خانه ی بارباپاپا
خانوادهی باباها متوجه میشوند خانهشان دیگر برای همهشان جا ندارد و باید به دنبال جای بزرگتری بگردند، اما این تازه شروع ماجراست، پیدا کردن خانهی مناسب به این راحتی ها هم نیست...
دایان دیگه بزرگه – بازی کنیم با هم تو مهدکودک
دایان به مهدکودک میرود دایان میخواهد برای اولین بار به مهدکودک برود.
قصه های دوستی ۸ – نیکی و روز بارانی
باران میبارد و نیکی و خواهرها و برادرهایش توی خانه گیر افتادهاند. حوصلهی همه سررفته. پس کی این باران تمام میشود؟ نیکی فکر خوبی دارد؛ برویم سفر! سفر به کویر، به کوهستان، جنگل یا حتی به فضا. صبر کن نیکی! ببین باران بند آمد! حالا میتوانیم حسابی ماجراجویی کنیم.
خرگوش گوش داد !
تیلور با مکعبهای خانهسازیاش ساختمان فوقالعادهای ساخته بود. همینطور که داشت با افتخار ساختمانش را تماشا میکرد، یکدفعه یک دسته کلاغ به ساختمانش زدند و آن را خراب کردند. حیوانات جنگل که این صحنه را دیدند، همهشان فکر کردند میتوانند حال تیلور را خوب کنند. آنها یکییکی آمدند و با تیلور صحبت کردند. اما تیلور حالوحوصلهی هیچکدامشان را نداشت. هیچکدامشان واقعاً بلد نبودند حال تیلور را خوب کنند؛
نجات یک بادبادک
سلام نابغه ۴ – خرسی تشکر می کند
خرسی میخواهد نقاشی بکشد. توی سرش یک فکرهایی دارد. خرسی میگه: »مامان جون. دو سه تا کاغذ میخوام. چندتا مداد رنگی. میاری برام لطفا؟«
سلام نابغه ۳ – پیشی باید بخوابد
مسواک زدن،خواهش کردن،به موقع خوابیدن، تشکر کردن، غذا خوردن، عذرخواهی کردن و بازی کردن! همهی اینها مسائل مهم زندگی یک بچهی ۲ تا ۶ سال است. این کتابها هم با شعرهایی بامزه به همین مسائل پرداختهاند. بامبی دندانهایش را مسواک میزند، پنگوئن خواهش میکند، پیشی باید بخوابد، خرسی تشکر میکند،بلبله گوش ناهار میخورد،موش موشی میگوید ببخشید، هیپو عذرخواهی میکند، هاپ هاپو بازی میکند اینها عنوانهای این مجموعه هستند که در ۸ جلد با عنوان مجموعهی سلام نابغه چاپ شدهاند. حتما خواندن این مجموعه با بچهها خیلی خیلی لذتبخش و موثر خواهد بود.
وقتی اندوه به دیدارم می آید
بزرگترین نعمتی که این روزا بچهها دارن همین آگاهی پدر مادراست که براشون کتابهایی دربارهی شناخت احساساتشون میخونن. احساست مثل کلافهای کاموای در هم پیچیده میمونه. مهم اینه که دونه دونه این کلافها رو از هم جدا کنید سرشو نشونشون بدید و بگید ببین این غمه، ببین این یکی شادیه و... بعد بهشون میگین وقتی غم سراغش اومد چی کارا میتونه بکنه یا وقتی مثلاً خشم به سراغش اومد. این کتابی که میبینید به قشنگترین شکل ممکن برای کوچولوها میگه که اگه اندوه به سراغشون اومد چی کار کنن. و خب اولین کار پذیرفتنشه.
آن جا که شادی آغاز میشود
میدونم خیلی گفتیم ولی خب مهمه که میگیم. مهمه که بچهها احساساتشون رو بشناسن. مهمه که شادی رو بشناسن، مهمه بچهها غم رو بشناسن و ترس رو و باقی احساسها رو. مهمه که بدونن هر کدوم از این احساسات یه وقتایی سراغشون میان. مهمه بدونن وقتی شادی اومد سراغشون محکم تو بغلش بگیرن و ازش حسابی لذت ببرن. و هر کتاب خوبی که دربارهی احساسات چاپ بشه ما با ذوق و سریع بهتون پیشنهادش میدیم. این کتاب ارزشمند مناسب ۳ سال به بالاست.
خر کوچولو
یک داستان درباره خر کوچولویی که میخواهد روی پاهای خودش بایستد.
قصه های دوستی ۹ – روزی که لاکپشت پنگوئن شد
لاکپشت کوچولو آنقدر از خواندن کتاب زندگی پنگوئنها هیجانزده شده که دلش میخواهد پنگوئن شود. همهی دوستانش درمهدکودک هم دوست دارند مثل لاکپشت کوچولو پنگوئن شوند. آنها مثل پنگوئنها روی شکمشان سرمیخورند و خوابهای پنگوئنی میبینند و یک روز خیلی عالی پنگوئنی را میگذارنند.
داستانهای فیلی و فیگی ۱۹ – چرا صبر کنم؟
فیلی و فیگی بهترین دوستهایی همدیگر هستند. فیگی میخواهدفیلی را غافلگیر کند، ولی فیلی باید صبر کند …خیلی صبر کند …خیلی خیلی صبر کند…اصلاً غافلگیرشدن ارزش اینهمه صبرکردن را دارد؟
داستان های زیر آب – کوسه ی خندان
کوسه ی خندان، خندان ترین، خوش تیپ ترین، مهربان ترین، بامزه ترین، گنده ترین، و پردندان ترین، ماهی اقیانوس است. او دوست دارد با بقیه ی ماهی ها بازی کند، ام هر وقت به آن ها لبخند می زند، همه فرار می کنند. یک روز که ماهی ها مشغول بازی اند، ناگهان در تور ماهی گیری گیر می افتند. ای وای! حالا کوسه ی خندان می تواند نجات شان بدهد؟
داستان های زیر آب – خرچنگ دست و پا چلفتی
چنگالی از چنگالهای بزرگ و مزاحمش بدش میآید و آرزو میکند بازوهایی مثل هشتپا و عروسدریایی یا بالههایی مثل لاکپشت و ماهی داشته باشد و بتواند با بقیه بازی کند؛ بدون اینکه چیزی را خراب کند. یک روز، وسط بازی، هشتپا بین جلبکها گیر میافتد. گرع جلبکها تنگتر و تنگتر میشود و هیچکس نمیتواند کمکش کند. ای وای! چه کمکی از دست چنگالی برمیآید؟
قصه های دوستی ۱۴/ روز بارانی پیگی
چرا وقتی با دوستانمان هستیم بیشتر میخندیم؟ باران میبارد و پیگی دنبال جایی میگردد تا خیس نشود. یک جای خوب مثل یک درخت بزرگ. بقیه حیوانات جنگل هم همینطور. اما چهطور ممکن است یک موش و دو جوجه تیغی و سه بوفالو و چهار پلنگ و پنج شیر و شش گوریل و هفت تمساح و هشت اسبآبی و نه کرگدن و ده فیل زیر درخت جا شوند؟
نفر اول
چرا اشکالی ندارد اگر همیشه نفر اول اول اول نباشی؟