تورفین وایکینگ مهربان ۴ و مهمانی چندشآور
شاید فکر کنید همهی وایکینگها خشن و زمخت و بدجنس و پشمالو و بوگندو هستند.
اما تورفین یک وایکینگ معمولی نیست!
تورفین وایکینگ مهربان ۶ و گنج وحشتناک
شاید فکر کنید همهی وایکینگها خشن و زمخت و بدجنس و پشمالو و بوگندو هستند.
اما تورفین یک وایکینگ معمولی نیست!
تورفین وایکینگ مهربان ۲ و مسابقات مخوف
شاید فکر کنید همهی وایکینگها خشن و زمخت و بدجنس و پشمالو و بوگندو هستند.
اما تورفین یک وایکینگ معمولی نیست!
قصه های همیشگی ۲ – بازگشت ساحره
مجموعه قصههای همیشگی، ماجراهای کانر و الکس دوقلوییه که از دنیای خودشون خارج میشن و میرن به سرزمینی که توش پر از جادو و عجایبه. اونجا اونا با شخصیتهایی روبرو میشن که از بچگی توی قصهها در موردشون خوندن! حالا اونا چجوری باید به دنیای خودشون برگردن…؟!
قصه های همیشگی ۱ – طلسم آرزو
مجموعه قصههای همیشگی، ماجراهای کانر و الکس دوقلوییه که از دنیای خودشون خارج میشن و میرن به سرزمینی که توش پر از جادو و عجایبه. اونجا اونا با شخصیتهایی روبرو میشن که از بچگی توی قصهها در موردشون خوندن! حالا اونا چجوری باید به دنیای خودشون برگردن...؟!
آملیا بدلیا ۱۰ گنج پیدا میکند
با آملیا بدلیا کار نشد ندارد! آملیا بدلیا و پدر و مادرش برای تعطیلات تابستان به کنار دریا آمدهاند. آملیا بدلیا حسابی هیجانزده است؛ چون آلیس، دوست جدیدش هم همراه آنهاست. حالا همهی چیزهای خوب ساحل خوبتر هم شده؛ دریانوردی، موجسواری، بستنیخوری و چرخیدن در ساحل. و چه خبر از راز گنج دفن شده؟
آملیا بدلیا ۶ به دریا میرود
با آملیا بدلیا کار نشد ندارد! آملیا بدلیا حسابی هیجانزده است، چون قرار است تعطیلاتش را در کنار دریا بگذراند، در خانهی خاله ماری. با پسرخانهاش توی شهر بچرخد، موجسواری یاد بگیرد و با دوستهای او دوست شود؛ اما شبی میفهمد که جیسون یواشکی از پنجره بیرون میرود... چه اتفاقی برایش افتاده؟ چه اتفاقی قرار است برای جشن ساحلی بیفتد؟
لوتا پیترمن (۶) آخرین نفر باید گوزن را ببوسد
گورخر گلادیاتور ۳ – گرفتاری با مصری ها
فرمانده به سمت ژولیوس خم شد و هوار زد: «چه گندکاری وحشتناکی توی ساحل زیبای ما راه انداختهاین!»
ژولیوس گفت: «ببینین من بابت ساحلتون متأسفم، ولی ما تصادفی از اینجا سردرآوردیم. ما کشتیشکستهایم!»
فرمانده سرفه کرد و ژولیوس را روی زمین هل داد. «هه! چه داستان قشنگی! شما جاسوسین و ما اینجا توی مصر همهی جاسوسها رو میکشیم!»
قصه های هارولد ۴ – هارولد در قطب شمال
هارولد یک پسربچهی 3- 4 ساله است که دنیایش را خودش میسازد. و همین ویژگی منحصربهفردش اجازه میدهد که او خیلی کارها بکند...
مثلا یک شب تصمیم میگیرد زیر نور ماه قدم بزند.
او یک ماه میخواهد و یک جادهی مستقیم و بلند تا توی آن گم نشود.
خوشبختانه او مدادشمعی بنفشش را همراهش دارد و میتواند اینها را برای خودش بکشد.
تمام داستانهای هارولد همین طور است. او داستان ایش را با تخیل شروع میکند و با بازی ادامه میدهد. هارولد دنیایش را با تخیل میسازد و این درسی است که میتوان به همهی بچهها داد. تا میشود باید قدرت تخیل را در بچهها پرورش داد تا در آینده آدمبزرگهای خلاقتری شوند.
بعد از خواندن کتابها میشود ساعتها با بچهها حرف زد و برای همین این کتابها در دستهی کتابهای فلسفی برای کودکان قرار دارند
لوتا پیترمن (۳) چه کسی کرم ها را رقصاند؟
گورخر گلادیاتور ۲ – همدستی با بریتانیایی ها
سفر بارباپاپا
مدتی است که بارباپاپا ناراحت است. و دکتر به او میگوید که نیاز به یافتن یک بارباماما دارد، اما یافتن بارباماماها به این سادگی نیست و برای یافتن یکی از آنها بارباپاپا باید سفر را آغاز کند.
پسری که با پیراناها شنا کرد
استن آخرین پشمکی را که به انگشتش چسبیده بود لیسید.
رز کولی گفت: «بهت میگم کی مشکلاتت تمام میشن.»
استن گفت: «از کجا میدونی من مشکل دارم؟»
ـاز چشمات فهمیدم. اسمت چیه، مرد جوان؟
استن گفت: «استن!»
ـیه سکه بده استن!
بعد صدایش را آورد پایین و ادامه داد: «شجاع باش و بیا تو!»
استن از پلهی کاروان که بالا میرفت، برقی طلایی به چشمش خورد. برق ماهیهای طلایی بود. همه در یک ردیف از قلاب آویزان بودند. سیزده تا ماهی طلایی ریزهمیزه. هرکدام توی یک کیسهی پلاستیک کوچولو زیر نور آفتاب شنا میکردند…
بهترین داستان های تصویری – هتی پک
هتی پِک در تمام عمرش یک تخم گذاشته بود که آنهم جوجه نشده بود. اما او عاشق تخمها بود و همیشه خوابشان را میدید. برای همین راهی سفر سختی شد تا مادر همهی تخمهای رهاشدهی توی دنیا شود. و دست پر هم برگشت. داستان این کتاب خیلی بامزه است و خندهدار و پر از ماجرا. روباه قرمز خواندن این داستان را برای گروه سنی خردسال و الف(بچههای ۳ سال به بالا) بسیار بسیار پیشنهاد میکند.
لیندبرگ؛ افسانهی موش پرنده
همهچیز بسیار بزرگتر از آن بود که موش انتظار داشت. خانهها و برجها در هم تنیده بودند و بلندترین ساختمانها با نوکهای فولادیشان آسمان را میخراشیدند. هزارانهزار آدم مثل مورچه در خیابانها میلولیدند. موشکوچولو مجسمهی معروف را در یک جزیرهی کوچک دید. نیویورک! آمریکا! بهسمت بندر پرواز کرد و دور شهر چرخید. چند نفر از رهگذران به بالا نگاه کردند.
- اون یک موش پرنده است؟!
- وااااای اون یک موش پرندهاست!
