علوم عصر حجری – ماشین های ساده
لئو یک نابغه ی عصر حجری است، اما گربه ی دست آموزش، پالاس، مانند او نابغه نیست. این دو، با هم، دنیای شگفت انگیز علم را می کاوند و به حقایق و اکتشافات بسیار درخشانی دست می یابند.
علوم عصر حجری – مواد
لئو یک نابغه ی عصر حجری است، اما گربه ی دست آموزش، پالاس، مانند او نابغه نیست. این دو، با هم، دنیای شگفت انگیز علم را می کاوند و به حقایق و اکتشافات بسیار درخشانی دست می یابند.
سه گانه جان کریستوفر – کوه های سفید
این اولین جلد از سه گانه ی جان کریستوفر درباره ی مبارزه ی انسان ها با ساخته های دست خودشان است.
خانه ای پر از فیل
داستان این کتاب در رابطه با پسری است به نام اریک که یک خانه پر از فیل دارد. یک فیل در اتاق نشیمن زندگی میکند و یکی در آشپزخانه، یکی از فیلها توی راهرو جا خوش کرده و فیل دیگر حمام را تصرف کرده است، حتی توی اتاق خواب او هم فیل هست. کمکم فیلها آنقدر جا اشغال میکنند که مامان را عصبانی میکنند و او به اریک میگوید، فیلها باید از خانه بروند. اما اریک فیلهایش را خیلی دوست دارد. او عاشق تکتک فیلهایش است. بنابراین به دنبال راه حلی هوشمندانه میگردد تا فیلها را پیش خودش نگه دارد.
آقای باکلاه و آقای بی کلاه
آقای با کلاه تعداد زیادی کلاه داشت که هیچ کدام مثل هم نبود. آقای بی کلاه نیز تعداد زیادی سر داشت و تنها یک کلاه. زمانی که این دو آقا با یکدیگر ملاقات می کنند، اتفاق عجیبی می افتد. شما چه فکر می کنید؟
خفاش دیوانه
روزی از روزها خفاشی برای اولین بار به جنگل آمد. خفاش حرف های عجیبی می زد. حرف هایی که حیوانات جنگل به آن می خندیدند. بعد از مدتی همه فکر کردند خفاش دیوانه شده است تا آن که...
شب به خیر خرس کوچولو!
مادر خرسه بچهاش را به یک غار برد و به او گفت: از حالا تا آخر زمستان، ما توی این غار میخوابیم. اما بچه خرس عادت نداشت توی غار بخوابد و آنجا بود که مشکلات مادر خرسه شروع شد. با این حال، مادر خرسه، مانند همۀ مادران که بچههایشان را دوست دارند، آن شب کاری کرد که بچهاش راحت و آسوده به خواب رود. میدانید چگونه؟
سوراخ
ما باید در زندگی تلاش کنیم تا همه چیز به بهترین شکل ممکن و با نظم و ترتیب انجام شود، اما این را هم باد قبول کنیم که هرچقدر در انجام کارها دقت داشته باشیم، باز هم جاهای خالی(سوراخ) باقی می ماند که می شود آن ها را پذیرفت و به زندگی ادامه داد؛ قبل از اینکه جاهای خالی ما را از ادامه ی حرکت بازدارد.
من معذرت نمی خواهم
پسر بچه ای به نام واسیااز مادرش می خواهد برایش اسب چوبی بخرد. مادر واسیا می گوید: «چند روزی صبر کن پسرم، الآن پول ندارم.» اما واسیا با عصبانیت داد می کشد و ...
بچه ی گروفالو
بابا گروفالو به بچهاش گفت: «هیچ گروفالویی نباید پایش را توی دل جنگل تاریک بگذارد.» اما در یک شب طوفانی بچهی گروفالو به هشدارهای پدرش گوش نکرد و پاورچین، پاورچین از غار بیرون رفت. با این همه موش گندهی بدجنس واقعا وجود نداشت... داشت؟
گل زری، کاکل زری
گل زری، کاکل زری، کجا میری از این وری؟ دارم میرم بدو بدو دنبال چی؟ کفشای نو؛ کسی کفش نو داره؟ بگین! کجای بازاره؟ بگین!... کتاب مصوّر حاضر، حاوی بازیهای نمایشی؛ تلفیقی از «بازی، شعر و نمایش» است که با الهام از ترانههای موجود در ادبیات عامیانه ببه نگارش در آمده است.
گلدان خالی
در روزگاران قدیم، در کشور چین پسری به نام پینگ زندگی می کرد که گل ها و گیاهان را بسیار دوست داشت. هر چه او می کاشت، به سرعت جوانه می زد و غنچه می داد و به طرز معجزه آسایی رشد می کرد. از طرف دیگر، امپراتور آن سرزمین نیز که به گل ها و گیاهان علاقه ی زیادی داشت، پیر شده بود و می خواست جانشینی برای خود انتخاب کند. امپراتور دانه های گل های فراوانی را به بچه های سراسر چین داد تا آن ها را بکارند و هرکس زیباترین گل را پرورش دهد، جانشین او شود ... اما دانه ی گل پینگ رشد نکرد و گلان او خالی ماند ...
کبوتر باید به مدرسه برود!
کبوتر باید به مدرسه برود اما برای نرفتن بهانه میآورد و میگوید همه چیز را میداند و لازم نیست به مدرسه برود. یا صبحها دیر بیداری میشود یا میگوید ممکن است معلم کبوتر ها را دوست نداشته باشد. فکر میکنید بعد از تمام این بهانهها چه میشود؟ بهتر است خودتان این داستان را بخوانید تا ببینید کبوتر چه تصمیمی میگیرد.
نگذار کبوتر تا دیروقت بیدار بماند!
هوا تاریک شده است، اما کبوتر دلش نمیخواهد بخوابد. تو به او اجازه میدهی تا دیروقت بیدار بماند؟
خشم قلمبه
پسر کوچولو احساس کرد که از اعماق وجودش یک چیز وحشتناک بالا میآید؛ بالا، بالا، بالا، میآید تا اینکه...