ف مثل فیل
«ف مثل فیل» کتابی تصویری است که حروف الفبا را با تصاویر به کودکان آموزش میدهد. ایجاد ارتباط بین حروف الفبا و تصاویر، باعث جذابیت این کتاب شده است.
آ مثل آهو
«آ مثل آهو» کتابی تصویری است که حروف الفبا را با تصاویر به کودکان آموزش میدهد. ایجاد ارتباط بین حروف الفبا و تصاویر، باعث جذابیت این کتاب شده است.
ببو
روزگاری در سرزمینی دوردست پسرکی با مادرش زندگی می کرد به نام خوان. اما همه به او ببو می گفتند یعنی خنگ و حواس پرت. پسرک دست به هر کاری می زد خرابکاری می کرد, به همین دلیل کسی کاری به او نمی داد و او معمولاً بیکار بود. اما یک روز مادرش از بیکاری او خسته شد و او را فرستاد تا برای خود کاری پیدا کند. به این ترتیب خرابکاریها و کارهای خنده دار او دوباره شروع شد ولی عاقبت همین کارهای خنده دار به نفع او و مادرش تمام شد. تصاویر زیبا و متناسب کتاب نیز کارهای پسرک را به زبان تصویر بازگو می کند.
کلید کوچولو
یکی بود یکی نبود. کلید کوچولوی قشنگی بود که با پدر و مادر خوش حالش در جاکلیدی زیبایی زندگی می کرد. پدر، کلید در بود و مادر، کلید کمد؛ اما کلید کوچولو که هیچ وقت، هیچ قفلی را باز نکرده بود، خوش حال نبود. فکر می کرد یک کلید ریزه میزه ی به دردنخور است. پدرش می گفت: «غصه نخور، هر کلیدی، چه کوچک و چه بزرگ بالاخره قفلی را باز می کند.»
یک تپه… یک گودال…
موشی و موشک که دو موش کوچک و کورند میخواهند بازی کنند، یک بازی عجیب. یکی از آنها میخواهد یک تپه یا کوه بسازد و دیگری میخواهد یک گودال بزرگ درست کند. اول با هم دعوایشان میشود ولی پس از آن میفهمند که هر دو میتوانند به یکدیگر کمک کنند و آنچه را دوست دارند سریعتر بسازند.
ماجراجوی جوان
«ژوائو»، کودک پرتغالی، وقتی اولین بار روی نیمکت کلاس درس نشست، نه سال تمام از سنش می گذشت. معلم کلاسش اسم او را «ماجراجو» گذاشت و ار آن روز به بعد، همواره به ماجراهای بزرگ و کشف دنیاهای جدید، مثل «واسکودوگاما»، کاشف بزرگ هموطن خود، فکر می کرد. پسر بچه های دیگر او را مسخره می کردند، ولی کلمه ی «ماجراجو»، همچون پاره ای از خورشید، در وجود او می درخشید و او را بر بال خیال به سوی آینده های ناشناخته و هیجان انگیز می برد.
گودال آب
مرغ چاق و مهربانی در چمنزار به دنبال خوردن دانه بود که یک دفعه رسید به یک گودال پر از آب باران و فریاد زد: وای خدا، یک مرغ چاق افتاده توی آب! با عجله از آنجا رفت پیش حیوانات دیگر که آنها را خبر کند. اما هر کدام از آنها که به لب گودال میآمد، عکس خودش را در آب میدید و مشکل بیشتر میشد، تا اینکه خورشید خانم مسئله را حل کرد و...
من کجا هستم؟ اینجا پر از آب است. اینجا عمیق و تاریک است.
همراه ماهی مرکب از سایه روشن آب هایی که در آن زندگی می کند، بگذرید. این آب های سرد، پر از جانوران عجیب و شگفت آور است. بعضی از این جانوران بسیار کوچکند و بعضی دیگر بسیار بزرگ، بعضی آرامند و بعضی درنده. حدس بزنید ماهی مرکب کجا زندگی می کند. سپس به پرسش های تصویری آخر کتاب پاسخ دهید.
من کجا هستم؟ اینجا گرم و مرطوب است. اینجا باران زیاد می بارد.
همراه پروانه ی آبی زیبا، از میان شاخه و برگ های این زیستگاه سبز بگذرید. وقتی پروانه ی آبی از زمین تا بالای بلندترین درختان پرواز می کند، می توانید جانوران دیگری را که در این سرزمین گرم و مرطوب زندگی می کنند، ببینید. حدس بزنید، پروانه یآبی کجا زندگی می کند. سپس به پرسش های تصویری آخر کتاب پاسخ دهید.
کبوتر ساندویچ پیدا می کند
وقتی کبوتر یک ساندویچ خوشمزه پیدا میکند، آنقدر خوشحال میشود که میخواهد تمام آن را یکجا ببلعد؛ اما بعد.. یک جوجه اردک ناقلا و گرسنه از راه میرسد و کمی از ساندویچ را میخواهد. به نظر شما کدام باهوشترند؛ کبوتر یا جوجه اردک؟
چگونه می توان بال شکسته ای را درمان کرد؟
کتاب «هیچکس ندید که پرنده سقوط کند.» که در ایران با عنوان «چگونه میتوان بال شکستهای را درمان کرد؟» ترجمه شده است، داستانی درباره امید و شفابخشی است. پرندهای بر فراز شهری شلوغ به یک آسمانخراش که عکس آسمان بر دیوارههای شیشهای آن افتاده، برخورد میکند و به زمین میافتد، اما در هیاهو و شلوغی شهر، تنها یک کودک او را میبیند. ویلی با کمک مادرش او را به خانه میبرد و با همراهی خانوادهاش بال شکستهی پرنده را درمان میکند. کودک پرنده را به همان خیابانی که او را یافته بود، بازمیگرداند و پرنده دوباره پرواز میکند.
یک جای خوب، یک خواب خوب!
کتاب ۲۸ صفحهای «یک جای خوب، یک خواب خوب!»، قصه موشی را روایت میکند که به دنبال جای مناسبی برای خوابیدن میگردد... د. قصههای مرغک مجموعهای از کتابهاست که بازی، سرگرمی، و تصویر را با متن همراه میکند تا به بالا رفتن تواناییهای متنوع کودکان کمک کند. (کمک میکند تا دنیای پیرامونشان را بهتر حسکنند و بشناسند، با کنجکاوی به دنیا بنگرند و حساس و جستوجوگر بار بیایند. ذهنشان پرورش پیدا کند و نیروی اندیشه در آنها رشد کند.)
خرس کوچولوی قطبی و خرگوش شجاع
یک روز خرس کوچولوی قطبی که در برف ها بازی می کرد، صدای ناله ای شنید و متوجه شد که خرگوش کوچکی در یک گودال عمیق افتاده است. خرس کوچولو او را نجات می دهد و سپس با یک دیگر مسابقه می دهند. ناگهان به یک ایستگاه قطبی می رسند و خرس کوچولو متوجه می شود که از دریچه ی بالای ایستگاه قطبی بوی خوبی می آید. خرس کوچولو به طرف دریچه می رود و در آن خم می شود که... .
فیل قرمز گم شده
کودک کوچولوی ما صبح که از خواب برمی خیزد متوجه می شود که فیل قرمز درعکس روی دیوار اتاقش نیست. سراغ او را از دوستانش می گیرد اما حیوانات دیگر هم از فیل قرمز اطلاعی ندارند تا اینکه … .
آفتاب پرست عجیب
آفتاب پرست کوچک سبزرنگی بود که وقتی روی شاخه ی قهوه ای درختی می نشست، قرمز می شد. هر وقت خوشحال بود، رنگش سبز براق می شد و هر وقت ناراحت بود، رنگش خاکستری تیره می شد. یک روز از بالای تپه ای، یک باغ وحش دید، پر از حیوانات قشنگ. دلش خواست مثل آن ها باشد که ناگهان ...