گوسفندی که می خواست بزرگ باشد، خیلی بزرگ
برفی فکر میکرد که باید خیلی بزرگ باشد. خیلی خیلی بزرگ. برای همین شروع به خوردن همه چیز. از علف ها گرفته تا میوه ها، و بعد درختها و ساختمانها.....
دستمال خال خالی
دستمال خال خالی“ داستانی است که با معرفی چند تصویر و جاگذاری آنها در متن داستان، کوشیده است تا روایت داستان را با مشارکت هوشمندانه کودکان انجام داده و ذهن آنان را، هم در خواندن داستان و هم در تصویرخوانی تقویت کند.
هیچ وقت هرگز
تا حالا هیچ اتفاقی برای من نیفتاده؛ هیچوقت، هیچوقت، هیچچیز. یا شاید هم… اتفاق افتاده؟
من بدو، پنگوئن بدو
دویدم و دویدم
یک شکلات خریدم
باد اومد و هلم داد
وای شکلاتم افتاد
افتاد و رفت یه گوشه
کنار پای موشه
موش موشکه چی کار کرد؟
گازش زد و فرار کرد.
