کارآگاه سیتو و دستیارش چینمیادو ۹ – یک داستان خیلی مغناطیسی
کارآگاه سیتو و دستیار چینیاش، چینمیادو، در «ادارهی پروندههای عجیب، مرموز و خیلی سخت» پلیس کار میکنند.کارگاه سیتو با هوش و دقتش تمام پروندههای سخت و پیچیده را حل میکند و همین باعث شده لقب بهترین کارآگاه دنیا را از آن خود کند. پروندههای سختی مثل پیدا کردن ظروف عتیقهی قدیمی، گم شدن اسب محبوب ملکهی انگلیس، غیب شدن مومیایی مصری شهر قاهره و...
بچهها در سن ۵ سالگی تبدیل به کتابخوانهای جدیتری میشوند و احتمالاً تمایل به خواندن کتابها با صفحات بیشتر و موضاعات طولانیتر دارند. برای همین رمانهای تصویری میتواند برای آنها خیلی مناسب باشد. بخصوص اگر با موضوعات جذابی مثل موضوعات کارآگاهی باشد.
تا جایی که ما دیدهایم بچههای ۵سال به بالا استقبال بسیار بسیار خوبی از مجموعه کتابهای کارآگاه سیتو داشتهاند. پس اگر بچهها ۵ سال به بالا دارید حتماً این کتابها را برایش تهیه کنید و با هم از خواندن آنها لذت ببریم. بچههای ۷ سال به بالا میتوانند این کتابها را خودشان بخوانند.
کارآگاه سیتو در ایران ۱ – یه سر و دو گوش در تخت جمشید
کارآگاه سیتو و چینمیادو برای اولین بار به ایران سفر میکنند تا یک معمای عجیب را حل کنند؛ در تختجمشید سروکلهی یک دزد پیدا شده که فقط شبهای بارانی به موزهی تختجمشید میآید! حالا کارآگاه و دستیارش باید دزد را گیر بیندازند.
جویندگان سرنخ ۴ پروندهی قبرستان جنزده
پِپا و مَکسی از وقتی خیلی کوچولو بودند با هم دوستاند. آنها یک شرکت کارآگاهی دارند و توی شرکتشان به پروندههای عجیبوغریب و مشکوک رسیدگی میکنند. پولگاس، سگ شکاری آژانس، و ببیتو با پستانک جادوییاش در حل پروندهها به آنها کمک میکنند.
مدرسه خیال باف ها ۵ یک آدم گرگی توی چادر من است!
سلام! من ایزیام، تنهــا دختر پدر و مــادرم و دانشآموز کلاس چهارم «ج».
چند تا دوست خوب دارم که با هم به یک مدرسه میرویم، اما مشکلاتی هم دارم؛ مثلاً اینکه خیلی وقتها مامان، بابا و معلمها حرفهای من و دوستهایم را باور نمیکنند. البته این موضوع اصلاً باعث نمیشود که ما دربارهی چیزهای مشکوک تحقیق نکنیم. با ما همراه باشید تا از نتیجهی تحقیقهایمان سر دربیاورید.
مدرسه خیال باف ها ۲ جاسوسی که ناهار مدرسه را دوست داشت
سلام! من ایزیام، تنها دختر پدر و مادرم و دانشآموز کلاس چهارم «ج». چند تا دوست خوب دارم که با هم به یک مدرسه میرویم. اما مشکلاتی هم دارم؛ مثلاً اینکه خیلی وقتها مامان، بابا و معلمها حرفهای من و دوستهایم را باور نمیکنند. البته این موضوع اصلاً باعث نمیشود که ما دربارهی چیزهای مشکوک تحقیق نکنیم. با ما همراه باشید تا شما هم نتیجهی تحقیقهایمان را بفهمید.
کارآگاه زبل پادشاه سوئد
مایکل عزیز
من در نروژ هستم. امروز توی این قصر بودم. شاه را ندیدم. کارآگاهی هم اینجا ندیدم. یک چیزی توی سفرم گم کردهام. نمیدانم کجا. به کمک تو احتیاج دارم. اگر کمک نکنی، باید از پادشاه سوئد کمک بخواهم که این پرونده را قبول کند.
کارآگاه زبل در خرابه
مادر عزیزم
من دنبال پروندهای هستم که اگر بگویم، باور نمیکنی.
پس چیزی دربارهاش نمینویسم.
زود برمیگردم.
دوستت دارم.
امضا: کارآگاه زبل
کارآگاه زبل ردپایی در برف
رزاموند بیشتر وقتها عجیبوغریب است. امروز یکی از آن وقتها بود. با سورتمه، چهار تا گربهاش را پشت سرش میکشید: خپل، مخمل، گوله، تیله.
رزاموند به طرف کارآگاه برفی رفت و به او گفت: «هدیهی تولدت را گم کردهام.»
کارآگاه زبل سرنخ الکی
نمیتوانستم تکهکاغذ گمشده را پیدا کنم. به تکههایی که توی دستم بود، نگاه کردم. من، کارآگاه زبل، به فکر فرو رفتم. بعد گفتم: «من همهاش به چیزی که توی دستم بوده، نگاه کردهام. شاید باید به چیزی نگاه کنم که توی دستم نیست.»
آنی پرسید: «آخه چطور ممکن است چیزی را که نیست، نگاه کنی؟»
کارآگاه زبل عملیات مخفی
مادر جان،
من امشب بیرون میخوابم.
یک پتو با خودم برمیدارم
و چند تا پنکیک.
برمیگردم.
کارآگاه زبل کلید گمشده
من، مایکل، کارآگاهِ زبل هستم. من از هیچچیز نمیترسم، جز یک چیز. امروز به مهمانی دعوت شدهام، برای جشن تولد آنی. آنی یک سگ دارد به اسم گرگی، که ازش میترسم. اما مشکلی پیش آمده است!
کارآگاه زبل لاکپشت فسفسو
مادر عزیزم
من پروندهای توی دستم دارم. دارم به یک لاکپشت کمک میکنم. امیدوارم این پرونده سرعتش بیشتر از سرعت لاکپشت باشد.
دوستت دارم، مایکل، کارآگاه زبل
کارآگاه زبل مار سربهنیست شده
من و تافی قدمزنان به خانهی رُزاموند رفتیم. حالا دیگر باران سختی میبارید. شاید راستی راستی مهمانی به هم میخورد. واردِ حیاط خانهی رزاموند شدیم. بالاخره یک خبر خوب: هیچ نشانهای از مهمانی نبود. فقط رزاموند را دیدیم و… سه تا مار واقعاً گُندهمُنده و وحشتناک توی سه قفس جدا…
کارآگاه زبل لیست گمشده
دو تکه کاغذ برداشتم با یک خودکار. روی یک کاغذ نقشه را کشیدم. روی آن یکی نوشتم:
مادر عزیزم چیزی گم شده. وقتی پیدایش کنم، برمیگردم.
دوستت دارم.
مایکل، کارآگاه زبل
کارآگاه زبل نقاشی گمشده
من مایکل، کارآگاه زبل هستم. هیچ دستیاری ندارم و تنها کار میکنم. به خانهی آنی رفتم. آنی گفت: «یک نقاشی از سگم کشیدم، گذاشتم روی میز ولی ناپدید شد». گفتم: «فقط بگو ببینم این خانه در مخفی یا دالان پنهانی ندارد؟»
کارآگاه زبل هشتپای بنفش
توی اتاق قدمی زدم و همهجا را با دقت نگاه کردم. گفتم: «توی این اتاق اثری از هشتپا نمیبینم. آخرینبار، آن را کی دیدی؟» اُلیور شانهاش را بالا انداخت و گفت: «دقیق یادم نیست. دیروز وقتی از بازی برگشتم، از جیبم درش آوردم و…»