داستان های فیلی و فیگی ۰۱ – دیدی پرواز کردم!
فیگی میخواهد پرواز کند، ولی فیلی فکر میکند او موفق نمیشود. حالا جدیجدی فیگی بلد است پرواز کند؟!
سیمون جورابه
سیمون یک لنگه جوراب راهراه است. یک لنگه جوراب تنها. برای همین هم کسی برای پوشیدن انتخابش نمیکند. او هم دلش میخواهد از کشو بیرون بیاید و مثل بقیهی جورابها خوش بگذراند. بنابراین تصمیم میگیرد دنبال جفتش بگردد. اما آیا دوست سیمون حتماً باید راهراه باشد؟
سوال های بزرگ و کوچک پیکول – وقتی گربه تکان نمی خورد
پیکول از مدرسه به خانه بر میگردد و هرچه گربهاش را صدا میزند جوابی نمیشنود. خیلی نگران میشود، امّا گربه کوچولو را روی تخت میبیند که دراز کشیده و تکان نمیخورد. پیکول فکر میکند گربه کوچولو مرده و از پیش او رفته... ماجراهای پیکول آینهای است که جلوی کودک میگذاریم. او از خلال این قصهها رفتارهای خودش را میبیند و امکان بازنگری برایش فراهم میشود. نویسنده هر بار یک نکتهی اخلاقی را در دل داستانی جذاب برای کودک برجسته میکند و او را با سؤال«حالا چه فکر میکنی؟» روبهرو میکند.
سوال های بزرگ و کوچک پیکول – وای درد می کنه
پیکول شب با دندان درد شدید از خواب بیدار میشود. مادر متوجه میشود، یکی از دندانهای پیکول پوسیده و باید به دندانپزشکی بروند تا دندانش را درست کنند، ولی پیکول دوست ندارد پیش دندانپزشک برود ... ماجراهای پیکول آینهای است که جلوی کودک میگذاریم. او از خلال این قصهها رفتارهای خودش را میبیند و امکان بازنگری برایش فراهم میشود. نویسنده هر بار یک نکتهی اخلاقی را در دل داستانی جذاب برای کودک برجسته میکند و او را با سؤال«حالا چه فکر میکنی؟» روبهرو میکند.
سوال های بزرگ و کوچک پیکول – من بزرگ شدم
پیکول حوصلهاش سر رفته و دوست دارد به پارک برود و اسکیتسواری کند، ولی پدر و مادرش کارهای دیگری دارند. پیکول فکر میکند که دیگر بزرگ شده و اصرار دارد، خودش به تنهایی بیرون برود... ماجراهای پیکول آینهای است که جلوی کودک میگذاریم. او از خلال این قصهها رفتارهای خودش را میبیند و امکان بازنگری برایش فراهم میشود. نویسنده هر بار یک نکتهی اخلاقی را در دل داستانی جذاب برای کودک برجسته میکند و او را با سؤال«حالا چه فکر میکنی؟» روبهرو میکند.
سوال های بزرگ و کوچک پیکول – وافعی یا خیالی؟
یکول خواب دیده است که در مسابقه فوتبال چند گل زده و مسابقه را برده. با خوشحالی از خواب بیدار میشود، درحالیکه فکر میکند واقعا گلهای زیادی زده... ماجراهای پیکول آینهای است که جلوی کودک میگذاریم. او از خلال این قصهها رفتارهای خودش را میبیند و امکان بازنگری برایش فراهم میشود. نویسنده هر بار یک نکتهی اخلاقی را در دل داستانی جذاب برای کودک برجسته میکند و او را با سؤال«حالا چه فکر میکنی؟» روبهرو میکند.
سوال های بزرگ و کوچک پیکول – گربه کوچولو با من حرق بزن
پیکول گربهی کوچکش را خیلی دوست دارد. تصمیم میگیرد به او صحبت کردن و خواندن و نوشتن یاد بدهد تا بتواند راحتتر با گربه کوچولو صحبت و بازی کند و با همدیگر تلویزیون تماشا کنند و کتاب بخوانند، ولی هرچه تلاش میکند موفق نمیشود... ماجراهای پیکول آینهای است که جلوی کودک میگذاریم. او از خلال این قصهها رفتارهای خودش را میبیند و امکان بازنگری برایش فراهم میشود. نویسنده هر بار یک نکتهی اخلاقی را در دل داستانی جذاب برای کودک برجسته میکند و او را با سؤال«حالا چه فکر میکنی؟» روبهرو میکند.
تاریخچه ی اسب ابری ۲ – تیگی تیسل و محافظان گم شده
ده سال است که محافظان سحر و جادو ناپدید شدهاند، ده سال است که سرزمین دلدارستان در چنگال برف و یخ اسیر است. مردم در جستوجویی ناامیدانه راهی جادهها شدهاند تا شاید به سرزمینی گرمتر برسند. حالا گربههای چکمهپوش ماندهاند، الفها و تیگی و گورکن یخی، و سایهی سهمگین هیولاهای یخی که در خیابانها پرسه میزند. محافظان جادو گم شدهاند و این تیگی است که باید دستبهکار یافتن محافظان گمشده و شکست نفرین زمستان بیپایان شود. تیگی آن دختری است که استعداد درک جادو را دارد. آیا او دلدارستان را دوباره گرم و پرنور میکند؟
تاریخچه ی اسب ابری ۱ – محافظان جادو
تا جایی که مردم به یاد دارند، بچهها اسبهای ابری را صدا کرده و آرزوویی کردهاند ولی هیچوقت انتظار نداشتهاند که آرزوهایشان واقعا برآورده شود. اما روزگار همیشه یکجور نمیماند. آیندهی جادو در خطر است.
به سرزمین ترینه خوشآمدید!
سرزمینی که دیگر در آن خبری از افسانههای پریان نیست، سرزمینی که در آن جادو، شجاعت و احساسات به خطر افتادهاند. دشمنان جادو دستبهدست هم دادهاند تا سرچشمهی جادوی طبیعت یعنی درخت نامیرا را نابود کنند و ریشهی امید را بخشکانند. اگر آنها جادوی درخت را از بین ببرند همهچیز نابود میشود، حتی آن اسبهای ابری مرموزی که لابهلای شاخههای درخت نامیرا لانه کردهاند.
سه بچهی نترس دستبه کار میشوند که جادو را نجات بدهند. آنها خودشان هم نمیدانند چه قدرتهای جادویی در اختیار دارند.
پیک هوایی کی کی
کیکی که خون جادوگری در رگهایش جاریست به هیچ چالشی نه نمیگوید! وقتی شمع کیک تولد سیزدهسالگیاش را فوت میکند، تصمیم میگیرد رسم جادوگرها را به جا بیاورد؛ بعد از انتخاب شهری جدید سفرش را شروع میکند تا زندگیاش را بسازد. در این راه به شهر ساحلی کوریکو میرسد و با این خیال که مردم با روی خوش از او استقبال میکنند همانجا میماند، غافل از اینکه به دست آوردن اعتماد مردم کار راحتی نیست. اما گربهی دوستداشتنی، بانمک و وفادارش همیشه حاضر و آمادهی کمک کردن به اوست.
اسکلیگ
این کتاب داستان مایکل است و آشناییاش با کسی که فکر میکند یک بیخانمان مرموز و مریض است، در گاراژ خانهی جدیدشان.
اما آشنایی با اسکلیگ به همین سادگیها نیست و نه تنها زندگی او بلکه زندگی خانوادهاش را هم تغییر میدهد.
مایکل در خانهی جدید با مینا هم آشنا می شود که شخصیت ویژه و فوقالعادهای دارد.
از ما میشنوید این کتاب حتی برای خود شما هم خوب است.
کتاب جایزههای بسیاری مثل نیوبری، کارنگی و جایزهی هانس کریستین اندرسن وبرده و اینجا هم برندهی جایزهی ویژهی شورای کتاب کودک شده.
داستانهای فیلی و فیگی ۰۴ – اسباببازی عزیزم!
فیلی پیشنهاد میدهد اسباببازی جدید فیگی را پرت کنند توی هوا. ولی اگه اسباببازی جدیدی فیگی شکست، چی؟ با هم قهر میکنند؟
خرسی و دوستانش/ خرسی چرا میترسی؟
شعرای قشنگ، یه شخصیت خوب و جذاب، تصویرای خوب و جنس سفت و محکم که به راحتی پاره نشه.
این چهارتا تا ویژگی کنار هم میشن یه مجموعه که برای بالای ۱ سال هم مناسبه و بچهها خیلی هم دوسش دارن.
مجموعهی خرسی و دوستانش مناسب بچههای ۱ تا ۴ساله و بسیار هم بین این بچهها طرفدار داره.
خرسی و دوستانش/ خرسی میگه مرسی
شعرای قشنگ، یه شخصیت خوب و جذاب، تصویرای خوب و جنس سفت و محکم که به راحتی پاره نشه.
این چهارتا تا ویژگی کنار هم میشن یه مجموعه که برای بالای ۱ سال هم مناسبه و بچهها خیلی هم دوسش دارن.
مجموعهی خرسی و دوستانش مناسب بچههای ۱ تا ۴ساله و بسیار هم بین این بچهها طرفدار داره.
چه فکر خوبی!
آن روز اصلاً مثل همیشه نبود!
پرندهها خوشحال نبودند، آسمان قشنگ نبود و مهمتر از همه این که کوکیهم اصلاً خوشحال نبود. او فقط به یک چیز فکر میکرد، من اصلاً از این گوشها خوشم نمیآید.
قصه ها عوض می شوند ۱۴ – مو طلا
حدس بزنید این بار کجاییم! آینهی جادویی من و برادرم، جونا (بهعلاوهی گربهمان، شازده) را به داستان موطلا و سه خرس فرستاده. خیلی باحال است! اینجا فرنی برای چشیدن داریم؛ همینطور صندلی برای نشستن و تخت برای چرت زدن! ولی موطلا حسابی به دردسر افتاده و اگر کمکش نکنیم، شاید تا ابد اینجا گیر بیفتیم.