سلام نابغه ۷ – هاپ هاپو بازی می کند
هاپ هاپو هی شوت میزنه. عاشق بازی کردنه. این ور و اونور می پره. باباش میگه: «بازی بشه. وقت نهاره. غذا بخور« اما هاپ هاپو گوشش به این حرفها بدهکار نیست.
سلام نابغه ۵ – بلبله گوش ناهار می خورد
بلبله گوش همه چیز را میخورد. حتی دیوارها را. اما مگر دیوار هم غذا میشود.
سلام نابغه ۶ – موش موشی می گوید ببخشید
موش موشی خیلی حواس پرت است. اصلا جلوی پایش را نگاه نمیکند. هی مجبور است از بقیه معذرت خواهی بکند.
الفی و دزدان دریایی
الفی به استخر میرود.. زیر آب استخر، آن زیر زیر چه خبر است؟
الفی و شکار اژدها
الفی خیال میکند که یک شوالیه است. او حالا وظیفه ی مهمی روی دوشهایش احساس میکند.
جوراب های بوگندوی الفی
الفی میخواهد به یک سفر برود. او برای یک سفر به چه چیزهایی احتیاج دارد و به چه چیزهایی نه؟
سلام نابغه ۷ – هاپ هاپو بازی می کند
هاپ هاپو هی شوت میزنه. عاشق بازی کردنه. این ور و اونور می پره. باباش میگه: «بازی بشه. وقت نهاره. غذا بخور« اما هاپ هاپو گوشش به این حرفها بدهکار نیست.
قورباغه و شهاب
آن شب همه به آسمان نگاه میکردند. قرار بود اتفاقی توی آسمان بیفتد: یک شهاب خیلی سریع از جلوی چشمان همه گذشت. همه آن را دیدند الا قورباغه. همه آرزو کرده بودند الا قورباغه.
به کبوتر اجازه نده اتوبوس براند
راننده برای چند دقیقه اتوبوسش را ترک میکند و آن را به خواننده کتاب میسپارد. قبل از رفتن درخواست میکند به کبوتر اجازه نده اتوبوس براند. اما کبوتر که عاشق رانندگی است به هر روشی متصل میشود تا از خواننده کتاب اجازه بگیرد و اتوبوس را براند. آیا موفق میشود؟
الفی دایناسور می کارد
الفی یک خواب عجیب میبیند. او خواب میبیند که با مادرش به باغچه رفتهاند.
سلام نابغه ۵ – بلبله گوش ناهار می خورد
بلبله گوش همه چیز را میخورد. حتی دیوارها را. اما مگر دیوار هم غذا میشود.
بچه های حیوانات
بچههای حیوانات از بدو تولد تا زمانی که حیوان بالغی میشوند شکلشان خیلی فرق میکند و گاه در کودکی اصلا شبیه والدین خود نیستند. این کتاب، با ارائه تصاویری زیبا و جذاب از عدهای از حیوانات، آنها را در کنار بچههایشان نشان میدهد.
فرانکلین یک حیوان خانگی می خواهد
فرانکلین گاهی فکر میکرد که یک حیوان خانگی دارد. او سام، سگ پنبهایش را برای پیاده روی بیرون میبرد. در خیالش سام با شیطنت این طرف و آنطرف میدوید. اما همهی این ها خیال بود. فرانکلین یک حیوان خانگی واقعی میخواست.
فرانکلین با بچه های مدرسه به اردو می رود
فرانکلین قرار است به اردو برود. اما خیلی نگران است. نمیداند در اردو باید چه کارهایی بکند و چه کارهایی نکند. این اولین بار است که او قرار است به جایی خارج از مدرسه برود و با محیط جدیدی آشنا بشود. شما میتوانید در این سفر او را همراهی کرده و به او کمک کنید؟
آبی کوچولو و زرد کوچولو
آبی کوچولو و زرد کوچولو با من دوست هستند. روزی آبی کوچولو در غیاب پدر ومادرش به دیدن زرد کوچولو می رود. اما زرد کوچولو در خانه نیست. آبی کوچولو همه جا را به دنبال او می گردد. آن ها با دیدن یکدیگر، از خوشحالی همدیگر را در آغوش می گیرند و هر دو به یک زنگ در می آیند، سبز. حالا پدر و مادر آن ها را نمی شناسند!
چرا به جوجه اردک کلوچه دادند؟
جوجه اردک یک کلوچه گردویی فندقی گرفته است. و به نظر کبوتر دیگر از این بدتر نمیشود. برای همین وقتی جوجه اردک را کلوچه به دست میبیند، ابتدا تعجب میکند، دمق میشود و بعد فریاد میکشد، بالبال میزند، اشک میریزد و حسابی بالا و پایین میپرد تا شاید جواب سوالش را بگیرد و بفهمد، «چرا به جوجه اردک کلوچه دادند؟
