نامه نامور – زال و سیمرغ
چیزی که در همهی این سالها شاهنامه رو ماندگار کرده داستانهای قوی، حماسی و افسانهای اونه.
قطعا شنیدن این داستانها برای بچهها هم خیلی خیلی هیجانانگیزه.
بچهها معمولا موقع شنیدن داستانهای شاهنامه شگفتزده و ساکت گوش میکنن و لذت میبرن.
اگر دنبال خوندن داستانهای شاهنامه برای بچههای 10 سال به بالا هستید (البته روی کتابها نوشته 15 سال به بالا ولی به نظر ما 10 سال به بالاست) ما این مجموعه رو بهتون معرفی میکنیم. این مجموعه 12 جلدی متنهای ساده و نقاشیهای فوقالعادهای داره.
نامه نامور – بازی اهریمن
چیزی که در همهی این سالها شاهنامه رو ماندگار کرده داستانهای قوی، حماسی و افسانهای اونه.
قطعا شنیدن این داستانها برای بچهها هم خیلی خیلی هیجانانگیزه.
بچهها معمولا موقع شنیدن داستانهای شاهنامه شگفتزده و ساکت گوش میکنن و لذت میبرن.
اگر دنبال خوندن داستانهای شاهنامه برای بچههای 10 سال به بالا هستید (البته روی کتابها نوشته 15 سال به بالا ولی به نظر ما 10 سال به بالاست) ما این مجموعه رو بهتون معرفی میکنیم. این مجموعه 12 جلدی متنهای ساده و نقاشیهای فوقالعادهای داره.
نامه نامور – رستم و سهراب
چیزی که در همهی این سالها شاهنامه رو ماندگار کرده داستانهای قوی، حماسی و افسانهای اونه.
قطعا شنیدن این داستانها برای بچهها هم خیلی خیلی هیجانانگیزه.
بچهها معمولا موقع شنیدن داستانهای شاهنامه شگفتزده و ساکت گوش میکنن و لذت میبرن.
اگر دنبال خوندن داستانهای شاهنامه برای بچههای 10 سال به بالا هستید (البته روی کتابها نوشته 15 سال به بالا ولی به نظر ما 10 سال به بالاست) ما این مجموعه رو بهتون معرفی میکنیم. این مجموعه 12 جلدی متنهای ساده و نقاشیهای فوقالعادهای داره.
تیستوی سبز انگشتی
موهای تیستو بور بود و نوکشان فرفری.چشمهای درشت
آبی داشت و لپهای قرمز شاداب. آدمبزرگها مخصوصاً آنها که سوراخهای دماغشان
بزرگ و سیاه بود، زیاد او را میبوسیدند و خیال میکردند تیستو هم از این که آنها
او را دوست دارند خوشحال است.
اما تیستو سر از کار آدمبزرگها در نمیآورد.
نمیفهمید چرا خدمتکارشان کارلوس همیشه باید به حرف پدرش گوش بدهد و سیخ بایستد و
تعظیم کند. نمیفهمید چرا مادر گردنبند مروارید دارد و بقیه ندارند. از مدرسه سر در
نمیآورد، تیستو مثل دیگران نبود. و تنها همدمش اسب چوبی کوچکش «ژیمناستیک» بود،
آنها همدیگر را خوب میفهمیدند. تا این که عمو سیبیلوی باغبان به خانهشان
آمد... تیستوی سبزانگشتی نوشتهی «موریس درویٔون» و ترجمهی «لیلی گلستان» یکی از
زیباترین قصههاییست که بیشتر پدر و مادرها از آن خاطرهی خوبی دارند. داستان
پسر کوچکی که با قدرت جادویی انگشتانش جلوی یک جنگ بزرگ را گرفت و پیام صلح را با
گلبارانهایش به همه جا گستراند.
امضا… جوجه تیغی
کلهاش پر از باد بود
بر سر آب نشست
به آفتاب خندید
ادای ماه را درآورد
سر به سر شاخه گذاشت
کو… کجاست…؟
چه کبکبه و دبدبهای داشت
جناب حباب
در این یک لحظهی عمر