زویی و عینک ایده ساز ۳ – اسب های دریایی
دل توی دل زویی نیست که دوباره زنگ در پشتی به صدا دربیاید و او یک موجود جادویی دیگر ببیند. اما انگار خبری از آنها نیست. او هم سعی میکند خودش را یکجوری سرگرم کند تا حوصله اش سر نرود. برای همین تصمیم میگیرد با ساسافراس و وسیله ای که خودش برای دیدن موجودات دریایی کوچولو درست کرده کنار نهر برود. اما وقتی به آنجا میرسد، خیلی متعجب و ناراحت میشود. هیچ خبری از موجودات کوچولوی کف دریا نیست! یعنی چه اتفاق بدی برایشان افتاده؟ نکند آب نهرشان آلوده شده؟! انگار زویی دوباره باید با کمک مامان آزمایشهای علمیاش را از سر بگیرد.
گورخر گلادیاتور ۳ – گرفتاری با مصری ها
فرمانده به سمت ژولیوس خم شد و هوار زد: «چه گندکاری وحشتناکی توی ساحل زیبای ما راه انداختهاین!»
ژولیوس گفت: «ببینین من بابت ساحلتون متأسفم، ولی ما تصادفی از اینجا سردرآوردیم. ما کشتیشکستهایم!»
فرمانده سرفه کرد و ژولیوس را روی زمین هل داد. «هه! چه داستان قشنگی! شما جاسوسین و ما اینجا توی مصر همهی جاسوسها رو میکشیم!»
گورخر گلادیاتور ۲ – همدستی با بریتانیایی ها
جودی دمدمی ۸ – جودی کارآگاه میشود
جودی عاشق کتابهای کارآگاهی و حل معماهای پلیسی است. حالا هم آقای چیپس، سگ ادارهی پلیس گم شده و جودی شک ندارد که دست دزدهای بینالمللی در کار است.
جودی تصمیم میگیرد با دوستهایش یک گروه کارآگاهی تشکیل دهد و دست دزدها را رو کند. او برای این کار یک نقشهی معرکه کشیده…
حرفهایت را مزه مزه کن
هر خوراکی، طعم و مزهی خودش را دارد.
اما تا حالا شده با خودت فکر کنی
شاید حرفهای ما هم مزههای جورواجوری داشته باشند؟
یعنی گاهی طعم آبنبات ژلهای بدهد
و گاهی هم بستنی توتفرنگی خامهای
و البته کلی طعم و مزهی دیگر!
مامانِ الیزابت کوچولو میگوید که او باید حرفهایش را مزهمزه کند!
چی؟! حرفهایم را مزهمزه کنم؟!
امیلی و صعود
کتاب «امیلی و صعود» دومین رمان از مجموعه رمان های لوسی مود مونتگمری است. اولین بار در سال 1925 منتشر شد. امیلی برد استار در اتاقش در خانهٔ روستایی و قدیمی نیومون واقع در بلر واتر در یک شب طوفانی ماه فوریه، تنها نشسته بود و هنوز چند سالی مانده بود تا دنیایش سروته شود. در آن ساعت، او به اندازه ای خوشحال بود که بیش از آن برای نوع بشر مقدور نبود.
هولپل تولپل دوست پر زور من
فی انگشتش را روی عکس گذاشت و گفت: «میآیی بیرون دوست من شوی؟»
هولپلتولپل کشوقوسی به خودش داد و گفت: «چه فکر خوبی! آخر اینجا توی کتاب جایم خیلی تنگ است.»
آنی شرلی در خانه رویاها – ۵
آنی شرلی دخترکی کک مکی است که موهای سرخی دارد و در یتیمخانه بزرگ شده است. او باهوش است و قوه تخیل بی حد و مرزی دارد و با امید و پشتکار و مهربانیهای سادهاش، سعی میکند زندگی جدیدی را آغاز کند. هر چند برای ورود به این دنیای تازه باید سختیهای بسیاری را پشت سر بگذارد، ولی آینده در نظرش آنقدر زیبا و امید بخش است که برای رسیدن به آن، با هر مشکلی کنار میآید و با هر شرایطی سازگار میشود.
آنی شرلی در ویندی پاپلرز – ۴
آنی شرلی دخترکی کک مکی است که موهای سرخی دارد و در یتیمخانه بزرگ شده است. او باهوش است و قوه تخیل بی حد و مرزی دارد و با امید و پشتکار و مهربانیهای سادهاش، سعی میکند زندگی جدیدی را آغاز کند. هر چند برای ورود به این دنیای تازه باید سختیهای بسیاری را پشت سر بگذارد، ولی آینده در نظرش آنقدر زیبا و امید بخش است که برای رسیدن به آن، با هر مشکلی کنار میآید و با هر شرایطی سازگار میشود.
آنی شرلی در جزیره – ۳
آنی شرلی دخترکی کک مکی است که موهای سرخی دارد و در یتیمخانه بزرگ شده است. او باهوش است و قوه تخیل بی حد و مرزی دارد و با امید و پشتکار و مهربانیهای سادهاش، سعی میکند زندگی جدیدی را آغاز کند. هر چند برای ورود به این دنیای تازه باید سختیهای بسیاری را پشت سر بگذارد، ولی آینده در نظرش آنقدر زیبا و امید بخش است که برای رسیدن به آن، با هر مشکلی کنار میآید و با هر شرایطی سازگار میشود.
آنی شرلی در اونلی – ۲
آنی شرلی دخترکی کک مکی است که موهای سرخی دارد و در یتیمخانه بزرگ شده است. او باهوش است و قوه تخیل بی حد و مرزی دارد و با امید و پشتکار و مهربانیهای سادهاش، سعی میکند زندگی جدیدی را آغاز کند. هر چند برای ورود به این دنیای تازه باید سختیهای بسیاری را پشت سر بگذارد، ولی آینده در نظرش آنقدر زیبا و امید بخش است که برای رسیدن به آن، با هر مشکلی کنار میآید و با هر شرایطی سازگار میشود.
محله ی شکر خانوم
مادربزرگ علی و افسانه فوت کرده است. شکر خانوم از بچهها میپرسد مادربزرگ چه چیزهایی را دوست داشته؟ بچهها درست نمیدانند، اما شکر خانوم میداند، پس گلدانها را پر از گل شمعدانی میکند و غذای مورد علاقهی مادربزرگ را میپزد و همسایهها را دعوت میکند تا با تعریف کردن خاطرهای از او، یادش را همچنان زنده نگه دارند. داستانهای محلهی شکر خانوم سرشارند از حس زندگی و انساندوستی.
دنیا به آدم های بنفش بیشتری نیاز دارد!
سوال خیلی خوبیه! آدم بنفشها کسایی هستند که همیشه سوالهای خیلی خوب میپرسند. اونها دوستوآشنا رو کنار هم جمع میکنند. اونها مهربون و باپشتکارن. و خیلی خوشخندهان. آدم بنفشها قهرمانان همیشگیان. تو هم دوست داری یه آدم بنفش باشی؟ این قسمت خوب ماجراست.
شهر طلا و سرب
این دومین جلد از سه گانه ی جان کریستوفر درباره ی مبارزه ی انسان ها با ساخته های دست خودشان است.
یک دنیا دایره
اولش که به این دنیا میآییم، دایرهی دورمان خیلی کوچک است، تنها خودمون داخلش جا میشویم. اما کمکم که بزرگتر میشیم، دایرهی ما هم رشد میکند و بزرگ میشود. حالا خانواده، دوستان، همسایهها و ... همگی داخل دایره هستیم.