دزدگیر اختراع می کند
میک بولون واقعاً اسطوره بود.
برنامهی تلویزیونی «من اختراع میکنم، تو هم اختراع کن» را اجرا میکرد. سهشنبهها سر ساعت شش عصر. و هر سهشنبه سر ساعت شش، چیکو دست از تظاهر به مشقنوشتن برمیداشت و در فاصلهی دهدوازدهمیلیمتری تلویزیون مینشست تا برنامهاش را دنبال کند.
میک بزرگ!
همین میک بولون بود که باعث شده بود چیکو بزرگترین تصمیم زندگیاش را بگیرد: مخترعشدن!
ماجراهای ژان و ژان و… ژان! ۱ املت شکر
شما املت شکر را میشناسید؟ درستکردنش هیچ کاری ندارد. اول یک خانواده با پنج تا پسر آماده کنید. بعد، بهش یک نوزاد تازه بهدنیاآمده و یک خوکچهی هندی و ده بیست تایی موش سفید هم اضافه کنید. خوب به هم بزنید و یادتان نرود یک مامان خیلی منظم و یک بابای همهفنحریف و چندتا رفیق بامعرفت را هم در نظر داشته باشید. بعد روی این مخلوط مقداری شیطنت و هیجان بریزید و بلافاصله سرو کنید. املت شما آماده است... نوش جان!
ماجراهای ژان و ژان و… ژان! ۲ پنیر پرنده
خیلی دلم میخواست که مثل بهترین دوستم، فرانسوا آرشامپو، تکپسر بودم. خانهشان آنقدر بزرگ است که برای رفتن به حمام مجبور است سوار دوچرخه بشود؛ البته این چیزی است که خودش میگوید... ازآنجاکه پدرش مأمور مخفی است، فرانسوا آرشامپو هیچکس را پنجشنبهها برای بازیکردن به خانهاش دعوت نمیکند. ژانـآ میگوید که او دروغگوست، اما من حرف فرانسوا را باور میکنم.
مهندس چیکو ۴ چیکو فریتاتا سگ پران اختراع می کند
«آدم نباید هیچوقت درخواست کند! حتی اگر هنگام اکتشاف گم شود و بعد از چند سال در خواب زمستانی در یک کوه یخ پیدا شود.»