داستان «آملیا بدلیا به اردو می رود»، از یک روز غمگین شروع میشود. از وقتی که مادر بدون اطلاع او، اسمش را در یک اردوی جنگلی ثبت نام کرده و تمام برنامههای تابستانی آملیا را به هم ریخته! آملیا با ناراحتی از مادر میپرسد که چرا این کار را انجام داده؟ مادر توضیح میدهد که خودش در کودکی به این اردو رفته و زندگیاش بابت آن تغییر داده است. صبح امروز خیلی اتفاقی متوجه شده این اردو پس از امسال برای همیشه تعطیل خواهد شد. وقتی هم تماس گرفته تنها جای یک نفر خالی بوده است. بنابراین از فرصت استفاده کرده و کمی هم هول شده و فوری آملیا را هم ثبت نام کرده. مادر از آملیا میخواهد که به اردوی هشت هفتهای برود. اگر دوست نداشت، بعد از چهارهفته به خانه برگردد. از نظر آملیا چهار هفته هم طولانی است و بالاخره به اندازه نصف تعطیلات تابستانیاش میشود. اما در نهایت راضی میشود که به اردو برود. وقتی به محل اردو میرسد و کمی با بقیه دوست میشود، احساسش کمی تغییر میکند.
آملیا بدلیا ۹ به اردو میرود
با آملیا بدلیا کار نشد ندارد.
آملیا بدلیا برای تابستانش کلی برنامهریزی کرده، برای همین وقتی پدر و مادرش میگوید که باید به یک اردوی تابستانی شبانهروزی برود، حسابی ناراحت و عصبانی میشود! آخر او هیچ علاقهای به اینجور اردوها ندارد؛ آن هم یک اردوی قدیمی و خستهکننده و حوصلهسربر. حالا آملیا بدلیا فقط به یک چیز احتیاج دارد، به! یک نقشهی تند و سریع تا به اردو نرود…
| ناشر | |
|---|---|
| نویسنده | |
| تصویرگر | |
| مترجم | |
| گروه/رده سنی | |
| نوع کتاب | |
| موضوع | استقلال، تعطیلات، تابستان، توانایی حل مسئله، ارتباطات با همسالان |
90,000 تومان
2 در انبار
محصولات مشابه
بچه ی همه
روزی در یک جنگل بزرگ چیز گردی پیدا شد و بعد یک دفعه صدا کر دو شکست. ترق.!!!! و یک جوجه دهن باز کرد.
لیلی و کانگوروی آبی۵/ تولدت مبارک کانگوروی آبی!
ماجراهای لی لی و کانگوروی آبیاش داستانهای شیرین و سادهای است که توی هر خانه ممکن است اتفاق بیافتد.
لی لی یک دوست بسیار عزیز دارد، عروسک کانگوروی آبیاش!
گاهی ممکن است او را گم کند چون به اندازهی کافی مراقبش نبوده. گاهی ممکن است او را با خود به مدرسه ببرد و گاهی ممکن است عروسکهای دیگری توجهش را جلب کنند.
چیزی که این کتابها را جذاب میکند داستانهای بسیار ساده و شیرینش هستند و تصاویر جذاب.
مهم این است که هر اتفاقی که بیافتد لی لی و کانگوروی آبیاش از پس حل آن به تنهایی و یا با کمک بزرگترها برمیآیند.
روباه قرمز خواندن این کتابها را به همهی بچههای بالای ۳سال(حتی ۲سال به بالا) به شدت توصیه میکند.
کتاب پارچه ای – خوردنی و نوشیدنی
این کتاب پارچهایها ساخت دست یه سری خانوم توانمنده و به شدت باسلیقه دوخته شدن. اگر دنبال کتاب پارچهای برای بچهها هستین همین الان میتونید بهمون سفارش بدین.
ته جدولی ها ۱ – راز داورهای خواب آلود
آنها یک تیم فوتبال دبستانی هستند. البته تا قبل از اینکه کسی بخواهد تیمشان را منحل کند همیشه تهِ تهِ جدول بودند. اما حالا با هم پیمان بستهاند که تا عمر دارند با هم بازی کنند و هیچچیز از هم جدایشان نکند. این تازه اول راه است. کلی ماجرا در انتظار این تیم همدل و همراه است که اگر نخوانید از دستتان رفته.
کتاب کار کومن – بیا بچسبانیم ۲
اگر کودکان از این کتاب لذت بردند، به سراغ یکی دیگر از کتابهای کار ما بروید. هر کتاب برای هدایت کودک در زمینه مهارت یا مفهوم آموزشی مشخص طراحی شده است.
۱۰۱ بازی جدید مهارت های زندگی برای بچه ها / ۹ تا ۱۵ ساله
صرف نظر از مهارتهای عملی که برای گذران امور لازماند، کودکان باید مهارت های اجتماعی و عاطفیشان را نیز گسترش دهند تا به بزرگسالانی متعادل تبدیل شوند. این مهارتها محور بحث این کتاب هستند.
مانگا ۱ Jujutsu Kaisen
نبرد جادویی یک مجموعه مانگای ژاپنی است که توسط گگه آکوتامی نوشته و تصویر شده است. داستان درباره ی یک دانش آموز دبیرستانی به نام یوجی ایتادوری است که به یک سازمان مخفی جادوگران جوجوتسو می پیوندد تا به نفرین قدرتمندی به نام ریومن سوکونا پایان دهد. ...
تیلی و تانک
تیلی خانم فکر میکند فیل دیگری دیده. یعنی او یک دوست جدید است؟ آقا تانکه فکر میکند تانک دیگری دیده است. یعنی او دشمن است؟ وقتی آنها همدیگر را میبینند، چه اتفاقی میافتد؟
عملیات ایگوانا ۳ زندگی بی فرمون
ترمزدستی و چراغراهنما اسم دو تا وسیله توی ماشین نیستند، آنها دو تا دوست هستند که قرار است به کمک هم مأموریت بزرگی را انجام بدهند؛ گرفتن ارث و میراث بابابزرگ پولدار از یک بزمجه!
خانم گلابی در را باز کرد و ما را فرستاد تو. اتاق زیاد شبیه اتاق شکنجه نبود. برعکس، خیلی هم قشنگ بود. سر درنمیآوردم نقشهی برادرزادهی دکتر اکبر خبری چه میتوانست باشد. در را که بست، با هیجان گفت: «نظرتون چیه بریم روی تخت بپربپر کنیم؟»
به تشک تخت اشاره کرد: «این تشک فنری میتونه شما رو تا سقف بندازه بالا! یالا بیایید امتحان کنید!»
چی؟ دقیقاً از ما چه میخواست؟ یعنی یک سیستم دستگیری توی سقف کار گذاشته بود که قرار بود وقتی بپریم بالا، دستگیرمان کند؟
خانم گلابی تندتند جیبهایش را گشت و دوباره گفت: «زود باشید تنبلها! دلتون بازی نمیخواد؟»
نع! من که در آن موقعیت دلم بازی نمیخواست. ناسلامتی من جاسوس بودم!

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.