مامان رباتی
چه قدر کیف دارد آدم مامان رباتی داشته باشد. مامان رباتی هیچ وقت مجبورت نمی کند سبزیجات بخوری یا زورکی اتاقت را مرتب کنی. او هرکاری دوست داشته باشی برایت انجام می دهد، حتی مشق شبت را برایت می نویسد. اما مامان رباتی می تواند مثل مامان خودت بغلت کند و تو را ببوسد؟
ماجراهای ریکی پرنده ۳ – کلاه گیس فرفری
ریکی پسر ۱۰-۱۲ ساله ای است که به نظر همکلاسی هایش کمی عجیب وغریب است. حتی مادرش هم این طور فکر می کند. او خیلی دوست دارد معروف باشد ولی در هیچ چیز مهارتی ندارد؛ نه در ریاضی، نه فوتبال، نه دوچرخه سواری نه خیلی کارهای دیگر که معمولا برای پسرها مثل آب خوردن است. ریکی فکر می کند تنها مهارتی که دارد پخمه بودن است. او حتی از ظاهر خود هم راضی نیست.
قصه های با پدر و مادر ۴ چگونه تنظیمات پدر و مادر خود را بهروزرسانی کنیم؟
وقتی پدر و مادر لویی به این نتیجه رسیدند که او یکبند سرش توی گوشی است، بدترین ایدهای که میشود فکرش را کرد، به ذهنشان رسید: تا اطلاع ثانوی هرگونه استفاده از تبلت و موبایل و کامپیوتر ممنوع! لویی باید دستبهکار شود. باید بجنبد. آیا مدی، بهترین دوستش، میتواند نجاتش بدهد؟
قصه های با پدر و مادر ۵ چگونه سر پدر و مادر خود را گول بمالیم؟
وقتی پدر و مادرت تبدیل شده باشن به یه اَبَربدجنس، چه کاری از دستت برمیآد؟ من فقط سرِ یه کلاس حوصلهسربر یه چُرت مختصر زدم و اونها حسابی از کوره دررفتن! نتیجهاش هم این شد که نذاشتن برم تو برنامهی اینترنتیای که حرف اول رو تو کل دنیا میزنه. هر کاری میشد کردم تا نظرشون رو برگردونم، حتی مشقهام رو نوشتم! اما فایده نداشت که نداشت. بعدش بهترین دوستم، مدی، دربارهی یه روش سرّی بهم گفت که چطور پدر و مادرت رو گول بزنی تا هر کاری دلت میخواد بکنی...
قصه های با پدر و مادر ۲ پدر و مادرم زدهاند به سیم آخر
مامان و بابای لویی میخواهند باحال باشند. همهاش بالاوپایین میپرند و جفنگیات نوجوانها را بلغور میکنند. اما وقتی سروکلهی بابا با لباسهای اجقوجق دمِ مدرسهی لویی پیدا میشود، دیگر لویی باید فکری کند. آنها دیگر شورش را درآوردهاند...
قصه های با پدر و مادر ۱ چگونه پدر و مادر خود را تربیت کنیم
لویی مدرسهی جدیدش را شروع کرده، که پر است از خرخوانترین آدمهایی که توی عمرش دیده. از آنطرف هم بابا و مامانش ویرِ درس و مشق و تستزنی و کلاسهای فوقبرنامه برایش گرفتهاند. دوست جدیدش میگوید بابا و مامان خودش هم اینجوری بودهاند تا بالاخره توانسته تربیتشان کند...
رامونا ۵ – رامونا و پدرش
رامونا به داد پدرش میرسد؟ رامونا تازه فهمیده که پدرش کار خود را از دست داده است. دخترک دلش میخواهد بتواند مثل پسری که در تبلیغات تلویزیونی بازی میکند، یک عالمه پول در بیاورد. اما او حتی نمیتواند با خیساندن گل در آب، عطر بگیرد و بفروشد؛ چون عطرش بوی گل پلاسیده میدهد!
قصه های من و بابام ۳ – کتاب لبخند ماه
چند نفر از شما قصههای من و بابام رو میشناسین؟ حتماً خیلیهاتون. مهترین ویژگی این کتاب اینه که تصویرهای داستانیِ خیلی ساده داره. برای همین بچههایی که هنوز سواد خوندن و نوشتن ندارن هم میتونن با این کتاب اول تصویرخوانی رو یاد بگیرن. یعنی به ترتیب و با دیدن دقیق تصویرهای پشت سر هم خودشون از قصه سر دربیارن.
کتابی که آرزو میکنید والدینتان خوانده بودند
این کتاب دربارهی نحوهی ارتباط با فرزندانمان است: این که چیزی مانع ارتباط خوب میشود و چه چیزی میتوان آن را بهتر کند؟ این که خود ما چگونه پرورش یافتهایم و این چگونگی بر چطور بر فرزندپروری ما و اشتباهاتی که مرتکب میشویم تاثیر میگذارد. به ویژه اشتباهاتی که هرگز نمیخواستهایم انجام دهیم و این که در این باره باید چه کار کنیم.
آنچه خواهیم ساخت
این کتاب داستانی سراسر عشق و امید است از پدر و دختری که رویاها و برنامه های مشترکی برای آینده دارند، آنها درصدد هستند خانه ای بسازند و خاطراتی شیرین و گرم برای خود رقم بزنند.
جا مانده در اعماق اقیانوس
در این داستان با زندگی پرفراز و نشیب لوسی همراه میشویم؛ دختری سیزدهساله که در پنجمین تابستان بعد از مرگ مادرش ـ یک زیستشناس و متخصص کوسه ـ فقدان بزرگ از دست دادن دوستش را هم متحمل میشود. او که حالا با پدرش زندگی میکند باید با این دو غم بزرگ کنار بیاید تا هم خودش و پدر را از این شرایط رها کند. پس تصمیم میگیرد با ادامه دادن و دنبال کردن تحقیقات ناتمام مادرش دربارهی نوع خاصی از یک کوسه، و همینطور با کمک علاقهای که به اقیانوس و کوسهها از مادرش به ارث برده، با سوگواری و مشکلات روحی و روانی ناشی از این فقدانها، کنار بیاید. اما میان تحقیقات مادرش، متوجه موضوعی میشود...
تابستان دیوانه
داستان در یکى از پرآشوبترین سالهاى تاریخ معاصر آمریکا میگذرد، در تلالتم تلاشهای سیاهپوستان برای آزادی. تابستان دیوانه داستان خندهدار و ناراحتکنندهی سه دختر است که در سال 1968 ، به اکلند کالیفرنیا مىروند تا مادرى را ببینند که آنها را ترک کرده است و ظاهراً از دیدار آنها خوشحال نیست.
به من نگو مامان!
یک روز صبح وقتی »اتو« از در خانهاش بیرون زد یک چیز عجیبی دید. یک گولهی سبز خاردار. اتو سر در نیاورد که این گوله برای چه کسی است. برای همین کاری به کارش نداشت. فردا صبح گولهی سبز هنوز آنجا بود. ولی اینبار یک موجود عجیب پشمالو از داخل آن درآمد و گفت »بیب«
ماه بر فراز مانیفست
راز پدر در این شهر چیست؟
آقای گیدئون شغل ثابتی ندارد. دائم در سفر است و دخترش آبیلین را هم با خود میبرد.پدر که نگران آبیلیلن است او را به شهر مانیفست میفرستد که رازهایی دارد. دوشیزه سادی، پیشگوی شهر داستانهایی برای آبیلین تعریف میکند که همهی مردم مانیفست در آنها حضور دارند جز پدرش!
جایی که کوه بوسه میزند بر ماه
از دست این دختر چه کاری ساخته است؟
دروازه مردگان ۲ (شب خندق)
همه چیز از یک سری نامه شروع میشود که پدر انها را گیر آورده. نامههای فردی به نام رضا قلی که در دورهی ناصری در تهران زندگی میکرد.