کبوتر ساندویچ پیدا می کند
وقتی کبوتر یک ساندویچ خوشمزه پیدا میکند، آنقدر خوشحال میشود که میخواهد تمام آن را یکجا ببلعد؛ اما بعد.. یک جوجه اردک ناقلا و گرسنه از راه میرسد و کمی از ساندویچ را میخواهد. به نظر شما کدام باهوشترند؛ کبوتر یا جوجه اردک؟
چگونه می توان بال شکسته ای را درمان کرد؟
کتاب «هیچکس ندید که پرنده سقوط کند.» که در ایران با عنوان «چگونه میتوان بال شکستهای را درمان کرد؟» ترجمه شده است، داستانی درباره امید و شفابخشی است. پرندهای بر فراز شهری شلوغ به یک آسمانخراش که عکس آسمان بر دیوارههای شیشهای آن افتاده، برخورد میکند و به زمین میافتد، اما در هیاهو و شلوغی شهر، تنها یک کودک او را میبیند. ویلی با کمک مادرش او را به خانه میبرد و با همراهی خانوادهاش بال شکستهی پرنده را درمان میکند. کودک پرنده را به همان خیابانی که او را یافته بود، بازمیگرداند و پرنده دوباره پرواز میکند.
یک جای خوب، یک خواب خوب!
کتاب ۲۸ صفحهای «یک جای خوب، یک خواب خوب!»، قصه موشی را روایت میکند که به دنبال جای مناسبی برای خوابیدن میگردد... د. قصههای مرغک مجموعهای از کتابهاست که بازی، سرگرمی، و تصویر را با متن همراه میکند تا به بالا رفتن تواناییهای متنوع کودکان کمک کند. (کمک میکند تا دنیای پیرامونشان را بهتر حسکنند و بشناسند، با کنجکاوی به دنیا بنگرند و حساس و جستوجوگر بار بیایند. ذهنشان پرورش پیدا کند و نیروی اندیشه در آنها رشد کند.)
خرس کوچولوی قطبی و خرگوش شجاع
یک روز خرس کوچولوی قطبی که در برف ها بازی می کرد، صدای ناله ای شنید و متوجه شد که خرگوش کوچکی در یک گودال عمیق افتاده است. خرس کوچولو او را نجات می دهد و سپس با یک دیگر مسابقه می دهند. ناگهان به یک ایستگاه قطبی می رسند و خرس کوچولو متوجه می شود که از دریچه ی بالای ایستگاه قطبی بوی خوبی می آید. خرس کوچولو به طرف دریچه می رود و در آن خم می شود که... .
فیل قرمز گم شده
کودک کوچولوی ما صبح که از خواب برمی خیزد متوجه می شود که فیل قرمز درعکس روی دیوار اتاقش نیست. سراغ او را از دوستانش می گیرد اما حیوانات دیگر هم از فیل قرمز اطلاعی ندارند تا اینکه … .
آفتاب پرست عجیب
آفتاب پرست کوچک سبزرنگی بود که وقتی روی شاخه ی قهوه ای درختی می نشست، قرمز می شد. هر وقت خوشحال بود، رنگش سبز براق می شد و هر وقت ناراحت بود، رنگش خاکستری تیره می شد. یک روز از بالای تپه ای، یک باغ وحش دید، پر از حیوانات قشنگ. دلش خواست مثل آن ها باشد که ناگهان ...
علوم عصر حجری – ماشین های ساده
لئو یک نابغه ی عصر حجری است، اما گربه ی دست آموزش، پالاس، مانند او نابغه نیست. این دو، با هم، دنیای شگفت انگیز علم را می کاوند و به حقایق و اکتشافات بسیار درخشانی دست می یابند.
علوم عصر حجری – مواد
لئو یک نابغه ی عصر حجری است، اما گربه ی دست آموزش، پالاس، مانند او نابغه نیست. این دو، با هم، دنیای شگفت انگیز علم را می کاوند و به حقایق و اکتشافات بسیار درخشانی دست می یابند.
سه گانه جان کریستوفر – کوه های سفید
این اولین جلد از سه گانه ی جان کریستوفر درباره ی مبارزه ی انسان ها با ساخته های دست خودشان است.
مهمان های ناخوانده
گنجشکه، زیر لب، جیکجیک کرد و گفت:
»پیرزن جون!
من که جیکوجیک میکنم برات،
تخم کوچیک میکنم برات،
بذارم برم؟«
خانه ای پر از فیل
داستان این کتاب در رابطه با پسری است به نام اریک که یک خانه پر از فیل دارد. یک فیل در اتاق نشیمن زندگی میکند و یکی در آشپزخانه، یکی از فیلها توی راهرو جا خوش کرده و فیل دیگر حمام را تصرف کرده است، حتی توی اتاق خواب او هم فیل هست. کمکم فیلها آنقدر جا اشغال میکنند که مامان را عصبانی میکنند و او به اریک میگوید، فیلها باید از خانه بروند. اما اریک فیلهایش را خیلی دوست دارد. او عاشق تکتک فیلهایش است. بنابراین به دنبال راه حلی هوشمندانه میگردد تا فیلها را پیش خودش نگه دارد.
کاش یک برادر داشتم
کتاب داستان پسر کوچکی است که آرزوی داشتن یک برادر دارد. او میخواهد برادرش را به رودخانه ببرد، با او چادر بزند، همراه او از درخت سیب بالا برود و با او فوتبال بازی کند و تبدیل به قهرمان زندگی برادر کوچکتر شود اما مادر ویلی به او یک خواهر هدیه میدهد. حالا ویلی با چالش مهمی روبروست، او نه تنها برادر ندارد، بلکه فکر میکند خواهر کوچکتر عزیزدردانه مادر است. حالا قهرمان کتاب «کاش یک برادر داشتم» باید دنبال یک راهحل برای مشکل بزرگش بگردد.
آقای باکلاه و آقای بی کلاه
آقای با کلاه تعداد زیادی کلاه داشت که هیچ کدام مثل هم نبود. آقای بی کلاه نیز تعداد زیادی سر داشت و تنها یک کلاه. زمانی که این دو آقا با یکدیگر ملاقات می کنند، اتفاق عجیبی می افتد. شما چه فکر می کنید؟
خفاش دیوانه
روزی از روزها خفاشی برای اولین بار به جنگل آمد. خفاش حرف های عجیبی می زد. حرف هایی که حیوانات جنگل به آن می خندیدند. بعد از مدتی همه فکر کردند خفاش دیوانه شده است تا آن که...
شب به خیر خرس کوچولو!
مادر خرسه بچهاش را به یک غار برد و به او گفت: از حالا تا آخر زمستان، ما توی این غار میخوابیم. اما بچه خرس عادت نداشت توی غار بخوابد و آنجا بود که مشکلات مادر خرسه شروع شد. با این حال، مادر خرسه، مانند همۀ مادران که بچههایشان را دوست دارند، آن شب کاری کرد که بچهاش راحت و آسوده به خواب رود. میدانید چگونه؟