فیلترها
خودم دیدمش
بستن

خودم دیدمش

165,000 تومان

قصه ای از خیال ها، رویاها و آسمان.

حکایت حمالی که رمال شد
بستن

حکایت حمالی که رمال شد

48,000 تومان

مردی به اصرار زنش وسوسه می‌شود کار حمّالی را رها کند و شغل رمّالی پیشه کند. از بخت بلند، دو بار پیش‌بینی‌اش درست از کار درمی‌آید، رمّال‌باشیِ شاه می‌شود و حسابی نانش می‌افتد توی روغن. اما این تازه آغاز ماجراست…

گردآفرید
بستن

گردآفرید

100,000 تومان

گردآفرید دلیر که دید هم نبردش چون گردبادی پیچان به نزدیکش می آید زه کمان را به بازو افکند و نیزه ی بلند را از ترک اسب به دست گرفت و اسب را چنان از زمین برکند که گویی می خواهد به آسمان پرواز کند. آنگاه نیزه ی بلند را در هوا تاب داد و آن را به سوی سهراب نشانه گرفت و ...

پهلوان پهلوانان
بستن

پهلوان پهلوانان

65,000 تومان

صدها سال پیش در یکی از شهرهای خراسان پهلوان بزرگی زندگی می‌کرد به نام پوریای ولی که نه تنها در خراسان، بلکه در سراسر ایران بزرگ آن روزگار شهرت داشت. مردم به پاس مهربانی و جوانمردیش او را بسیار دوست می‌داشتند و او را مربی اخلاقی انسانی هم می‌دانستند. در این زمان، پهلوان جوان و کوه‌پیکر از سیستان برای کشتی گرفتن با پوریای ولی به خراسان آمد. این خبر به او رسید و او قبل از دیدار جوان سیستانی به مسجد رفت تا نماز بگزارد. در آنجا صدای پیرزنی را شنید که دعا می‌کرد و از خداوند می‌خواست تا به پسرش نیرویی دهد تا در کشتی با پهلوان بزرگ خراسان پیروز شود...

کلید کوچولو
بستن

کلید کوچولو

50,000 تومان

یکی بود یکی نبود. کلید کوچولوی قشنگی بود که با پدر و مادر خوش حالش در جاکلیدی زیبایی زندگی می کرد. پدر، کلید در بود و مادر، کلید کمد؛ اما کلید کوچولو که هیچ وقت، هیچ قفلی را باز نکرده بود، خوش حال نبود. فکر می کرد یک کلید ریزه میزه ی به دردنخور است. پدرش می گفت: «غصه نخور، هر کلیدی، چه کوچک و چه بزرگ بالاخره قفلی را باز می کند.»

سر کوهی رسیدم

32,000 تومان

شعری کودکانه از بازی و خیال بچه ها و برخورد آن ها با محیط اطراف خود همراه با تصاویری شاد که گویای زندگی پر از نور و روشنی بچه هاست.

گل همیشه قرمز

35,000 تومان

گل همیشه قرمز در تنهایی به دنیای پشت پنجره فکر می کرد و دلش می خواست در باغچه، پیش گلهای یاس، نیلوفر، نرگس و دیگر گلها باشد. او هیچ وقت غنچه نمی داد، بزرگ نمی شد، حتی چیزی هم نمی خورد. آخر او یک گل طبیعی نبود؛ یک گل مصنوعی بود، توی یک گلدان شیشه ای. اما یک روز صبح اتفاقی افتاد که سرنوشت گل همیشه قرمز را عوض کرد….

آقا رنگی و گربه ناقلا یا این جوری بود که اون جوری شد

11,000 تومان

آهای با تو هستم! با تو که این کتاب را ورق می زنی و می خوانی. شاید... کسی چه می داند، شاید یک مرتبه گربه ای از صفحه های این کتاب بیرون آمد و در یک چشم برهم زدن تو را خورد. البته اگر موش باشی! هستی؟

قدم یازدهم

50,000 تومان

شیر کوچولو در باغ وحش به دنیا آمده بود. پشت میله های قفسی آهنی که از اول تا آخر آن فقط ده قدم بود. شیر کوچولو هر روز شیر مادرش را می خورد، با دم او بازی می کرد، از سر و کولش بالا می رفت. گاهی هم توی قفس راه می رفت؛ اما فقط ده قدم. در قدم یازدهم سرش می خورد به میله های قفس و دنگ صدا می کرد. اوضاع همین طور بود تا آن که یک روز نگهبان باغ حش یادش رفت در قفس را ببندد و آن وقت ...